My Life is

-امشب با مریم‌گلی به توافق رسیدیم که احساس سیزده به‌در داریم. برگشتن به کار و زندگی بعد از یک تعطیلات خوب و طولانی. من قصد جدی دارم که این مریم‌گلی را بکشانم به تورنتو. حالا می‌بینید! آدمی‌زاد حق دارد که برای خندیدن و خنداندن بیشتر برنامه‌ریزی کند!
۲- فردا دوباره کار جدی شروع می‌شود. دوباره جان پشت سر گریک خواهد گفت : این اف‌یوسی*، چرا انقدر تو دپارتمان ما می‌چرخه؟”گریک روی مسنجر می نویسد:” جان خیال می‌کنه بامزه بودن برای زندگی کافی‌یه.” نیتن دوباره ساعت پنج دقیقه به سه با بسته‌های چای می‌آید سر میز من و می‌پرسد”امروزکدام را درست کنم؟”. جان به نیتن متلک می‌گوید:”مردی که چتر بگیره دستش بیاد سرکار، مرد نیست.”…. دلم برای کل‌کل هایشان تنگ شده. همیشه یاد من می‌آورند که همه جا آسمان همین رنگ است.
۳- زندگی‌ام را با خوشی‌های کوچک می‌گذرانم.” نشستن و قهوه‌خوردن و تماشا کردن برف از پشت پنجره‌ی یک کافه، ” دور هم جمع شدن‌ و گپ زدن‌های شنبه یکشنبه”، “فیلم دیدن و گاهی کتاب خواندن و به زور یک چیزهایی نوشتن”، “دوست داشتن و دوست داشته شدن” …تعریف زندگی من ساده است. سال به سال هم ساده‌تر می‌شود. دنیایم دیگر به پیچیدگی قدیم‌ها نیست. به همین خاطر دنیای دوست‌داشتنی‌تری شده.
مثالش همین دیشب است. اگر دو سال پیش به من می گفتند که شب سال نویی می‌رسد که نیم ساعت برای خرید یک بطری شامپاین توی صف می‌ایستی و چند ساعت بعدش سال نو می‌شود و یک عالم آدم آشنا و غریبه را بغل می‌کنی و کلی هم اس‌ام‌اس “سال نو مبارک” می‌گیری، باورم نمی‌شد. خیلی هم شاکی می‌شدم که ملت چه‌قدر غرب‌زده اند! سال نوی ما نیست که…”حالا می‌بینم که یاد گرفته‌ام با خوشحالی دور و بری‌هایم شاد باشم. به همین سادگی. باور می‌کنید که همین تعریف ساده را نمی‌توانم به خیلی‌ها تحویل بدهم؟
تکلیف کار و درس معلوم است. ولی به نظرشان عجیب می‌آید که در قالب قسط خانه و شوهر و بچه و معاشرت بی‌پایان خانوادگی نگنجی. دوست مین‌خنثی‌کن مان می‌گوید:”باید در جواب سوال‌شان توی چشم‌هایشان نگاه کنی و بخندی، با صدای بلند”. بعد دیگر سوال نمی‌کنند. کار دشواری است، گمان نمی کنم از من ساخته باشد.
۴- دیشب نشسته بودم توی مترو. دامنم کوتاه بود. یک آقا با ریش و لباس طالبانی وارد مترو شد. من ناخودآگاه خودم را جمع و جورکردم و درست نشستم. بعد از خودم شاکی شدم، فهمیدم که با این همه ادعا هنوز لباس بعضی‌ها برایم ترس و احترام می‌آورد. برای جبران قضیه یا چه می‌دانم کنجکاوی، قبل از پیاده شدن یک قدری ایستادم وتوی چشم‌های بنده‌خدا زل زدم. گفت”استغفرالله” و رویش را برگرداند.

* FUC: F…ing Upper Canadian. John is not from Toronto. This is the way he calls some Torontonian.

۱۷ نظر درباره “My Life is” داده شده است.

  1. میرزا گفت :

    پس من چرا خیال می کردم این دختر را در همین تعطیلات کشیدی آنجا؟ یحتمل بر خودم مشتبه شده است. ها، با آن تعریف ساده از زندگی هم اکیدا وحدت می کنیم.

