<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>Comments on: اندر حکایت تشت طلا</title>
	<atom:link href="http://sayeh.nevesht.org/archives/752/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/752</link>
	<description></description>
	<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 10:51:49 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.5.1</generator>
		<item>
		<title>By: شعله</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-19188</link>
		<dc:creator>شعله</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-19188</guid>
		<description>تو فامیل پدری من برعکسه.
هر وقت بهشون میرسی دارند ورشکست می شن,مریضن,دیشبش کلی دعوا کردن
زانتیا می خرن می گن قسطی!! خریدیم
عروسی ها دیر خبر می کنن همه رو,می گن تا اخرین  لحظه داشته بهم می خورده!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تو فامیل پدری من برعکسه.<br />
هر وقت بهشون میرسی دارند ورشکست می شن,مریضن,دیشبش کلی دعوا کردن<br />
زانتیا می خرن می گن قسطی!! خریدیم<br />
عروسی ها دیر خبر می کنن همه رو,می گن تا اخرین  لحظه داشته بهم می خورده!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: آرتا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-19019</link>
		<dc:creator>آرتا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-19019</guid>
		<description>منتظرمااااااااااااااااااااااااااا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منتظرمااااااااااااااااااااااااااا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: آرتا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18912</link>
		<dc:creator>آرتا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18912</guid>
		<description>سلام
خوشحالم با چه مطلبی با شما آشنا شدم...شناخت خوبی ازتون کسب کردم

بنظرم حسادت و باقی چیزایی که شما اشاره کردین از این نشات گرفته میشه که "تو" چیزی در دیگران می طلبی...چیزی بمانند تایید و یا القای خوشبختانه...چونکه "تو" در تنهایی ارزش ندارانت به آنچه که روح پریشون تو راضی کنه دست نیافتی....
یه دلیلش اینه که به اون خونواده هایی که لباسای شیک میپوشن و جوونی رو با جملات پر طمطراق به "کیچ" بودن گذروندن.

