۱- از آن وقت‌هاست که نوشتن خطرناک است و آدم را لو می‌دهد. هم عصبانی هستم، هم مجبورم رازداری کنم. من اصلن برای همین از تعطیلات طولانی بدم می‌آید.
۲- من سال‌های سال شیفتگی خاصی به آدم‌های قوی داشته‌ام. حالا امروز می‌بینم که حوصله‌ی آدم‌های قوی را ندارم، برای اولین بار در زندگی.
۳- بعد از مدت‌ها ابرها رفتند  کنار و من دریاچه‌ را از پنجره‌ام می بینم.
۴- با توجه به افسردگی روز تعطیل که دارد به صورت خزنده بروز می‌کند، فکر کنم بهترین کار این است که همین لحظه از نوشتن دست بردارم و از خانه بزنم بیرون.
فقط لیست کتاب‌های نیمه‌خوانده راکه به عطا بدهکارم این‌جا می‌گذارم، چون دارد دیر می‌شود
لیست من خیلی هم مایه‌ی آبروریزی نیست. نگاه کردم دیدم خیلی‌ها این‌ها را نصفه گذاشته‌اند.

-در جستجوی زمان از دست رفته
-اگر شبی از شبهای زمستان مسافری
-طبل حلبی
-سیمای زنی در میان جمع
-خوشه های خشم

۴ نظر درباره “” داده شده است.

  1. maryamgoli گفت :

    hala chera inhame asabani?!

  2. ستاره گفت :

    منم این طبل حلبی رو نصفه نیمه خوندم! نمیدونم چه جوریا بوده که هربار ۵۰صفحه اولش رو میخوندم یه اتفاق خاصی میفناد که خوندنش نصفه می مون. بعد منم دیگه عطاش رو به لقاش بخشیدم!

  3. آیدا گفت :

    اگر به نوشته ات بینامتنی نکاه کنم… و با توجه به اینکه من نویسنده خندن این جملات را خیلی خوب می شناسم باید اعتراف کنم که نویسنده بسیار خشمگین است . من اعلام می کنم که نویسنده این جملات را بسیار دوست دارم و برایش احترام قایلم. برای خشمش و خنده اش و شادی های و غصه هایش. همین !

  4. sayeh گفت :

    من عادت ندارم هیچ کتابی رو نیمه خونده رها کنم.حتی اگه کسل کننده /با محتوای پوچ و یا خیلی سنگین تر از فهمم باشه.چون با خودم عهد کردم که کتابهایی اینچنینی رو به خاطر تقویت نیروی اراده و صبرو تحملم تا پایا ن بخونم .

نظر بدهید