  2. چندگانه گفت :

    گاهی فکر می کنم که کاش من شما رو نمی شناختم، و شما هم من رو، اینجوری و با توجه به نوشته های شما، فکر می کنم خیلی با هم دوست می شدیم. … :) به هر حال سال نوتون مبارک

  3. MARYAM گفت :

    من به طور کاملا اتفاقی وبلاگتو دیدم.خیلی جالبه .با اینکه سر کار هستم.دلم میخواد بقیه اش رو هم بخونم .نکته جالبتر اینه که تا پست آخر (که راجع به دامن کوتاهت توی مترو صحبت کرده بودی) فکر میکردم نویسنده یه مرده!!!!
    من تازه شروع به وبلاگ نویسی کردم .اگه دوست داشتی و وقت داشتی یه سری بزنی خوشحال میشم.راستی اسمت سایه است یا این اسم مستعاره؟
    وبلاگ من:marymary1983.blogfa.com

  4. جودی گفت :

    اون جا که زل زدی تو چشای اون بدبخت کلی بامزه بود! مگه نمی دونی این ادما زودتر از بقیه به معصیت! می افتن؟؟ ;)

    چقدر خوبه که زندگی هامولن ساده و دوست داشتنی باشه

    راستی من کل وبلاگتو خوندم و خیلی دوست دارم آدم پشت این نوشته هارو
    سال نوت مبارک!

  5. ماکان گفت :

    اون آخری از همه جالب تر بود! عرب بود طرف؟

  6. Z گفت :

    حال و هوای این روزهای من هم یه جورایی مثل شماس
    فکر کردن درباره اصول اولیه زندگی، مثل چطور شاد بودن ، چگونه دیدن انسانها
    به هر حال اینا باید در سنین پایین تر حل شود، ولی با نگاهی به دور و برم می بینم که همه بچه ها به نوعی گرفتارن

  7. Aida گفت :

    ۱/ dooste min khonsa kon kie ke man nadidam
    2. font farsi sare kar nadaram hamle bar bitarbiati nashe
    3. dokhtare javan ba damane kootah to metro.. fekr konam khord khord dari jende mishi… movazeb bash… oon paha ro ham nandaz biroon… oon donya az pa mikonannt to dahane ezhdaye aroogh zan

  8. امید گفت :

    سرد نیست اون وقت اونجا الان؟

  9. Zizi گفت :

    salam, man bazam omadam inja, ghashnag minevisi, man hamoon ehsas chand sal ghbal to ro dashtam aslan mesle sale new nabood, man ye blog private ham daram age doost dari khoshal misham inviteted konam, ye email behem bezan.

  10. علیرضا گفت :

    شما خیلی کار نابه جایی می کنید که هر طور راحتید زندگی می کنید.وظیفه شرعی و عرفی هر ایرانی طبقه متوسط اینه که در صورت امکان حتماً مهاجرت کنه ، با موفقیت فرضی در سه گانه درس و کار و ازدواج باعث سربلندی خانواده بشه ،و در ادامه ساختار کل زندگیش رو بر اساس روابط محدود سالانه با چند فامیل دور و بر محور ناسیونالیسم نق نقو تنظیم کنه.
    لطفاً هر چه سریع تر تجدید نظر کنید.

  11. مریم گلی گفت :

    من خیلی تشکر می کنم که بند اول نوشتتون رو به من اختصاص دادین. خیلی احساس مهم بودن کردم. این چند شب خوشگذرونی بد زندگی منو تحت تاثیر قرار داده که ساعت ۵ صبح دارم اینجا سخنرانی می کنم. راستی سیزدتون به خوبی در شد؟ :)

  12. Yoota گفت :

    چرا طرف استغفار کرد؟ !!!

  13. مهدی گفت :

    حالا چه اصراریه که تعریف ساده ات رو به خیلی ها تحویل بدی ؟ خوشحالم که سال نوی خوبی داشتی . خوش بگذره

  14. یاسمن(چند قدم نزدیک تر به خدا) گفت :

    سال خوبی داشته باشی دوست عزیز

  15. noushin گفت :

    kheili vaght bood weblog nakhoonde boodam
    neveshtanet avaz shode yekami :)

  16. Neda گفت :

    خوب شد من تو مترو نبودم وگرنه اون وسط از خنده ولو می شدم.

  17. Fairy گفت :

    اول با اینکه خنده ام گرفته بود دلم برای طالبانیه سوخت٬ بعد گفتم نوش جانش کم اینجا امثال اون آدم با لباس و قیافه نحسشون تن ما رو می لرزونن؟!

نظر بدهید