خواهش می کنم معمولی باش
شاید این اعتراف برای فرنگیها غریب باشد، ولی من تا سن بیست و پنج سالگی هیچ آدم همجنسگرایی را ندیده بودم. نه در دبیرستان، نه در دانشگاه، نه در محل کار، نه بین فک و فامیل و دوست و آشنا. ایران است دیگر، وقتی احمدینژاد میگوید ” ما همجنس گرا نداریم”، منظورش همین بودن و دیده نشدن است. من در آن جامعه زندگی میکردم و حضور داشتم، ولی خیال میکردم همجنسگراها فقط زیر پل کریمخان یافت میشوند و بس.
روزگار زد و من برخوردم به آقای م که پزشک متخصص بود، خوشقیافه و مهربان هم بود، ولی تا سن سیسالگی نتوانسته بود وارد هیچ رابطهای بشود. آقای م دو سه سال تمام وقت گذاشت و مشاورهی روانکاوی کرد و حرف زد و حرف زد تا دهان باز کرد و اعتراف کرد که همجنسگراست. در تمام این سالها غصهی “معمولی نبودن” و “مثل بقیه” نبودن، آقای م را وادار کرده بود که از این حقیقت فرار کند. عدم تمایلش به دخترها را انداخته بود گردن مادرش و طلاق و…. دو سه بار همخوابگی با پسرها را سعی کرده بود یکجور اتفاق فرض کند وخوب شود و دیگر طرف “اینجور انحرافها” نرود.
بعد از آقای م نوبت اعتراف آقای الف رسید که مهندس بود و از یک شهر کوچک آمده بود و معلوم نبود چرا هیچوقت بر نمیگردد به خانوادهاش سری بزند. معلوم شد که آقای الف توی شهر کوچکشان عاشق و دلباختهی یک نفر شده و چون آن یک نفر هم پسر بوده و هر دو از خانوادهی آبرومندی بودند، هر دوتا از شهرشان گذاشته بودند آمده بودند بیرون. خانوادهها هم همان کاری را کرده بودند که وظیفهشان بود، هر دو را عاق کرده بودند. معشوق رفته بود خارج و آقای الف توی تهران میرفت پیش روانکاو تا خوب شود.آقای الف تا آنجا پیش رفته بود که حتی یک بار از یکی از آشناهای ما خواستگاری کرد. میخواست خوب بشود، میخواست معمولی بشود.
نه این که باور کردن و معاشرت کردن با آقای الف و آقای م برای من از همان روز اول ساده و آبخوردن بوده باشد، نه این که همیشه مثل امروز دور و برم دوست و همکار و معاشر همجنس گرا داشته باشم، مثل همهی ایرانیهای دیگر، برای من هم طول کشیده که دیوارهای ذهنیام فرو بریزند و خط نکشم و مرز نکشم و نگویم من اینطرف و شما آنطرف. تاثیر خارج آمدن و وبلاگ خواندن و روشنفکر کافهنشین بودن هم نبوده، حرف و شعار الکی هم نبوده، روی ذهنم کار کردهام که همهی پیشفرضهای ذهنی جامعهی بیمار را بریزم دور، نه فقط در این مقولهی خاص که هزار و یک مقولهی ریز و درشت دیگر. همه را دور ریخته ام و از اول ساختهام. من هم مثل همهی ایرانیها گاهی از خودم پرسیدهام:”اگر بچهی من…” و با خودم سوال و جواب کردهام و پس زدهام و پس زدهام….
من از ته دل آرزو می کنم که فرزند خانم شین تمایلات همجنسگرایانه نداشته باشد، به خاطر خود بچه و به خاطر جامعهای که هنجار و ناهنجار تعریف میکند، معمولی و غیرمعمولی دارد، و کلمه ی منحرف را مثل نقل و نبات مصرف می کند. به خاطر جامعه ای که آدمهای تحصیلکردهاش سالهای سال میروند پیش روانکاو تا کمکشان کند که خودشان را انکار کنند!!
میدانم که آرزوی خندهداری است، خودم را یاد “انشالله زلزله نمیآید” میاندازد. شما را نمیدانم.
اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۵۸ ق.ظ
کتی جان خانم شین و خیلی آدمهای دیگهی این دنیا دو تصور دارند:
۱. همجنسگرائی یک سلیقهست (و نه تمایل غریزی)
۲. این شتریست که در خانهی دیگران همیشه میخوابد!
منام اینطور فکر میکردم تا زمانای که به طور تصادفی دریافتم عزیزی که از جون بهام نزدیکتره همجنسگراست … اون روز اما فقط از یک چیز عصبانی شدم. اینکه چرا خودش پیشتر از اینها به من نگفته و این بار گران رو سالها به تنهائی بر دوش حمل کرده بود. این انسان از معمولی هم معمولیتره هر جور که معمولی رو تعریف کنیم.
خلاصه وقتی این شتر در خونهی خودم خوابید دیدم نه دنیام به آخر نرسید و من هنوز منام و اون هنوز اون و کماکان دیوانهوار دوستاش دارم.