نظر شما در مورد زبان بیان و نوشتار در وبلاگ (به معنایی که برا شما مقبول هست) چی میتونه باشه؟
یسر به نوشته هام بزنین...میخوام زبانم رو برام نقد کنین...میدونم زیاده خواهیه..اما صراحت شما تو برخی جملات منو یاد "فرهنگ لغات شخصیم " میندازه.
ممنون.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
خوشحالم با چه مطلبی با شما آشنا شدم&#8230;شناخت خوبی ازتون کسب کردم</p>
<p>بنظرم حسادت و باقی چیزایی که شما اشاره کردین از این نشات گرفته میشه که &#8220;تو&#8221; چیزی در دیگران می طلبی&#8230;چیزی بمانند تایید و یا القای خوشبختانه&#8230;چونکه &#8220;تو&#8221; در تنهایی ارزش ندارانت به آنچه که روح پریشون تو راضی کنه دست نیافتی&#8230;.<br />
یه دلیلش اینه که به اون خونواده هایی که لباسای شیک میپوشن و جوونی رو با جملات پر طمطراق به &#8220;کیچ&#8221; بودن گذروندن.</p>
<p>نظر شما در مورد زبان بیان و نوشتار در وبلاگ (به معنایی که برا شما مقبول هست) چی میتونه باشه؟<br />
یسر به نوشته هام بزنین&#8230;میخوام زبانم رو برام نقد کنین&#8230;میدونم زیاده خواهیه..اما صراحت شما تو برخی جملات منو یاد &#8220;فرهنگ لغات شخصیم &#8221; میندازه.<br />
ممنون.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: Fairy</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18476</link>
		<dc:creator>Fairy</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18476</guid>
		<description>حالا جالب ترش رو بشنو. مدتیه با همسرم حسابی مشکل داشتم و هنوزم کامل حل نشده. دیگه تصمیم صددرصد به جدائی هم داشتم. حالا یه امیدی پیدا شده که شاید بشه یک چیزهائی رو درست کرد و همه چیز رو از بیخ و بن بهم نریخت. می دونی خواهر کوچکترم که هم تحصیلکرده است هم توی خانواده ای بزرگ شده که کمترین توجه رو به حرف مردم داشته بهم چی می گه؟ میگه حالا که خیلی ها فهمیدن تو توی زندگیت مشکل داری و می خواستی جدا بشی بده ببینن دوباره با همون آدم می خوای زندگی بکنی!!! 
آدم دردشو به کی بگه؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا جالب ترش رو بشنو. مدتیه با همسرم حسابی مشکل داشتم و هنوزم کامل حل نشده. دیگه تصمیم صددرصد به جدائی هم داشتم. حالا یه امیدی پیدا شده که شاید بشه یک چیزهائی رو درست کرد و همه چیز رو از بیخ و بن بهم نریخت. می دونی خواهر کوچکترم که هم تحصیلکرده است هم توی خانواده ای بزرگ شده که کمترین توجه رو به حرف مردم داشته بهم چی می گه؟ میگه حالا که خیلی ها فهمیدن تو توی زندگیت مشکل داری و می خواستی جدا بشی بده ببینن دوباره با همون آدم می خوای زندگی بکنی!!!<br />
آدم دردشو به کی بگه؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: Fairy</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18475</link>
		<dc:creator>Fairy</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18475</guid>
		<description>وای چه خوب گفتی. منکه گاهی شروع می کنم به نوشتن یک کامنت برای یک وبلاگ نویس که بپرسم ببخشید خانم با آقای فلانی (ناگفته نماند بیشتر درمورد خانمها این قضیه رو دیدم!) اونجائی که شما زندگی می کنید اسمش بهشته و شما و همسر گرامی تون هم احیانن از فرشتگان مقرب هستید؟ بعد وسط کار به خودم می گم ول کن بابا الان فوری فکر می کنه چشم دیدن خوشی هاش رو ندارم و ....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وای چه خوب گفتی. منکه گاهی شروع می کنم به نوشتن یک کامنت برای یک وبلاگ نویس که بپرسم ببخشید خانم با آقای فلانی (ناگفته نماند بیشتر درمورد خانمها این قضیه رو دیدم!) اونجائی که شما زندگی می کنید اسمش بهشته و شما و همسر گرامی تون هم احیانن از فرشتگان مقرب هستید؟ بعد وسط کار به خودم می گم ول کن بابا الان فوری فکر می کنه چشم دیدن خوشی هاش رو ندارم و &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: شما</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18461</link>
		<dc:creator>شما</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18461</guid>
		<description>وبلاگ من پراز آهو نلست بخصوص این روزا ....کاریش نمیشه کرد زندگیم درب و داغونه و حتا قرصای اضد افسردگی هم فعلن اثر نکرده ...می نویسم برای ایتپنکه از تنهایی در بیام و کسی رو داشته باشم که باهاش حرفبزنم حتا اگه این گفتگو یه طرفه باشه...کاریش نمیشه کرد ...شماجدی نگیرید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وبلاگ من پراز آهو نلست بخصوص این روزا &#8230;.کاریش نمیشه کرد زندگیم درب و داغونه و حتا قرصای اضد افسردگی هم فعلن اثر نکرده &#8230;می نویسم برای ایتپنکه از تنهایی در بیام و کسی رو داشته باشم که باهاش حرفبزنم حتا اگه این گفتگو یه طرفه باشه&#8230;کاریش نمیشه کرد &#8230;شماجدی نگیرید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: آیدا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18263</link>
		<dc:creator>آیدا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18263</guid>
		<description>سلا.وبلاگ دلنشین و جالبی داری.با اینکه من آخرین پستتو خوندم ولی به نظرم اومد که پستهای قبلتم باید به همین واقع بینی و روراستی باشند.خوشحال میشم بهم سر بزنی.راستی اینم بگم که ظاهراً عقیده هامون در مورد معنی وبلاگ مثل همدیگست.موفق باشی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلا.وبلاگ دلنشین و جالبی داری.با اینکه من آخرین پستتو خوندم ولی به نظرم اومد که پستهای قبلتم باید به همین واقع بینی و روراستی باشند.خوشحال میشم بهم سر بزنی.راستی اینم بگم که ظاهراً عقیده هامون در مورد معنی وبلاگ مثل همدیگست.موفق باشی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: NemoGoody</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18090</link>
		<dc:creator>NemoGoody</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18090</guid>
		<description>سلام 

