بعضی وقتها هم دلم میخواد بیبی باشم. !!!
این مطلب در تاریخ
پنجشنبه, آبان ۲۴م, ۱۳۸۶ در ساعت ۲:۳۳ ب.ظ
و درباره موضوعات دغدغه های زنانه منتشر شده است.
شما میتوانید هر پاسخی به این مطلب را توسط RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید نظر بدهید، یا از سایت خود دنبالک ارسال کنید.
آبان ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۵:۰۳ ب.ظ
مرسی سایه جان با این ادرسی که دادی. ولی ،بدون و آگاه باش همه ی ما خیلی وقتا دلمون می خواهد بی بی باشیم ، مردو زنم نداره
آبان ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۳۴ ق.ظ
با سلام.
وب سایت رسمی فرزاد نامی و فرهاد نامی منتظر قدم مبارکتان است.
http://www.fnami.org
در ضمن اگر مایل به تبادل لینک بودید حتما اطلاع دهید.
ف. نامی
آبان ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۳۸ ق.ظ
مامیا برای آموختن نزد استادی رفت. استاد از او پرسید صدای یک دست چیست. مامیا به فکر ِ شدید فرو رفت. استاد گفت: “به شدت کافی فکر نمی کنی. آن قدر دلبسته غذا، ثروت، اشیا، و صدای یک دست هستی که بهتر است بمیری. این مسئله را حل می کند.”
بار بعد مامیا نزد استاد رفت. استاد باز صدای یک دست را از او خواست. مامیا مثل مردگان روی زمین افتاد.
استاد: “درست و حسابی مرده ای. ولی تکلیف آن صدا چه شد؟”
مامیا : “آن یکی را هنوز نمی دانم.”
استاد: ” مرده ها حرف نمی زنند. بزن به چاک.”
Zen Flesh, Zen Bones
Paul Reps
آبان ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۳:۴۹ ب.ظ
اون قسمت از خستگی خوابیدن بی بی رو خیلی هستم….آره درسته…مردو زنم نداره
آبان ۲۸م, ۱۳۸۶ at ۷:۱۶ ب.ظ
Salaaaaam, be nzare mirese QC hasti? na? dashtam bien matalebet migashtam, ghashang minevisi,
آبان ۲۸م, ۱۳۸۶ at ۷:۵۱ ب.ظ
Pas Toronto hasti? baghie blogeto daram mikhonam injoori kashf shod:D
آذر ۳م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۱۲ ق.ظ
Joma ast mikhonam v mikhoram, mikhoram v mikhoram, barmigardonam az bas ke khordam v baz mikhoram v ….
آذر ۶م, ۱۳۸۶ at ۳:۵۴ ب.ظ
akh akh man az oun waferaye mozi va porteghali mikham