پیچ امین الدوله

مصطفی‌خان در یک بعدازظهر تابستانی یا زمستانی عاشق نرگس خانم شد که با چادر گل‌گلی از خم کوچه می‌گذشت. وقتی مادر و خاله‌ی مصطفی‌خان ازخواستگاری نرگس خانم برگشتند، گفتند”شکر خدا، خواستگاری پیچ امین‌الدوله نرفته بودیم که رفتیم” .گویا نرگس‌خانم موقع حرف زدن خیلی قر‌گردن آمده بود.

فک و فامیل ‌گفتند: بله؛ ما هم می‌دانستیم که آن‌قدرها خوشگل نیست، ولی بس که عشوه می‌آید، طرف‌دار زیاد دارد.

معلوم نشد چرا نرگس خانم از بین همه‌ی خواستگارهای طاق و جفت به”مصطفی‌خان” بله گفت که هم بدقیافه بود و هم به بداخلاقی معروف بود. اصلن کل خانواده‌ی مصطفی‌خان، بداخلاق و دعوایی بودند. معروف بود که یک‌بار برادر بزرگش یک کارگر نانوایی را انداخته بود توی تنور و بعد طرف را نیمه‌سوخته کشیده بودند بیرون.

 فک و فامیل ‌گفتند همه‌اش به خاطر پول مصطفی‌خان است.

 پیچ امین‌الدوله آمد و شد عروس خانه‌ی مصطفی‌خان. چند صباحی با او زندگی کرد و بعد همان‌طور که بی‌صدا آمده بود، یک روز هم بی‌صدا گذاشت و رفت. مصطفی‌خان زمین و زمان را زیر پا گذاشت و اثری از نرگس خانم پیدا نکرد. انگار که آب شده باشد و رفته باشد زیر زمین.

فک و فامیل ‌گفتند با پسرخاله‌اش فرار کرده، رفته فرنگ. مردم وفا ندارند!!

بعد ازرفتن نرگس، مصطفی‌خان چندان دست و دلش به کار نرفت. روزها یک صندلی می‌گذاشت و می‌نشست جلوی حجره. عصرها هم توی ایوان خانه. تا همین اواخر هم تلفن که زنگ می‌زد و قطع می‌شد مصطفی خان سر تکان می‌داد و نیشخند می‌زد:”پدرسوخته، می‌خواد ببینه من زن گرفتم یا هنوز تنهام. ” سی سال بود که مصطفی‌خان تنها زندگی می‌کرد.

فک‌ و فامیل ‌گفتند: امان از خاطرخواهی، امان از چشم انتظاری. اون زنیکه زنگ می‌زنه ببینه این مرده یا نه. دنبال ارث و میراثه.

خوب..اگر انتظار دارید که بگویم نرگس خانم یک روز برگشت و گریه کرد و گفت که پشیمان شده و مثلا این مدت افتاده بوده توی یک چاله و نمی توانسته بیرون بیاید، اشتباه می‌کنید. اگر هم انتظار دارید بگویم نرگس خانم پاک وبی‌گناه بود ولی اسیر دست آدم‌های نابکاری شده بود و نمی‌توانست برگردد، باز هم اشتباه می‌کنید. اگر هم دلتان می‌خواهد که مرده باشد، باز هم متاسفم.نرگس خانم، زنده و سرحال؛ روز چهلم مصطفی‌خان پیدایش شد و ارث و میراثش را ‌خواست. دیگر نه خوشگل بود، نه عشوه می آمد. گویا جیغ و ویغ هم کرده بود. ارث و میراث را هم گرفته بود و رفته بود.

این داستان، داستان خوبی است. هر دو طرف در آن عاقبت به خیرند..

اول) مصطفی خان که همان‌طورعاشق نرگس خانم سی ساله ماند که خوشگل بود و جیغ هم نمی زد.

دوم) نرگس خانم که بداخلاقی‌های مصطفی‌خان را تحمل نکرد، جانش را برداشت و در رفت. از ارث و میراث هم بی‌بهره نماند.

با این که فک و فامیل خیلی هم غلط حدس نزده بودند، باز هم گور بابای همه‌شان که همیشه دنبال نصیحت‌های احمقانه و درس‌های اخلاقی هستند.

این داستان قدیمی است. ولی اگر برای شما اتفاق افتاد و به نظرتان جدید و کشنده آمد، جمله‌ی رفیق قدیمی من را به یاد بیاورید “آدم ها آمده‌اند که بروند. همین”

۱۱ نظر درباره “پیچ امین الدوله” داده شده است.

  1. mehdi گفت :

    rafighe shoma bad nagofte . amma bazi vaghta ba khodam fekr mikonam hich eshkali nadare age tabsere dashte bashim . na? khob labod man khodamam misham jozve tabserehash:) merc! kolli mobtala be lezzat shodim

  2. لوبیا گفت :

    به نظرم سر تا تهش قابل تامله.
    حرف فک و فامیل
    انتخاب غلط
    جبران اشتباه با کمترین دردسر برای خودش
    حداکثر استفاده از شرایط بد
    بازم حرف مردم
    بی اثر بودن حرف مردم تو زندگی
    ولی…
    داستان رو باید از زبون مصطفی خان هم شنید. فکر کنم اونم خیلی برای گفتن داره.
    میشه از یه دید دیگه هم دید:
    حرف مردم
    انتخاب نسنجیده
    عدم پذیرفتن مسوولیت اشتباه و فرار از مشکلی که خودش در ایجادش سهیم بوده
    گذاشتن آقا مصطفی در بلاتکلیفی
    راهنمایی های اطرافیان
    حداکثر سوء استفاده از شرایط
    بی اثر بودن حرف مردم.

  3. بی تا گفت :

    عالی بود این عاقبت به خیری آخرش.

  4. وهم سبز گفت :

    حالا تو این سالها کجا بوده؟ واقعا با پسرخاله رفته بوده خارج؟ طرف هم تو همه‌ی این سالها طلاقش نداده تا آخرش ارث و میراثش به اون برسه؟ یه مقادیدی مشکوک و بو داره! مطمئنا این همه‌ی ماجرا نیست. ولی اگه
    آدم مسائل پشت پرده‌اش رو بدونه باید خیلی جالب باشه.

  5. sara گفت :

    bade ye m0dat in upet jazZzab bo0d!:D

  6. قاصدک* گفت :

    سلام
    رفیق قدیمی‌ات اگر همان باشد که من می‌شناسم، نوشته بود: آدم‌ها می‌آیند که بروند. همین.

  7. roozmare negar گفت :

    hameye dastan ye taraf, in ke hame aaghebat bekheyr shodan ye taraf :D migam fekr konam in dastan haa az asaraate kaare ziyad bashe (eshaare be post haaye ghabli) manam vaghti karam ziyade fekram bara weblog nevisi kheeeeeeeeeeeili behtar kar mikone ;D

  8. sh.kh گفت :

    Bad az khondane natayej be khodam goftam: Natije inke az hame chi mishe natije khobi gereft

  9. manouchehr گفت :

    اینو بهش می گن داستان با نتیجه ،

  10. behdad گفت :

    Cool but so nasty ah

  11. bahar گفت :

    salam karhy nemidunam dastanesh vaghei bud ya na vali kheili ghahsnag revayat shode , engar dastane kootah bud.

نظر بدهید