من هم مانند شما فکر می کنم . این یکی از دلایلی است که ایرانی ها از ایران که خارج می شوند خیلی دلشان نمی خواهد با ،به قولی، هموطن ارتباط برقرار کنند. این تظاهر به خوشبختی بی زوال ، بی عیب و نقص بودن ، همه چیز تمام. زندگی هیچ کس کامل و تمام نیست و این تظاهر تنها کینه به وجود می آورد، یک زندگی بی عیب و نقص هیچ جایی برای نزدیکی و احساس صمیمیت باقی نمی گذارد. ربطی هم به حسادت ندارد خوشی های آدمها براساس سلیقه شان متفاوت است مسافرت رفتن، پست گرفتن، ازدواج، خانه ، ماشین، خرید کفش و لباس ولی جنس مشکلات برای همه ملموس است. در آخر هم بگویم همانطور که کیسه گردو بودن همه را فراری می کند پنهان کردن درد و غم ها هم انسانها را نسبت به هم بی اعتماد می کند. زندگی همه بالا و پایین دارد اگر صاف و یکنواخت باشد مثل جاده مستقیم باعث خواب آلودگی می شود، سربالایی و سرپایینی و پیچ جاده است که آن را دلچسب می کند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام </p>
<p>من هم مانند شما فکر می کنم . این یکی از دلایلی است که ایرانی ها از ایران که خارج می شوند خیلی دلشان نمی خواهد با ،به قولی، هموطن ارتباط برقرار کنند. این تظاهر به خوشبختی بی زوال ، بی عیب و نقص بودن ، همه چیز تمام. زندگی هیچ کس کامل و تمام نیست و این تظاهر تنها کینه به وجود می آورد، یک زندگی بی عیب و نقص هیچ جایی برای نزدیکی و احساس صمیمیت باقی نمی گذارد. ربطی هم به حسادت ندارد خوشی های آدمها براساس سلیقه شان متفاوت است مسافرت رفتن، پست گرفتن، ازدواج، خانه ، ماشین، خرید کفش و لباس ولی جنس مشکلات برای همه ملموس است. در آخر هم بگویم همانطور که کیسه گردو بودن همه را فراری می کند پنهان کردن درد و غم ها هم انسانها را نسبت به هم بی اعتماد می کند. زندگی همه بالا و پایین دارد اگر صاف و یکنواخت باشد مثل جاده مستقیم باعث خواب آلودگی می شود، سربالایی و سرپایینی و پیچ جاده است که آن را دلچسب می کند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: هاله</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18084</link>
		<dc:creator>هاله</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18084</guid>
		<description>سلام کتی خانم گل‌ام.

من‌که ابدا" گوش‌ام بده‌کار نیست و فقط از خوبی‌های زندگی‌ام می‌نویسم. راست‌اش رو بخوای کتی جون من اصلا" به این‌که از گرفتاری‌هام بگم حساسیت دارم و احساس عجز و بدبختی به‌ام دست می‌ده. اگر حرف دیگه‌ای نداشته باشم بزنم هیچی نمی‌گم و فقط می‌نویسم گرفتارم و بعد باز می‌نویسم. پیش‌نهاد می‌کنم خاکستری رو هم ببینی که شاید یه عده‌ای ادعا نمی‌کن گرفتاری ندارن و فقط دوست ندارن از گرفتاری‌هاشون بگن. دیگه اگه بنا باشه طبق سلیقه هم‌دیگه بنویسیم که این دیگه اسم‌اش وب‌لاگ شخصی نمی‌شه. یکی ممکنه چس‌ناله بکنه، یکی فقط از خوشی‌هاش بگه و یکی هم صرفا" خالی‌بندی بکنه. شخصا" با هیچ‌کدوم اینا مشکل‌ای ندارم.

خوش بگذره عزیزم. خیلی وقت بود سروقت‌ات نیامده بودم از پیش بلوط پرتاب شدم ناگهان. می‌بوسم‌ات عزیزم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام کتی خانم گل‌ام.</p>
<p>من‌که ابدا&#8221; گوش‌ام بده‌کار نیست و فقط از خوبی‌های زندگی‌ام می‌نویسم. راست‌اش رو بخوای کتی جون من اصلا&#8221; به این‌که از گرفتاری‌هام بگم حساسیت دارم و احساس عجز و بدبختی به‌ام دست می‌ده. اگر حرف دیگه‌ای نداشته باشم بزنم هیچی نمی‌گم و فقط می‌نویسم گرفتارم و بعد باز می‌نویسم. پیش‌نهاد می‌کنم خاکستری رو هم ببینی که شاید یه عده‌ای ادعا نمی‌کن گرفتاری ندارن و فقط دوست ندارن از گرفتاری‌هاشون بگن. دیگه اگه بنا باشه طبق سلیقه هم‌دیگه بنویسیم که این دیگه اسم‌اش وب‌لاگ شخصی نمی‌شه. یکی ممکنه چس‌ناله بکنه، یکی فقط از خوشی‌هاش بگه و یکی هم صرفا&#8221; خالی‌بندی بکنه. شخصا&#8221; با هیچ‌کدوم اینا مشکل‌ای ندارم.</p>
<p>خوش بگذره عزیزم. خیلی وقت بود سروقت‌ات نیامده بودم از پیش بلوط پرتاب شدم ناگهان. می‌بوسم‌ات عزیزم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: RahiL</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18082</link>
		<dc:creator>RahiL</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/752#comment-18082</guid>
		<description>very well said!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>very well said!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