خانم شین نوعی به خیال خودش این افکار رو در مغز بچههاش دریل میکنه غافل از اینکه تمایل جنسی بر حسب سلیقه نیست که بتوانی بگردانیاش … نتیجه این میشه که بچهاش اگر همجنسگرا باشه این کمترین مشکلاش است … بزرگتر از اون تضاد سهمگینایه که در وجودش بابت این کوتاهبینی والدین کاشته شده. همجنسگرائی جلوی معمولی بودن و پیشرفتاش رو نمیگیره ولی این تضاد چرا.
به هر روی.
اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۴:۰۵ ق.ظ
دست مریزاد. مطلب خوبی نوشتید.
اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۴:۲۵ ق.ظ
جالبه چون که من هم تا وقتی نیومده بودم بیرون از ایران از نزدیک هیچ همجنسگرایی رو ندیده بودم(نمی شناختم). خوب واضحه که آدم عاقل تو ایران با این شرایط نمی شینه از گرایش جنسی ش برای همه تعریف کنه. اما قضیه از اونجا برام عادی شد که تو کلاس ۵ نفری مون یه نفر همجنسگرا بود.اما حالا انقدر موضوع واضح و بدیهی یه که جای سوال و اما و اگری باقی نمی ذاره.
اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۵:۱۵ ق.ظ
سلام. با خانوم هاله موافقم. بیشتر مردم نپذیرفتهاند این موضوع را که همیشه درصدی از جامعه به طور طبیعی همجنسگرا متولد میشود. عادی است پس. عینهو تولد کودک ناتوان ذهنی. اشکال و یا عیبی متوجه آن کودک نیست به جهت تولدش در آن شمایل یا با آن بهرهی هوشی یا هر چیزی … حق دارد برای زندگی. عینهو دیگران. برای تحصیل، ازدواج، اشتغال و … حق دارد عینهو یک آدم سالم با هوش طبیعی. همجنسگرا نیز اینگونه است وضعیتش. باید پذیرفت این نوع شخصیت و تمایل را. به نظر من هم مشکل متوجه جامعه ماست و نگرشهای قالبی. البته، اینکه نوشتهاید انحراف، نگاه کنید توی طبیقهبندی بیماریهای روانی انجمن روانپزشکی آمریکا، جزو اختلالات حساب کردهاند این نوع تمایل جنسی را. بهرحال، انکار راهحلاش نیست. درمان هم ندارد. باید کمی آگاهتر برخورد کرد و نه سطحی.
اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۷:۱۱ ق.ظ
سایه عزیز مطلبت با تمام جزییاتش به دلم نشست و از اون بیشتر کامنت هاله عزیزم..دقیقا من هم تا ۲۵ سالگی نه تنها هیچ همجنسگرایی ندیده بودم که برداشتم از این قضیه آدمهایی بود که به طور ارادی به و انتخابی به سکس با همنوع میپردازند و میتونی تصور کنی که تفکری که به واسطه تربیتم در من شکل گرفته بود علی رغم همه ادعا های روشنفکری که هر انسانی مادامی که ازادی دیگر انسانی را به مخاطره ننداخته باشه ، آزاد است، چه حسی رو نسبت به این قشر در من بر می انگیخت .
درست مثل هاله من هم به طور اتفاقی متوجه شدم که عزیزی که از جان به من نزدیکتر است همجنسگراست . و بعد از خوندن بسیار و ریشه یابی و دونستن راجع به این مسئله چقدر متاسف شدم به حال خودم که نادانیم از من هم آدمی ساخته بود که این قشر مظلوم رو یا نبیم و یا غلط ببینم…چه ظلمی بالاتر از اینکه گروهی که هیچ اراده ایی در اینگونه بودنشون نداشتند باید تمام عمر از اینگونه بودن خود فرار کنند…چه ظلمی بالاتر از درک نشدن این افراد حتی از سوی افراد خانواده و بر چسب خوردن های ناروا..
