<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>Comments on: برسد به دست خواهر دلواپس ما&#8230;.</title>
	<atom:link href="http://sayeh.nevesht.org/archives/784/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/784</link>
	<description></description>
	<pubDate>Thu, 21 Aug 2008 00:11:39 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.5.1</generator>
		<item>
		<title>By: khazan</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-28378</link>
		<dc:creator>khazan</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-28378</guid>
		<description>خوش به حالت که تو هیچ باتلاقی نبودی. جدا خوش به حالت. اما من واقعا از این قسمت خیلی خوشم اومد.....نمی دونم چرا .ما زن‌‌ها نصف عمرمان به بیرون آمدن از باتلاق می‌گذرد و نصف دیگرش به اثبات این رهایی به دیگران. این‌گونه است که تا ما پای‌کوبی می‌کنیم مردان رسیده‌اند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوش به حالت که تو هیچ باتلاقی نبودی. جدا خوش به حالت. اما من واقعا از این قسمت خیلی خوشم اومد&#8230;..نمی دونم چرا .ما زن‌‌ها نصف عمرمان به بیرون آمدن از باتلاق می‌گذرد و نصف دیگرش به اثبات این رهایی به دیگران. این‌گونه است که تا ما پای‌کوبی می‌کنیم مردان رسیده‌اند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: از زندگی</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27523</link>
		<dc:creator>از زندگی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27523</guid>
		<description>سلام سایه جان، من از این که کسی به آنچه بهش معتقده عمل کنه خوشحال می شم. مهم اینه که راهش رو خودش انتخاب کرده باشه. از این قسمت یادداشت تون هم خیلی خوشم اومد:
بعضی‌ها خوشحال‌تر و آرام ترند. تلاش من این است که جزو آن دسته باشم. به همین سادگی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام سایه جان، من از این که کسی به آنچه بهش معتقده عمل کنه خوشحال می شم. مهم اینه که راهش رو خودش انتخاب کرده باشه. از این قسمت یادداشت تون هم خیلی خوشم اومد:<br />
بعضی‌ها خوشحال‌تر و آرام ترند. تلاش من این است که جزو آن دسته باشم. به همین سادگی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: mehdi</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27432</link>
		<dc:creator>mehdi</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27432</guid>
		<description>از اون نوشته های اریجینال خودت بودا خانوم سادگی :) من که خیلی خوشم اومد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از اون نوشته های اریجینال خودت بودا خانوم سادگی <img src='http://sayeh.nevesht.org/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> من که خیلی خوشم اومد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: سامان</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27409</link>
		<dc:creator>سامان</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27409</guid>
		<description>! WoW</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>! WoW</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: آیدا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27404</link>
		<dc:creator>آیدا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27404</guid>
		<description>نوشته ات عالی بود 
چقدر خوب غیر مقرضانه بود. چقدر با گارد باز. خیلی خوب بود. چقدر خوب بود همه عادت می کردیم انقدر قبلا از دست به قلم شدن و فریاد زدن آرام فکر کنیم. همانطور که تو کردی. گوش کردی و فکر کردی . خودت را جای نویسنده گذاشتی و حق دادی و ارام نظرت را نوشتی. 
لطفن زندگیت را ثبت کن... من هم می فهمه توصیه در کار نیست ما برای نصیحت کردن و فرمول دادن نیست که می نویسیم. مخصوحن با شناختی که من از تو دارم که آنقدر آزاده های که بقول خودت هیچکس را در باتلاق نمی بینی که بخواهی راه حل برایش بگذاری. 
خیلی نوشته ات را دوست داشتم ..
آیدا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نوشته ات عالی بود<br />
چقدر خوب غیر مقرضانه بود. چقدر با گارد باز. خیلی خوب بود. چقدر خوب بود همه عادت می کردیم انقدر قبلا از دست به قلم شدن و فریاد زدن آرام فکر کنیم. همانطور که تو کردی. گوش کردی و فکر کردی . خودت را جای نویسنده گذاشتی و حق دادی و ارام نظرت را نوشتی.<br />
لطفن زندگیت را ثبت کن&#8230; من هم می فهمه توصیه در کار نیست ما برای نصیحت کردن و فرمول دادن نیست که می نویسیم. مخصوحن با شناختی که من از تو دارم که آنقدر آزاده های که بقول خودت هیچکس را در باتلاق نمی بینی که بخواهی راه حل برایش بگذاری.<br />
خیلی نوشته ات را دوست داشتم ..<br />
آیدا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: yasaman</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27368</link>
		<dc:creator>yasaman</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27368</guid>
		<description>دوست عزیزم چقدر ساده و صمیمی نوشتی بهت غبطه خوردم که دلنگران کسی نیستی برعکس تو منم.!!! گاهی انقدردلنگرانی های دیگراونو دارم که خودم فراموش میشم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیزم چقدر ساده و صمیمی نوشتی بهت غبطه خوردم که دلنگران کسی نیستی برعکس تو منم.!!! گاهی انقدردلنگرانی های دیگراونو دارم که خودم فراموش میشم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: پانته‌آ</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27327</link>
		<dc:creator>پانته‌آ</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27327</guid>
		<description>سایه عزیز! 
