…
سر کار اسباب کشی داشتیم، از یک طبقه به طبقهی دیگر.گفتند روز جمعه همهی خرت و پرتهایتان را جمع کنید و بریزید داخل جعبه که اول هفته منتقل شده باشد به جای جدید. دور و بریها که از دم مذکر هستند، در عرض ده دقیقه وسایلشان را جمع و جور کردند. ولی بنده سه ساعت مشغول بودم. بعد هم جا کم آوردم و جعبهی اضافه خواستم. یکی از مذکرین نامبرده آمد سوال کرد که چرا آنقدر طول میدهم و کمک میخواهم یا نه. در جعبهام را باز کردم و ماژیکهای رنگی، خودکارهای رنگی، عروسکهای افسرده، عروسکهای خوشحال، کارت های تبریک، سه عدد بامبو، ده رنگ “پستایت”، کاغذ یاداشتهای مصور، جورابهای یدکی، سوهان ناخن، لاک، ناخنگیر، لکهگیر لباس، استون، صابون ضدعفونی، بستههای قهوه و چای، جعبهی فلزی مخصوص نگهداشتن شکلات و آب نبات، بستهی ویتامین د، قرصهای مسکن، موچین، کرم دست، مرطوب کنندهی صورت، اسپری تمیز کنندهی میز و باقی مخلفاتی را که یادم نیست نشانش دادم. بقیه را با هیجان صدا کرد که “بیایید وسایل دخترانه تماشا کنیم!!!” .
خودمانیم. زندگی مردها یک وقتهایی بهنظرم کسل کننده میآید. حالا سوهان ناخن و لاک و…هیچ، ولی آخر چهطوری بدون ماژیک رنگی، میشود چیز خواند؟
جین وبستر یک جایی گفته بود که خوشحال است که زن است، چون میتواند همزمان در مورد متوازیالاضلاع، افلاطون و تورلباس نظر بدهد. امروز موقعی که وسایلم را دور و برم میچیدم، خوشحال بودم که زنم و دور و برم زرد و بنفش و سرخابی است.
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۲ ق.ظ
الهی زندگیت پرازرنگ های رنگین کمون باشه ننه
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۶ ق.ظ
سایه یعنی ترسیدن از خود. و تو بنظر در پناه این نام و واژگان سرشار از سرخوشی !خود را مخفی می کنی. من سر کارم اما.هیچ دغدغه زنانه ای ندارم بجز گل و عطر گل یاس.تعلقی هم ندارم در لحظه وسایلم در جعبه سفر جمع می شود هرگز هم محمل تماشا نمی شوم . اما نازنین هر لحظه دلتنگم.دلتنگ لحظه های خوب انسانیت .فارغ از هر گونه جنسیت و رها از هر اندیشه ناصواب.بهرحال راحت می نویسی اما….
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۱:۵۰ ق.ظ
هوووم. من عاشق میز خودمم سرکار. کلی رنگ داره. یادداشتهایی که چسبیدن کنار مونیتور و روی کیس و زیر شیشه میز همه رنگی ن. خیلی راحت یکی از در بیاد می فهمه که این میز یه زن ه. زندگی مردا بی دغدغه تر ه و گاهی خیلی به نظر بی رنگ و بی مزه ست.
هم ذات پنداری کردم بسی.
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۷ ق.ظ
سلام…
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۴:۴۴ ق.ظ
بسیار ملموس و حس شدنی
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۱:۰۰ ب.ظ
man in jomle ro iadm bood, fekr konam jozve chizhai ke nam bordeh bood, bache va microb ham bood!:D
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۳:۴۴ ب.ظ
salam
koli keifoor shodam az in neveshte
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۴:۲۸ ب.ظ
ehtemalan to vasileh hayeh oona
lebas kasif, joorab kasi naboood
?
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۵:۳۸ ب.ظ
rastesh ma aghayoon ham khoshhalim ke zan hastid. az shoma che penhoon zendegimoon ham vaghti az shoma o majikhaye rangitoon khabari nist, ye meghdar kesel konande mishe.
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۶:۲۸ ب.ظ
والا کسل کنندگی رو شاید حق داشته باشی ولی اگر کشو مردها رو بگردند یک چیزهای مثل این پیدا میکنند : ماشینهای کوچولو - سیم چین - عکس موتورسیکلت - آچار آلن - چسب دوقلو - هواپیما مدل اسباب بازی - ادکلن-گوشی اسقاط موبایل - آچار بکس - ماژیک شارپی - سیم - کاتولوگ فلان ضبط صوت ده سال قبل - پیچ گوشتی و….. بعدهم زود متهمشون میکنند که اینها پسر بچه هایی هستند که هر چه بزرگتر میشن فقط نوع اسباب بازی هاشون عوض میشه!!!
اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۸:۰۵ ق.ظ
آقا بایرمعلی ۱۰۰ % درست میکه….همینهایی که گفت با یه کم تغییر در مورد من صدق میکنه !….در ضمن من یه جعبه کوچولو دارم که تووش هم آچار آلن هست هم آچار بکس !!!!…..خداست !!!!
اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۸ ق.ظ
خانوم یه مردم آزاری هی از صبح تا حالا تو رو پینگ میکنه . هی من میام میبینم همون پست قبلیه !!!!!!!!