Run Joe….Run!

پیش‌نوشت: این پست با کمک و تشویق نازلی نوشته شده!

انگار دارم از پشت یک شیشه‌ی مات به همه‌چیز نگاه می‌کنم . نسبت به بحران برفی ایران، برنده شدن هیلاری و شایعه‌ی حاملگی نیکول کیدمن به یک اندازه واکنش نشان می‌دهم. اگر هیجده نوزده ساله بودم، فوری تشخیص می‌دادم که عاشق شده‌ام و کار تمام بود. اگر بیست و شش هفت ساله بودم، تشخیصم افسردگی بود و بعد شلوغش می‌کردم که “آی و وای و داد و هوار که زمونه بد شده و ایران به من افسردگی داده و باید بروم دکتر و دوا و…”. الان می‌دانم که هیچ‌کدام این‌ها نیست. یک سری عوامل فیزیکی و شیمیایی دست به دست هم می‌دهند و هر چند وقت یک بار من را می‌زنند زمین. ندیدن خورشید، قر و قاطی شدن هورمون‌ها و فکر کردن مداوم به جریان‌هایی که اصولا از دست من خارجند، هر کدام موثرند. می‌دانم که باید دوباره بلند ‌شوم و لباس‌هایم را فوت ‌کنم و راه بیفتم. این هم که کولی‌بازی در می‌آورم و روزی شش دفعه به آیدا زنگ می‌زنم و روی گوگل‌تاک کله‌ی مریم و محمود و بقیه‌ بنده‌های خدا را می‌خورم مال ترسم است. ترس این که نکند این دفعه مدت طولانی‌تری روی زمین بمانم، یا یک روزی برسد که نتوانم خودم را جمع و جور کنم و بلند شوم . همین حالا هم که این‌ها را می‌نویسم، می دانم که ترسم بی‌خود است و چنین روزی نخواهد آمد.

مادر بزرگم همیشه می‌گوید:”باید دید که پیشونی نوشت هر کسی چیه!!” روی پیشانی من فکر کنم نوشته‌اند :”دویدن!”

پس نوشت: من مثل آیدا خوابهای جالب نمی بینم. ولی چند شب است که خواب می بینم “زن گربه ای” می آید توی آپارتمانم برای خودش می چرخد. فکر نکنم توی هیچ کتابی تعبیری برای “زن گربه ای” وجود داشته باشد.

۶ نظر درباره “Run Joe….Run!” داده شده است.

  1. BaHaar گفت :

    خوب نیاز به دفتر و کتاب نیست همینطوری روی هوا هم میشه براش تعبیر پیدا کرد اگه بخواهی
    مثلا اینکه تو به قهرمانهای خیالی فکر میکنی یا میخواهی یک قهرمان خیالی به خونه ات سری بزنه D:

  2. سپهر گفت :

    زن گربه ای یه جنه !!!

  3. رعنا گفت :

    وای کتی
    یعنی این دوره من افسرده ام باید برم دکتر می گذره؟ خیلی طول کشید؟

  4. ونوس گفت :

    سکوت زبان عشق است و من مبهوت همه هیاهوی و جنجالهای نهفته در سکوتم و
    تو امروز از واژه سخن گفتی که من همیشه از به زبان راندن تردید داشته ام چه
    ‚انسانهایی وجود دارند که سکوت را نوعی اضمحلال و انفعال می دانند ولی چه کنم
    که سکوت تنها کوچه باغ آرام پستوی وجود پر آشوب من است که هیچ شریکی ندارد
    وتنهایی فقط در سکوت معنی میدهد و چیزهائی در آن یافت می شود که بقول شما
    کلمات را یارای گفتن نیست پس همان به که هیچ نگویند ‚سمفونی سکوت چه زیبا
    عشق و معشوق را در هم حل کرده و هیچ میکند تا از هیچ به هستی برسد ‚مثل
    سکوت عنقا در برابر آتشی که او را خاکستر میکند‚مثل چاهی که علی در آن سکوت
    گریه میکرد و مثل منی که با قهقهه سکوت به هیاهوی زمان می اندیشم و از تو چه
    پنهان که هر بار نامه ای از تو بدستم میرسد ساعتی قامت به نماز سکوت می بندم
    و متحیر از عظمت خدا که چگونه مرا با روح و فکری مثل خودم وحتی بالاتر از آن
    آشنا کرده و هر چه که از دل من خطور میکند زیباتر آن از قلم او می طراود !!!!

  5. venouse گفت :

    سکوت زبان عشق است و من مبهوت همه هیاهوی و جنجالهای نهفته در سکوتم و
    تو امروز از واژه سخن گفتی که من همیشه از به زبان راندن تردید داشته ام چه
    ‚انسانهایی وجود دارند که سکوت را نوعی اضمحلال و انفعال می دانند ولی چه کنم
    که سکوت تنها کوچه باغ آرام پستوی وجود پر آشوب من است که هیچ شریکی ندارد
    وتنهایی فقط در سکوت معنی میدهد و چیزهائی در آن یافت می شود که بقول شما
    کلمات را یارای گفتن نیست پس همان به که هیچ نگویند ‚سمفونی سکوت چه زیبا
    عشق و معشوق را در هم حل کرده و هیچ میکند تا از هیچ به هستی برسد ‚مثل
    سکوت عنقا در برابر آتشی که او را خاکستر میکند‚مثل چاهی که علی در آن سکوت
    گریه میکرد و مثل منی که با قهقهه سکوت به هیاهوی زمان می اندیشم و از تو چه
    پنهان که هر بار نامه ای از تو بدستم میرسد ساعتی قامت به نماز سکوت می بندم
    و متحیر از عظمت خدا که چگونه مرا با روح و فکری مثل خودم وحتی بالاتر از آن
    آشنا کرده و هر چه که از دل من خطور میکند زیباتر آن از قلم او می طراود !!!!

  6. Memo گفت :

    اجازه هست؟

نظر بدهید