نمیدانم چرا نصفهشبی پینگ شدم. ولی حالا که از بیرون برگشتهام و یک هوا از دست خودم عصبانی هستم، بد نیست که اینها را اینجا یاداشت کنم.
تمرین میکنم:
۱- تمرین سکوت وقتی که یک جمله مستقیم میخورد به قلبم وناراحتم میکند. قدیمتر ها وحشی میشدم و جواب میدادم یا آنقدر از در و دیوار حرف میزدم که سر همه میرفت. جدیدن ساکت میشوم و توی دلم میگویم:”آدمند دیگر، حرف زیاد میزنند، مثل خودم!” . بعد چند دقیقه میگذرد. میگذرم و یادم میرود. همین.
۲- تمرین درست جواب دادن: میدانم بعضی وقتها باید بگویم که “این سوال شما خیلی خصوصی است، نمیتوانم جواب بدهم”. ولی خیلی سخت است. هنوز هم بیشتر تمایل دارم جواب سر بالا بدهم یا دروغ بگویم یا سوال را با سوال جواب بدهم.
اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۳ ق.ظ
ببین سایه ! شوما فقط لبخند بزن تا دنیا به کام ت بشه … در ضمن ما هنوز جلوی دروازه شهر لاس وگاس واستادیم و داریم به دنیا لبخند میزنیم
گرفتی چیچی شد دختر ؟
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۳:۱۴ ب.ظ
بابا بازم گلی به گوشه جمال تو پس منو چی میگی که سوال خصوصی هم که میپرسن خودم رو مجبور به جواب دادن میدونم؟
اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۶:۴۶ ق.ظ
و در پایان
تمرین سوم:
یک آدم حرفه ای، وقتی با یک آدم سِمج برخورد می کنه که باید حتما ثابت کنه که تو اشتباه می کنی دیگه سکوت و اینکه این سوال خصوصی است کارساز نیست. لازم نیست دلیل قانع کننده و یا جواب به مخاطبش بده، در برخورد با این افراد، حتی اگه میدونی کاملا اشتباه می کنه، دلیل ندارد که اثباتی در کار باشه، فقط می تونم بگم،”خوب اینم نظری است، ممنونم، راجع بهش فکر می کنم” دیگه نیازی به اثبات در اشتباه فرد و یا اثبات در درستی کار من نیست و اونوقت است که بحث خاتمه می یابد و سخن از موضوع دیگه ای باز می شود.