به شدت با عنوان شدن بحث های اینجوری در وبلاگ ها موافقم..اما این رو هم با خانوم شین موافقم که خیلی مهمه که چه جوری بنویسیم و چه دیدی رو به مخاطبمون که ممکنه یه بچه ۱۲ ساله باشه بدیم که روشنگری ما باعث بر داشت غلطش نشه…موفق باشی و ایام به کامت نازنین
اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۸:۵۶ ق.ظ
اوّل، تشکّر از خانوم هاله که اگر پیاش را نمیگرفتند آن اشتباه فاحش در تاریخ زندگی ما ثبت میشد. منظور ما از آن جمله تأییدی بود بر فرمایش خانوم سایه، منتها جا افتادن یک “نون” ناقابل، کلّن یک ادعای دیگری را مطرح کرده است. بدین وسیله تصحیح میگردد که:”البته، اینکه نوشتهاید انحراف، نگاه کنید توی طبقهبندی بیماریهای روانی انجمن روانپزشکی آمریکا، جزو اختلالات حساب نکردهاند این نوع تمایل جنسی را.” قصدِ ما بیانِ تفاوت تشخیص در ایران و جهان بود. چراکه، طبقهبندی بیماریهای روانی انجمن روانپزشکی آمریکا معتبرترین معیار تشخیص است در دنیا. در D.S.M IV که از سوی این انجمن منتشر شده است و در ایران نیز مورداستفادهی روانشناس و روانپزشک جماعت قرار میگیرد، اختلالات جنسی و اختلالات هویت جنسی به سه گروه کلّی تقسیم شدهاند؛ الف) اختلالات هویت جنسی (شامل: تغییر جنسیتگرایی، اختلال هویت جنسی کودکی) ب) انحرافهای جنسی (شامل: شیءگرایی، پوشیدن لباس جنسمخالف گرایی، بچهگرایی، آلتنماییگرایی، تماشای بدن یا اعمال جنسی دیگرانگرایی، خودآزارگرایی جنسی، دگرآزارگرایی جنسی، مالشگرایی جنسی) ج) بدکارکردیهای جنسی که خود به چهار زیرمجموعهی دیگر تقسیم میشود: ۱ – اختلالات میل جنسی (شامل: اختلال میل جنسیکم فعال، اختلالبیزاری جنسی) ۲ – اختلال برانگیختگی جنسی (شامل:اختلالبرانگیختگی جنسی زنانه، اختلال نعوظ مردانه) ۳ – اختلالات اوج لذت جنسی (شامل: اختلالات اوج لذت جنسی زنانه، اختلال زودرس مردانه) ۴ – اختلالات درد جنسی (شامل: مقاربت دردناک مردانه، مقاربت دردناک زنانه) میبینید که نام و نشانی از همجنسگرایی در این طبقهبندی نیست. امّا، کتابهای روانشناسی و روانپزشکی فارسی را اگر ورق بزنید، بنا بر تشخیص خودشان، همراه با این اختلالات، همجنسگرایی را نیز علم کردهاند که نوعی انحراف است. درحالی که در این طبقهبندی به عنوان یک اختلال جنسی ذکر نشده است.
نشانی اینترنتی انجمن یاد شده؛
http://www.psych.org/
Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders در ویکیپدیای انگلیسی
http://en.wikipedia.org/wiki/Diagnostic_and_Statistical_Manual_of_Mental_Disorders
اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۰۲ ق.ظ
جناب چهار ستاره
ممنون که روشن کردید. من همین الان می خواستم کامنت بگذارم و گیر بدهم که کلمه هایی مثل انحراف و نقص و… به کار بردنش به قیمت زندگی بعضی ها تموم می شه.
اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۲:۳۳ ب.ظ
دم شما گرم!
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۳ ق.ظ
تعریف “معمولی بودن” روی بدیهیات و شخصی بودن خیلی از چیزا مثل مذهب، سکشوال، ، رشته تحصیلی، شغل و سلیقه های غذایی وگردشی و لباسی و… کار بیهوده ایه اما
در عشق ورزی به جهان هستی، بدی و ظلم نکردن، شاد زیستن، مفیدبودن، حفظ و تداوم سلامت جسم و روان با وجود همه ناملایمات و پایه و اصولی اینچنین می توان معمولی بودن رو تعریف کرد، نسبت و میزان داشتن و پروردن این احساس و رفتارها که پایه های یه جامعه معمولی رو می سازه حتی نگاه درست به هموسکشوال یا مقوله های اینچنین از همین نگاه درست یه آدم با تربیت معمولی بدست میاد، و نگاه جداسازنده و بیمارخواندن ، نشان از تربیت غیرمعمولی دارد.
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۲:۳۹ ق.ظ
من یکم اونطرفترش رو بگم. ببین من میگم اگه کسی بر حسب سلیقه و نه طبیعت هم حتی همجنسگرا باشه به هیچ احدی مربوط نیست و کاملن هم میتونه یه آدم معمولی باشه. اصلن انتخاب زندگی جنسی یه نفر به من و بقیه چه ربطی داره که روش برچسب غیر معمولی بودن و منحرف بزنیم.
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۴۷ ق.ظ
یعنی حالا من چقدر غیر معمولی ام چون یه بار با یه زنی خوابیدم (و سایر ماجراها که تو می دونی و لزومی نداره حالا جار بزنم!)؟ بعد چیکارم باید کرد؟ باید برم دکتر دوا بخورم خوب شم؟ آخه خوب بود مزه داد بشه باز هم این تجربه رو تکرار می کنم البته در همون شرایط خاص خودش. حالا یعنی خیلی وضع من خراب و غیرمعمولیه؟ بهم خبر بدین من چیکار کنم! lol
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۱:۰۳ ب.ظ
پست خانم شین رو که خوندم تصور نمی کردم که منظورشون از منحرفین جنسی افرادی باشند که میل برقراری رابطه با جنس موافق رو دارند برای خودم تعریف منحرف جنسی یعنی افرادی که به بچه ها دست درازی می کنند و متجاوزین و از این قبیل .. فکر می کردم منظور خانم شین هم همینه …حالا تازه فهمیدم چقدر گیج می زدم
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۲ ق.ظ
مرسی، مثل همیشه خیلی خوب و دلنشین بود . من فکر می کنم مشکل افرادی مثل خانم شین عدم آموزش صحیحه وگرنه با مباحث واضح این چنینی اصلا درگیر نمی شدن.
