برسد به دست بیست و دو سالگی

خوب است که گذرت به این‌جا نمی‌افتد و اصلن وبلاگ نمی‌دانی چه جور چیزی است. چون آن وقت نوشتن سخت می‌شد. آن هم برای من که مدت‌هاست از نوشتن برای مخاطب خاص احتراز کرده‌ام.

با این حال می‌نویسم که ثبت شود شنیدن صدایت بعد از این همه سال، بهترین اتفاق امروز بود. انگار همین جا نشسته بودی روبروی من و با دقت سوال می‌کردی:« اصل حالت چطوره؟» و من اطمینان داشتم که دانستن اصل حال من برای سوال کننده مهم است!

اعتراف می‌کنم که باز من را به تعجب انداختی، با گفتن از دخترکت، با پیش شماره ات و با مهربانی‌ات که هنوز پابرجاست. درست عین همان روزی که گفتی: «زیارت عاشورا را هم حفظم. بخوانم؟» و من عین برق‌گرفته‌ها نگاهت کردم. چند سال پیش بود؟ ده سال؟

نمی‌دانم چه‌قدر عوض شده‌ای. نمی دانم چشم هایت هنوز آن برق سابق را دارند یا نه. نمی دانم هنوز هم بعد از چند دقیقه سکوت، ناگهان زیر آواز می‌زنی یا نه. ….اما یک چیز را می‌دانم که خودم هیچ آن آدم سابق نیستم. خیلی عوض شده‌ام. می توانم اطمینان بدهم که حالا دیگر بیشتر وقت‌ها اصل حالم خوب است، بعد از آن همه روزهای سخت و طولانی که گذراندم. همان روزهایی که امروز گفتی گاهی دلتنگ‌شان می شوی.

و… ملالی نیست جز آن که دیگر بیست و دو ساله نمی‌شویم. همین.

امضا: اون دختره که از شاپره…..

۱۰ نظر درباره “برسد به دست بیست و دو سالگی” داده شده است.

  1. marmarbanoo(marjan) گفت :

    حس عجیبی به من دست داد با این پستت مثل این که ۱۰ سال دیگه خودم رو از زبان یکی دیگه می شنوم.نمی دونم چه طوری توضیحش بدم…

  2. مهتاب مفخم گفت :

    دوست داشتم این پستت رو خیلی. من که با این حسهای اینجوری و نوستالژیها خوبم و سرپا والا که دیگه هیچی ندارم.

  3. نازلی گفت :

    اول که چاکریم خانوم.
    بعدم که شما که کانترتون در صفحه‌ی اصلی دیده نمی‌شه که. منظورم اینایی بود که کانترهاشون قفله :ی بعدترتر هم شوما اصلن دسته پذبر نیستی آبجی… آره.

  4. آقای پرش پشتک گفت :

    عجیب بود، خیلی! همه جور حسی بهم دست داد…
    تشابه، دلتنگی، ترس و دلهره ی شدید، حسرت،… همه چیز.

  5. آرش گفت :

    بیست و دو سال دیگه می فهمی بیست و دو سالگی یعنیچی

  6. مریم گفت :

    وای ! چقدر دلم از خوندن مطلبت گرفت!

  7. محمد جواد شکری گفت :

    دوست داشتم نوشته ات را! همین

  8. ساغری گفت :

    بازم خوبه که اصل حالت خوبه

  9. khazan گفت :

    چه قشنگ…

  10. نگین گفت :

    موهای تنم سیخ شد!

نظر بدهید