آموختن جدی در سنت اصیل فرهنگی ما و در دنبالة کنونیاش جز انباشتن هرچه بیشتر ذهـن از معلومات و محفوظات نبوده است. هرکه دائـرة المعارفتر باشـد برای ما داناتر است. در واقع ما همیشه آنقدر فاضل و علامه داشتهایم که اندیشیدن برایمان ناشناخته مانده! در اینصورت، ذهن سختشده از خواندهها و شنیدههای نارس، و پیچوتابخورده از معلومات غلاظ و شداد شاگرد ساعی بهدانشگاه آمده را چگونه میشود برای فهمیدن آثار فکری غربی نرم و باز کرد؟ اینکه چنین کاری حتا با وجود استاد خوب در دانشگاههای خارجی هم با ما نمیتوان کرد، باید دیگر بهتجربة مستمر ثابت شده باشد، خصوصاً حالا که دست همه دیگر رو شده است. یا اینکه هنوز هم درخوابیم؟
ممنون از کاوه بابت لینک
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۳:۲۹ ق.ظ
تا یه جاهایی حرفت درسته ولی نمیدونم تین چه کاریه که حکم غلیظ میدی به یه امر. گمون نکنم که همه ما از استنتاج و تفکر بی بهره باشیم و اهل فرنگ تمامن اهل استدراک . شاید چیزی که گفتی یه روال تو جامعه ما باشه اما جامع نیست تقریبیه . یه کم کمتر جامعیت به حرفات بدی بهتر نیست؟
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۵:۳۱ ق.ظ
خب نظر این فیلسوف عزیز حتمن برمبنای آمار وتحقیقات حاصل از اونه چراکه ایشون از بیرون و درون کشور (دو نقطه مختلف) به موضوع نگاه می کنه، بنابرین دقت نگرش می تونه بالاتر باشه اما اگر خوب توجه بشه طی سالهای اخیر که مدرک (نشانه تحصیلات عالی) درایران مثل چک پول های بی اعتبار، غیر ازینکه خرید و فروش می شه اساسن جای دانایی و دانشمندی رو گرفته، الان هرکسی که بتونه (دربهترین حالت) مغزشو از معلومات برای چند ساعت پر کنه و سر (مثلن) امتحان خالی کنه مدرک دار می شه اما یادگرفتن اون تخصص یا علم اصلن مورد توجه نیست و ما جماعت ایرانی خیلی وقته اندیشیدن یادمون رفته تفکر و اندیشه پایه دانش و داناییه حالا با دکترا یا بدون اون
اندیشیدن به معنای پرداختن به سوالات بی شماری که مغز یه ضرب در حال تولید اونه وصرف وقت و انرژی کافی برای دریافت و درک اون سوال و جوابی که احتمالن بهش خواهیم رسید
امیدوارم این متن مخاطب خاص نداشته بوده باشه!!!
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۳۶ ق.ظ
salam, man feker mikonam dar morede khodam in sadeghe, va elatesh ham be in khatere ke man bishtar titr dar zendegim yad gereftam va har che tedade titrha ziadtar beshe na khaste omghe danesteha kam mishe,ama titr daghighan mese dayeratolmaaref hast, shenakhte koli, nazarhaye koli zendegie koli va ya hamoon sathi;)khoda ma ra az in gomrahi nejat dahad;)
تیر ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۶:۲۶ ق.ظ
دانسته های شما از کجا می آیند ؟ شما کتاب می خوانید یا گوش می دهید . مطالب کتابها و سخنرانیها از کجا می آیند ؟ شاید شنیده باشید که “کتابها از کتابها پدید می آیند” این یعنی که مولف ۲۰-۳۰تا کتاب خونده و اومده جمع بندی کرده توی یه کتاب البته با کمی تلاش ذهنی برای تفکیکها و مجموعه بندی این یه نوعشه یعنی نوع نازلشه زیاد جهد و تلاش فکری توش نشده یعنی شما هم همون کتابها رو بخونید یه چیزی در همون حد می تونید بیرون بدین ولی نوع دیگش اینه که نویسنده تمام مطالبی که تو ذهنشه رو از نو روش فکر می کنه و خیلی ها شو رد می کنه و از نو روش می اندیشه ، فکرش حسابی درگیر میشه . فکر می کنه و آنچیزی که ما در نهایت از این نویسنده می خونیم یا از وی گوش می کنیم حاصل کار فکری اونه و نه جمع بندی و طبقه بندیش از اطلاعات ! برای خود ما نیز چنین است . شاید ما بیشتر به بلعیدن اطلاعات از توی کتابهای متعدد و مقاله ها یا سخنرانیها عادت کرده باشیم و در مواقعی که جایی می خواهیم نظر بدیم یا به پرسشی پاسخ بدیم چیزهایی که قبلاً بلعیده ایم رو نشخوار می کنیم!
اما فکر کردن . وقتی شما مسئله ای داری اطلاعات متناقضی هم در اون مورد داری حال می خواهی تناقض رو برطرف کنی .این حل کردن تضادها یعنی فکر کردن .به آرامش می رسید . تضاد دانسته ها موتور محرک ذهن برای فکر کردنه . وقتی فکر می کنی مثل اینه که داری بی صدا با خودت حرف می زنی . کلمات که معناها رو نمایندگی می کنن مرتب از تو ذهنت رد می شن و بیان میشن و تو از ارتباطی که ظاهراً کلمات تو ذهنت برقرار می کنن پی به ارتباط معناها می بری و جواب مسئله ها یواش یواش برات آشکار میشه ولی با این فرآیند سوالات و مسائل جدیدی مطرح میشه! که باین همین روند طی بشه واین تا بی نهایت می تونه ادامه داشته باشه . (اگر تجربه فکر کردن رو داشته باشین ، بریدن از اطراف به مدت چندین ساعت یا بی خوابی تا خود سپیده با وجود خسته بودن رو به خاطر مشغول بودن ذهن حتماً تجربه کردین)