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۷ ق.ظ
سلام… عجب غوغایی بوده پشت سرم و خبر نداشتم. فکر کردم که این همه آدم برای چی از این سایت به وبلاگ من اومدن…. نظرها هم که واقعا دیدنی بود. خوب شد اومدم والا از دستم می رفت….
وقتی که خودت مادر نیستی خیلی زشت و کریهه که در مورد فرزند مادر دیگری نظر بدی. این نظرات را برای وقتی نگه دار که بتونی درکش کنی. برای همین خواهش می کنم که اسم بچه من را در مطالب زشتی که می نویسی یا از این به بعد خواهی نوشت آلوده نکنی.
هر پدیده ای که رایج شد دلیل معمولی بودن اون پدیده نیست. آرزوهایت را برای بچه خودت و زندگی خودت نگه دار. چون لازمش خواهی داشت.
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۵ ق.ظ
چرا عصبانی شدی خانم شین ؟
جطوریه که شما می تونی راجع به بقیه نظر بدی ؟ چطوریه که این کارت زشت و کریه نیست ؟
چرا وقتی حتی یک بار ، فقط یک بار نمی تونی برای چند خط هم که شده خودت رو و بچه خودت رو در شرایط دیگران مجسم کنی ، به خودت اجازه می دیدی که در موردشون حرف بزنی ، قضاوتشون کنی و براشون حکم صادر کنی ؟
منصف باش خانم شین .
منصف باش !
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۱۵ ق.ظ
سلام.
من بتازگی شروع به نوشتن کرده ام. خوشحال می شوم نظر تیزبینانۀ شما را در مورد اولین پستم بدونم.
با سپاس
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۵۲ ق.ظ
یاس
خانوم شین هیچ وقت راجع به شخص خاصی نظر نداد. نه در این پستش و نه در پستهای اخیرش. راجع به یک طیفی از رفتار نظر داد نه شخص خاص. انصاف هم چیز خوبیه.ِ
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۴:۴۳ ب.ظ
سایه بیچاره اینم روشیه برا جذب خواننده
لطفا اگر بلد نقد کن چرندیات ننویس
برا متاسفم که بلد نیستی حرف بزنی بیچاره
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۲۶ ب.ظ
خانوم شین. ممنون بابت نظرتون و ایمیلی که زده بودید که حتمن بخونمش.
من ترجیح می دم اضافه بر حرفهایی که توی پستم نوشتم چیزی نگم. قضاوت رو می گذارم به عهده ی خواننده هایی که هم پست من رو می خونند هم نظر شما رو.
تنها توضیح لازم این هست که بدونید من شخص خاصی رو توی این نوشته در نظر نگرفته بودم. نه شما رو و نه بچه ی شما رو. اصولن قصد ندارم دیدگاه شما رو نسبت به کسی یا چیزی عوض کنم.
تنها هدف من از نوشتن این نوشته این بوده که خواننده یه کم فکر کنه و بتونه به مسائل جور دیگری هم نگاه کنه. اگر حتی یک نفر رو به فکر واداشته باشم برای من کافیه و به هدفم رسیدم.
اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۹ ق.ظ
خیلی جالبه که امثال شما برای همجنسگراها حق انتخاب و حق رای قائل هستند ولی برای امثال خانم شین نه. خیلی متن زشتی بود هیچ کدوم از اصول نقد در اون رعایت نشده بود. متاسفم
اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۴:۴۳ ب.ظ
ممکنه بگی اگه شخص خاصی رو در نظر نگرفته بودی اسم من و بچه من توی پست تو چیکار می کنه؟!
اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۳ ب.ظ
خانم عزیز، شما بحث “معمولی بودن” را مطرح کرده اید و نوشته ی من در جواب کامنت شماست که گفته بودید به فرزندتان خواهید آموخت هم جنس گراها غیر معمولی هستند. من از زاویه ی دید خودم نوشته ام و به نوشته ی شما هم لینک دادم که خواننده بداند بحث از کجا سرچشمه می گیرد. هدفم گزند رساندن به شما یا فرزندتان نیست و اصولن شخص شما در این نوشته ی خاص برای من مهم نیستید. بحث کلی تر از این حرفهاست و لینکی که به شما داده ام ارجاع من است به یک طرز تفکر رایج. راه بحث کردن هم این نیست که شما این جا در مورد بچه داشتن و نداشتن کامنت بگذارید ویا ایمیل بزنید و بگویید اسم بچه ی من را نیاور . آیا اگر من به جای خانم شین بنویسم خانم ایکس و به جای بچه ی خان شین بنویسم ایگرگ، بچه ی شما یا دیگری از همجنس گرا شدن محفوظ می ماند؟ یا به قول خودتان از آلودگی حفظ می شود؟ اصولن اگر ما نوشته های کریه( نقل قول از شما، چون من تا به حال ندیده بودم صفت کریه برای نوشته! استفاده شود) ننویسیم، کراهت از بین می رود؟ با ننوشتن ؟ با ندیدن؟ اگر این طور است اسم بچه را در فضای اینترنت نیاورید که گزندی به او نرسد و این طور بی طاقت نشوید.
اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۶ ب.ظ
به سعید
اصولن این نوشته نقد نیست و در مورد خانوم شین هم نیست. همیشه قبل از نظر دادن نوشته رویک بار بخون.
اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۳۸ ب.ظ
دوست عزیز
فکر می کنم که شما در زمینه روانشناسی مقوله همجنسگرایان جنسی هیچگونه تحقیقی نکرده اید. اکثر روانشناسان بزرگ دنیا همجنسگرایی رو جزء بیماری ها می دونند. یکی از دلایلش هم اینه که اکثر همجنس گرا ها بعد از مدتی از همجنسگرایی به تمایل به جنس مخالف (هتروسکژوال) پیدا می کنند. اصولا بیشتر همجنسگرایان (مخصوصا لزبین ها) دوره بسیار بسیار کوتاهی این تمایلات درشون باقی می مونه و بعد توی اخبار و جاهای مختلف می شنوید که فلان همجنسباز ازدواج کرده و همه فکر می کنند که سرش به سنگ خورده! نه درمان شده. دوره اوج تمایل به جنس موافقش سرد شده و به صورت نرمال در اومده. جالبه بدونید که همجنسگرایی در حیوانات هم وجود داره و تمام دامپزشک ها این حیوانات رو بیمار خطاب می کنند! همجسنگرایی خلاف طبیعت بشره و هر چیزی که خلاف طبیعت بشره از نظر یک روانکاو و خلاف طبیعت ذاتی یک روانکاو باشه یک بیماریه! همون دیدی که برخی نسبت به شیمیل ها دارند و سعی می کنند که وانمود کنند که شیمیل ها بیمار نیستند . چطور می شه یک گی یا لزبین رو بیمار ندونست؟ اگر به دید یک اکشن سالم در بدن بهش نگاه کنیم، پس چرا خیلی اوقات تغییر می کنه و به هتروسکژوال تبدیل میشه؟
یک آمار کوچک : میزان همجنسگرایان ثبت شده ای از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ در فنلاند به هتروسکژوال یا بایسکژوال برگشته اند : ۷۱ درصد بوده و میزان هتروسکژوال هایی که هموسکژوال شده اند : ۵ درصد بوده!
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۰۱ ق.ظ
من هنوز هم همجنس گرا ندیده ام. هنوز هم برایم عادی نیست و نمی دانم هیچ وقت عادی می شود یا نه. نمی دانم که بیماری است، غیر طبیعی است یا نه. با همه ی اینها نمی فهمم چرا خانم شین عصبانی شده. بحث شخصی که نبوده.
بیماری، انحراف، طبیعی، هز چه که اسمش را بگذاریم، اگر برای بچه مان اتفاق افتاد چه رفتاری “انسانی” است؟ این سوالیه برای خانم شین و البته من.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۶ ق.ظ
من در مورد هسته اصلی بحث تو چیزی نمی خوام بگم. نظراتم رو توی وبلاگ خودم می نویسم. اما این که می گم مادر نیستی برای اینه که نمی فهمی که چه حس بدی داره که اسم بچه ات رو اینطوری در این بحث به این زشتی بخونی. بله اگر می نوشتی خانم ایکس و ایگرگ و فقط به مطلب من لینک می دادی از نظر من هیچ مساله ای نبود. اما تو دقیقا توی پاراگراف آخرت به شخص من پیغام فرستادی. این پیغام بی معنی است.در ضمن اینکه من از بچه ام بنویسم یا ننویسم یا در چه حدی بنویسم به خودم مربوط است. اما چیزهایی که بقیه در این مورد بنویسند به من مربوط است.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۶ ق.ظ
سلام
من نمی فهمم این بحث ها برای چیه
فقط اینو میدونم که صحبتهای خانم شین برای من و دوستانم بسیار آموزنده است و از خانم شین میخواهم که دیگر بحث نکنند شما برای افرادی مثل من می نویسی من هنوز مادر نشدم ولی آرزو دارم مادری مثل شما بشم و فرزندی مثل پسر شما داشته باشم
ما نمی تونیم از همه آدمها بخواهیم اونجوری که هستیم ما رو ببینن اونا از دیدگاه خودشون به ما نگاه میکنن بهترین کار اینه که باهاشون مراوده نکنیم
یه مثلی هست که می گه برای یه بی نماز در مسجد رو نمی بندن
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۳:۳۷ ق.ظ
سایه جان ممنون خیلی عالی بود
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۴:۳۱ ق.ظ
خیلی براتون متاسفم که رک گوِِیی و دل آزاری براتون یک نوع افتخار و کلاس محسوب میشه. هر چند که مادر نیستید تا درک کنید که یک مادر چقدر روی دلبندش حساسیت داره ولی انسان که هستید. نوشته های کلی خانم شین اصلا مناسب چنین برخورد شخصی نبود
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۵:۲۵ ق.ظ
سلام خانم کتایون
مطلب خیلی خوبی نوشته بودین و ممنون،
ولی کاشکی انقدر زود ازش رد نمی شدید، من انگاری باز دیر رسیدم ولی دلم خواست این رو برای خانم شین و کسانی که مثل اون فکر می کنند بنویسم
نامه ای به خانوم شین