حتماً همینطوره که تو نه حال منی، نه آینده من، و نه حتا آینه من. اینکه من فکر می‌کنم شبیه تو هستم، دست‌کم با برداشت از نوشته‌هات، رو هم نباید زیاد جدی بگیرم، چون من هیچ‌وقت شجاع‌تر نیستم و نخواهم شد؛ پس این فقط حکم یه مرهم رو داره برای آرزوهایی که شاید می‌تونست برآورده بشه و نشد. 
حقوق استفاده از اون مطلب رو کلاً به تو واگذار می‌کنم! اگر فشار زیاد شد حال چانه‌زنی نداشتی برای تنویر افکار عمومی و ارضای برخی احساسات خوانندگان متنش رو بذار. باز کردن ایمیل در ایران و فحش خوردن یا شنیدن این‌که وبلاگ خوبی دارم و مایل به تقابل لینک‌ام، با این سرعت‌های خفن خیلی لذت‌بخش نیست. 
سایه‌ات مستدام و تلاشت برای شاد بودن بادوام.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سایه عزیز!<br />
حتماً همینطوره که تو نه حال منی، نه آینده من، و نه حتا آینه من. اینکه من فکر می‌کنم شبیه تو هستم، دست‌کم با برداشت از نوشته‌هات، رو هم نباید زیاد جدی بگیرم، چون من هیچ‌وقت شجاع‌تر نیستم و نخواهم شد؛ پس این فقط حکم یه مرهم رو داره برای آرزوهایی که شاید می‌تونست برآورده بشه و نشد.<br />
حقوق استفاده از اون مطلب رو کلاً به تو واگذار می‌کنم! اگر فشار زیاد شد حال چانه‌زنی نداشتی برای تنویر افکار عمومی و ارضای برخی احساسات خوانندگان متنش رو بذار. باز کردن ایمیل در ایران و فحش خوردن یا شنیدن این‌که وبلاگ خوبی دارم و مایل به تقابل لینک‌ام، با این سرعت‌های خفن خیلی لذت‌بخش نیست.<br />
سایه‌ات مستدام و تلاشت برای شاد بودن بادوام.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: رضا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27240</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27240</guid>
		<description>فکر می کنم چرایی مهاجرت تقریبا واسه بیشتر ماها بدیهیه. زیاد بهش گیر دادن در نهایت منجر به یه احساس درجازدگی و ماندن در گذشته می ده. در ضمن آدم باید هزینه های انتخابی که میکنه رو بده.

حاشیه مهم : یهو یادم افتاد که شاید قرنهاست اینجا کامنت نگذاشتم (آخ که یاد آن خاله بازیهای وبلاگی به خیر!) به عنوان کسی که وبلاگت رو از همون دوران ماقبل تاریخ می خوند، اگه جسارت نباشه می خوام بگم که بلوغ این نوشته ها با اون اولی ها قابل مقایسه نیست. اینو به عنوان یه خواننده می گم، حالا تو اگه فقط درصدی از این تغییر رو در زندگی واقعیت هم احساس می کنی، یعنی اینکه ول دان و خواهران و برادران نگران نباشند!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر می کنم چرایی مهاجرت تقریبا واسه بیشتر ماها بدیهیه. زیاد بهش گیر دادن در نهایت منجر به یه احساس درجازدگی و ماندن در گذشته می ده. در ضمن آدم باید هزینه های انتخابی که میکنه رو بده.</p>
<p>حاشیه مهم : یهو یادم افتاد که شاید قرنهاست اینجا کامنت نگذاشتم (آخ که یاد آن خاله بازیهای وبلاگی به خیر!) به عنوان کسی که وبلاگت رو از همون دوران ماقبل تاریخ می خوند، اگه جسارت نباشه می خوام بگم که بلوغ این نوشته ها با اون اولی ها قابل مقایسه نیست. اینو به عنوان یه خواننده می گم، حالا تو اگه فقط درصدی از این تغییر رو در زندگی واقعیت هم احساس می کنی، یعنی اینکه ول دان و خواهران و برادران نگران نباشند!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: علیرضا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27239</link>
		<dc:creator>علیرضا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27239</guid>
		<description>..همه چی به کنار"این خواهرمون" منو یاد کمیته هایی قدیم می اندازه"این خواهرمون با شما چه نسبتی دارن؟"!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>..همه چی به کنار&#8221;این خواهرمون&#8221; منو یاد کمیته هایی قدیم می اندازه&#8221;این خواهرمون با شما چه نسبتی دارن؟&#8221;!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: سایه</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27216</link>
		<dc:creator>سایه</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/784#comment-27216</guid>
		<description>خودم باتلاق رو سرچ کردم به جایی نرسیدم. این خواهرمون اگر صلاح بدونن خودشون می یان کامنت می گذارن، لینک می شن، رفقای ما رو از سردرگمی نجات می دن!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خودم باتلاق رو سرچ کردم به جایی نرسیدم. این خواهرمون اگر صلاح بدونن خودشون می یان کامنت می گذارن، لینک می شن، رفقای ما رو از سردرگمی نجات می دن!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
