مرا نهراسان …

که من بارها و هزاران بار

بی‌شاهد و شناسنامه

از شادی‌های کوچکم جدا شده‌ام

که بارها و بارها بی‌نام و نشان

اسناد تنهایی خویش را امضا کرده‌ام

بی‌جوهر و مرکبی

من چیزی برای هراس ندارم

وقتی رد پاهای تو تا اتاق اضطراب من امتداد می‌یابد

کسی که از دلاشوبه‌ی ظلمت می‌هراسانی

گیس‌بریده‌ای است که سهمش از عبور فصل‌ها

تنها هاشورهای درهم و سیاه است
….

از اینجا

یک نظر درباره “” داده شده است.

  1. ناشناس گفت :

    سال نو مبارک

نظر بدهید