خانم شین بذارین براتون داستان خودمو بگم تا بفهمی ندانستن چه بلایی می تونه سر آدم بیاره؛
همه از احساس گناه از برآوردن نیازشان تو نوجوانی گفتند و من اون زمان که خیلی هم دوره پا رو فراتر گذاشتم و خیال کردم به واسطه ارضای نیاز روح خود غشایی را که سعادت و خوشبختی هر دختری به آن گره خورده را از دست داده ام! و هیچ وقت جرات نکردم با کسی در میون بذارم و فقط بپرسم: آیا این درسته؟ از ترس در خود می ریختم و حتی عهد کردم که هیچگاه ازدواج نمی کنم، و در پی آن غریزه را سرکوب می کردم و اراده را تحسین و پیش می رفتم، و خیلی دیر که شاید تصورشم مشکل باشه پی به این مسایل بردم و این گونه بود که من دیر، خیلی دیر بزرگ شدم، و این موضوع رو خیلی از ابعاد زندگی من تاثیر گذاشته و هنوز هم ادامه داره…
و به خاطر یه فکر غلط و اشتباه فشارهای روحی زیادی رو تحمل کردم، به همین خاطر با خود عهد کرده ام اگر روزی روزگاری پذیرای این باشم که زندگیمو با کسی شریک بشم، اولین شرطم این باشه که بچه دار نشم، باز هم از ترس اینکه نکند روزی او هم نامه ای به خانم شین دیگری بنویسه
اگر از خودم برایت بگم می فهمی که درد امروز من از نداشتن نیست که از ندانستن به موقع است
و چه زیبا به تصویر کشید مهرجویی در سنتوری اش خانواده های مرفه و مومنی! را که آجرهای بهشت را با تعداد برگزاری روضه هایشان برابر می کنند و به زعم خودشان روحشان را جلا می دهند ولی از روح موجودی که هدیه خدای خودشان است غافلند و خوبی را با تعداد رکعتها قیاس می کنند…
ملاک خوبی من و شما چه باشد؟ :سرکوب غریزه جنسی تا به وقتش. به وقتش؟
شما که خود قضاوت می کنید چگونه قضاوت نکردن را می خواهی بیاموزی؟؟؟
چگونه عشق را مهار شده می آموزید؟
مگر جز آرامش در پی چه چیزی هستیم که تعریف هر کس مختض او و لذت و جزایش هم؛ وعده حوریان بهشتی به آقایان داده شده، من و شما به چه وعده ای در خوبی باید از هم سبقت بگیریم؟
نوشتم که بدانی از ندانستن بترسیم، نوشتم که بدانند چه خوشبختن آنان که زود دانستند و آنان که می دانند…
فقط کاش در آن ایام کسی بود که به سادگی به من می گفت: “تو معمولی ترین هستی.”
خانم الف
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۷:۳۱ ق.ظ
استغفرالله ربی و اتوب الیه!
اولن که سایه عزیزم پستت خیلی خوب بود و ول دان
بعد که بانو شین شما چرا عصبانی می شید آخه! اولن که من هم مثل سایه هیچ جای زشت و کریه بودن این بحث رو نمی فهمم. دومن که سایه که آرزو نکرد بچه ی شما هم جنس گرا بشه!!! در راستای علایق خودتون آرزو کرد که نشه! (منم آرزو می کنم که نشه وگرنه قبل از جامعه شخص شما دهنتش رو سرویس خواهید کرد!) احساس نمی کنید دارید یه کم over react می کنید؟!
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۸:۰۵ ق.ظ
به نظر من شما دار و دسته سایه حس خانم شین رو درک نمی کنید
به عنوان یک مادر این خیلی گرون تموم می شه که اسم بچه اون با این حالت عنوان بشه همین.(حالتی که به نظر اون و من وامثالهم بیماریه)
به نظر هر کسی معمولی فرق می کنه. در نظر کسی هم جنس گرایی خیلی معمولیه و به نظر دیگری بیماریه همه بر می گرده به نگاه آدمها به دنیا که تا جایی که برای کسی مزاحمت درست نکنه به خودش ربط داره که با زندگیش چه کار میکنه.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۸:۴۱ ق.ظ
سلام
الان میفهمم چرا مطلب جدید خانم شین همراه با ناراحتی نوشته شده.دوست من خانم سایه ! من فقط یکی از خواننده های وبلاگهایی هستم که خانم شین یکی از اونهاست.وقتی با مطلب شما مواجه شدم در کمال اینکه کوچکترین علاقه ای به صحبت در مورد این مسائلی که شما می نویسید ندارم(میدونم این به شما مربوط نیست ) و اعتقاد دارم همه چیز زندگی لزومی نداره تو تابلو اعلانات نوشته بشه به این مسئله هم معتقد هستم بردن نام کسی در مطلب خودم مربوط به اجازه طرف هست.اگر می خواستم استناد بکنم یا تعریف یا هر چیز دیگه ای که حس میکنم نیاز به اجازه نیست مشکلی نداشت نام شخص رو میبردم اما وقتی همون شخص از بردن اسمش اعلام ناراحتی کرده ادب و منطق حکم میکنه به احترام دنیای وبلاگی که داریم توش سیر میکنیم سریعا اسمش رو با یه چیز دیگه جایگزین کنم.من از شما خواهشمند هستم در آوردن اسامی خاص حتما به تفکرات شخص هم احترام بگذارید حتی اگر منظور شما کاملا ساده و ورای اتهام باشه.
موفق باشید
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۳۳ ب.ظ
برای خانوم شین هم نوشتم، من نمی دونم چرا اینطور از آورده شدن اسم بچه اش آشفته شده، وقتی که خودش پای بچه اش رو باز کرده به بحث و اصلا هویت مجازی خود خانوم شین و وبلاگش. اگر اینقدر هراس داره از اینکه اسم بچه اش آورده شه، پس اصلا از وجود بچه اش نباید استفاده کنه برای داشتن هویت یه مادر وبلاگ نویس که مدام از روابطش با بچه اش و تربیت اون بچه می گه. از یه طرف حال خانوم شین به هم خورده که چرا اسم بچه اش در پستی اومده که در مورد همجنس گرایی هم حرف زده، از یه طرف شاید بچه اش بزرگ شد هم حالش بد شه که مادرش همچین حرفایی زده! اصلا هر دو جورش ممکنه. پس باید خانوم شین انتخاب کنه. یا بچه اش رو قایم کنه و فقط از خودش مایه بذاره برای داشتن وبلاگش، یا اینکه قبول کنه که نوشته هاش هزار جور تعبیر می شه و اسم بچه اش هم در بحث های “منحرف” و وبلاگ های “آلوده” می یاد. راستی همه این ها رو گفتیم، اصلا اسم بچه خانوم شین یا خودش چیه؟! ما که هی داریم می گیم خانوم شین و بچه اش. یعنی دو تا هویت مجازی. راستی من اگر جای تو بودم اون کامنت یه کاربر قدیمی بی بی اس رو هم حذف می کردم.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۵ ب.ظ
I did Sanam jaan
Thanks for mentioning.
No access to Farsi font right now.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۳۷ ب.ظ
صنم جان من اگه اون اطلاعات رو بعد از این همه سال اینجا بروز دادم به خاطر توهین مستقیمی بود که خانوم شین اینجا سر هیچ و پوچ به سایه عزیز کرده بود! به هر حال کار خوبی کردید که پاکش کردین D: مهم این بود که همین چند نفری هم که اینجا رو خوندن بدونن قضیه چیه ! و آدم پشت این نوشته ها چه کسی هست
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱:۰۳ ق.ظ
من اکثرافرادی را که اینجا تو کانادا دیدم که اون وری از پشت بوم افتادند اکثرا افرادی بودند که تو ایران در خانواده های سخت گیر و بسته و در هر حال غیر متعادل زندگی می کردند و اینجا که اومدند واکنش های افراطی شان ناشی از تفریط های محیط بسته اشان بوده. نمی خوام قضاوت کنم که دارودسته سایه اینطوری هستند یا نه ؟ من فقط برداشت کلی ام از این نوع افراد را گفتم. اما وقتی می بینم که شما اصلا منظور یک مادر را متوجه نمیشید، شاید هم میشید و بروی خودتان نمیارید، متاسف میشم . اونکه نمیگه منو نقد نکنید میگه اسم بچه ام را به اینصورت وارد معرکه نکنید. شما دارودسته سایه به نوشته های خانم شین اشاره می کنید و منطقتان اینه که چون یک زمانی ِک نظری داده، پس حقشه که به بچه اش، به احساسات مادرانه اش توهین بشه ، آیا این مدل حساب پاک کردن جوانمردانه است؟
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۹:۳۶ ق.ظ
خانم سپید، من نمی دونم چه اصراری دارید مرتب بیاید اینجا نظرهای به این غلیظی بدید وقتی که نه من و دار و دسته ام رو می شناسید، نه می دونید که ما کدوممون مادر هستیم، کدوممون نیستیم و چه افراط و تفریط هایی می کنیم یا نمی کنیم!!!
از شما خواهش می کنم قبل از این که درگیر روضه خونی و ننه من غریبم بازی دیگران بشید یک دور نوشته رو بخونید و صادقانه از خودتون بپرسید کجای این نوشته به بچه ی ایشون نسبتی داده شده یا با احساسات مادرانه شون بازی شده.
من واقعن بزرگترین مشکلم خواننده هایی هستند که متن رو نمی خونند و فقط از روز احساسات یا همدردی با دیگران نظر می گذارند. به خدا از خوندن و فکر کردن آسیبی بهتون نمی رسه. فقط این قضاوت های خنده دار رو نمی کنید!!!
در ضمن شما مطمین هستید که کانادا تشریف دارید؟ این آی پی هم بد چیزی است. آدم را به اشتباه می اندازد.
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۲ ق.ظ
خِلی ممنون از توضیحات مبسوط و مفید شما
شما که خودتون نقاد خیلی خوبی هستین چطور انتقاد را برنمی تابید؟
در ضمن آی پی چیز خیلی خوبی است ولی شاید شما برای دیدن خانواده به ایران نمی روید!!
با احترام
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۷ ق.ظ
واقعن کار زشت و نادرستی کردین. تازه فهمیدم چرا خانم شین وبلاگش رو بسته. من از وبلاگ خانم شین خیلی استفاده های مفیدی کردم. اگه کسی این جمله آخر رو برای خودت و بچه خودت بنویسه چه احساسی پیدا می کنی؟ “من از ته دل آرزو می کنم که “فرزند خانم سایه” تمایلات همجنسگرایانه نداشته باشد، به خاطر خود بچه و به خاطر جامعهای که هنجار و ناهنجار تعریف میکند، معمولی و غیرمعمولی دارد، و کلمه ی منحرف را مثل نقل و نبات مصرف می کند. به خاطر جامعه ای که آدمهای تحصیلکردهاش سالهای سال میروند پیش روانکاو تا کمکشان کند که خودشان را انکار کنند!!”
براتون واقعن متأسفم……
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۳ ق.ظ
شقایق خانوم
خانوم شین وبلاگش رو نبسته. این آدرس وبلاگ ایشونه: http://mrsshin.blogspot.com/
اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۳ ق.ظ
باز من دیر رسیدم؟ هر چی خوندم نفهمیدم چه جوری به بچه این خانومه توهین کردی. دردش اینه که اسم بچه با کلمه همجنس گرا توی یه خط اومده؟ خوب بعد چی می شه؟ به خدا اینا دست ننه بزرگ منو از پشت بستن. بیخود نیست که تو این مملکت احمدی نژاد راحت حکومت می کنه، ملت یه مشت خرافاتی بی سوادن.
از همه کمدی تر اینایی هستن که می یان برای تو پیغام می گذارن که ما از وبلاگ خانوم شین درسهای زیادی گرفتیم. آخه مگه قحطی کتاب و مقاله و مشاوره؟ با وبلاگ بچه بزرگ می کنید بدبختا؟ اونم وبلاگی که نویسنده ش اومده اینجا این جور مزخرف نوشته. اینم شد الگو؟ برین چار تا کتاب بخرید خودتون بخونید آخه. …….. هم حدی داره. بعد نگید چرا بچه مون ……. بار اومد!
ببخشید کتی جان فحش دادم. حرصمو در اوردن ……..این کلمه دلبند هم رو اعصاب من پشتک می زنه ضمنا.
اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۵۵ ق.ظ
I had to delete some words from your comment Kaveh jaan.
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۴ ب.ظ
تقدیم به شما. همون حرفهایی که دلمون می خواست به بعضی ها بگیم و انقدر جیغ زدند که نشد:
http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/05/post_17.html
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۲ ب.ظ
be mozue khasi eshare kardid vali be nazare man hamjesgeraie ajhlabe mavared hasele fesharhaie ruhist ke agar taghviyat ya tazeef shavad sharayete motefavi ro ejad mikonad
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۴:۳۱ ب.ظ
To all and myself for reading all of this
Seriuosly, get yourself a life
شهریور ۷م, ۱۳۸۷ at ۴:۱۴ ب.ظ
Good piece. Just a couple of points. You’re not the first person who has justifiably critiqued the homophobic tendencies of Iranians both inside and outside of Iran. Yet, what I find quite amusing is that you don’t exercise the same level of egalitarianism and tolerance when it comes to say freedom of religion. It’s very ironic that Iranians tend to critique homophobia with much greater diligence than say Islamophobia. Your writing is peppered with references to individuals who dare practice their religion in a secular society like Canada: from your coworkers who don’t drink at office parties to missionaries who distribute Islamic pamphlets around Dundas Square, there is a trace of scorn and contempt in your writing towards these individuals. I respect your secular ways and “open-mindedness” but what bothers me is that your liberal attitude has limits when it comes to observant people of faith especially Muslims. Do you see the double-standard? If one wants to be tolerant one must tolerate all walks of life so long as their lifestyle does not impose upon others in the framework of democracy. I think your attitude to life is still tainted by your experiences in Iran which sometimes plague your writing with prejudice. But overall I like your perspective.
اسفند ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۴:۲۸ ق.ظ
من سالهاست که به هویت جنسی خودم به عنوان یک هم جنس دوست پی برده ام و قصد دارم با یکی از دوستانم ازدواج کنم ما مثل تمام انسان های دیگر حق لذت بردن داریم به عنوان یه هم جنس دوست تملم تلاش خودم را می کنم تا این قضیه را برای دیگران منطقی توضیح دهم کافی است به خودتان ایمان داشته باشید و نترسید از نگاه دیگران در ضمن فیلم milk را ببینید و به دیگران به آنهایی که با این قضیه بد برخورد می کنند نشان دهید رشته من روانشناسی است و در مورد جهت گیری جنسی تحقیق زیادی کرده ام