رباب خانم!
چند سال پیش اتفاق جالبی داخل میوهفروشی محلهی ما افتاد. سه تا زن رفتند داخل مغازه، کرکرهی مغازه را پایین کشیدند و حسین آقای میوهفروش را تا میخورد کتک زدند؛ هر سه تا بر حسب اتفاق فهمیده بودند که زن یک نفرند. از این سه تا زن، یکیشان را ما میشناختیم که اسمش رباب خانم بود و زن اصلی حسینآقا حساب میشد. آن دوتای دیگر را نمیدانم چه شدند، صیغه بودند، عقدی بودند یا هرچه، دیگر پیدایشان نشد؛ ولی رباب خانم ماند و با حسینآقا ساخت. پای خرج و مخارج در میان بود و دست رباب خانم بیسواد از دنیا کوتاه. کسی هم البته از رباب خانم توقع طلاق و طلاقکشی نداشت.
چرا یاد رباب خانم افتادم؟ بهخاطر ژانپل.”ژانپل” سادهدل که میگوید: “فمینیستتر از زنهای ایرانی ندیدهام!” جلالخالق. ایران فمینیستش کجا بود ژانپل جان؟؟؟
من البته میدانم ژانپل از کی حرف میزند. به تبع شغلش که استاد دانشگاه است از دانشجوهای دختر ایرانی حرف میزند که همه چیز را پشت سر میگذارند و میآیند اینجا و قرار نیست چیزی از پا درشان بیاورد. برای تک تک حق و حقوقشان فکر میکنند و کار میکنند و بحث میکنند و میجنگند. لابد نشسته پای بحثهایشان و تحتتاثیر قرار گرفته.
ژان پل طفلک اینها را دیده و خبر ندارد که دوست روزنامهنگار من با افتخار زن دوم سردبیرشان شده است!! خبر ندارد فلان خانم تحصیلکرده، سرش را بالا میگیرد و از دستدرازی شوهرش به ملت دفاع میکند. خبر ندارد فلان خانم هنرپیشه، اعلام برائت میکند از هرچه که مربوط به حقوق زنان است.
اینها تازه زنهای با ظاهر موجه هستند که پایش بیفتد، خودشان را روشنفکر هم معرفی میکنند. بگیر و برو تا برسی به آنهایی که خودشان را به مهریه هزار و سیصد و خوردهای، خودشان را به خانهی هزار و خردهای متری، خودشان را به زندگی بیدردسر مردهوار میفروشند.
ژانپل نمیداند که پشت لایحهی حمایت از مردان در خانواده، فقط مردها نایستادهاند!
من هم نمیتوانم به ژانپل بگویم:” برو بابا، اینها آبروی فمینیسم را بردهاند.” چون به نظرم قضیه به فمینیسم ربطی ندارد و به رباب خانم ربط دارد. دارند آبروی رباب خانم بیچاره را هم میبرند که اقلا اعتراض به روش خودش را بلد بود!!
—————————————————————————-
من یک توضیح به خانم حیدری و همینطور آقای فراهانی بدهکارم:
هرگز، هیچوقت و هیچ جا معترض یا منتقد فعالین حقوق زنان یا فمینستهای ایران نبودهام، چون این اقلیت به اندازهی کافی منتقد و مخالف داشته و دارند. مشکل من زنان تحصیلکرده یا هنرمندی هستند که یادشان میرود اگر پا گذاشتهاند به دانشگاه و دکتر و مهندس و نویسنده و ژورنالیست و هنرمند و… شدهاند، روزی روزگاری کسی برای حقوقشان جنگیده است. اگر به اندازهی رباب خانم حمیت ندارند، مشکلی نیست، حداقل اسم روشنفکر را از روی خودشان بردارند و یا اینجا و آنجا با شنیدن اسم فمینیسم، رو ترش نکنند که “ای بابا، ما اصلا کاری به این کارها نداریم.”
شهریور ۲۸م, ۱۳۸۶ at ۱:۲۲ ق.ظ
دیگه فکر می کنم این حرف ها از سر یکسری خانم های ایرانی گذشته،اینقدر که کلنجار می ری باهاشون تا بلاخره هم قبول نکنند که آقای خواستگار فقط برای اینکه شما مدرک b.s دارید ملزم نیست یک خانه چند صد متری را به نامتان کند و سپس شما اجازه بدهید که همراه زندگتیان شود و …و….و….
سایه جان خوشحالم که دوباره برگشتی و در ضمن می خوام به یه بازی دعوتت کنم :
وطن چیست ؟
شهریور ۲۸م, ۱۳۸۶ at ۳:۲۸ ق.ظ
شما رو لینک می کنم لینکم کنید
شهریور ۲۸م, ۱۳۸۶ at ۸:۴۸ ق.ظ
قدیم شوهره زن تازه می گرفت زن ها هم می رفتند یواشکی و خیلی موقع هاهم غیر یواشکی به پسر های تازه بالغ شده محل می دادند و با رفیق شوهرشان روی هم می ریختند یا که سراغ زن همسایه می رفتند.
حالا این ورژن “مدرن” فمینیست های آبکی متخصص در شوهر داری همان را هم نمی کنند. با جان و دل از اخلاقیت و ارزش های زندگی تک همسری “مدرن” دفاع می کنند و آقاشان هم که تو زرد و متجاوز و هزار چیز دیگر از آب در می آید-دبه در می آورند که کرم از زن درخت است و زنان فمنیست نرمال نیستند و ممه همان جا سر راه بود آقامون خواست آب بخوره مجبور شد ممه رو بزنه کنار لیوان رو برداره!
زنده باد رباب خانم
شهریور ۲۸م, ۱۳۸۶ at ۱:۵۱ ب.ظ
saalam … kheili vaght pish webloge to ro add kardam . emshab tuye blogrollling aval e list umade budi…manam logo nazarsanji layehe hemayat az khanevade ro gozashtam ruye weblogam . khub bashi
شهریور ۲۸م, ۱۳۸۶ at ۳:۵۲ ب.ظ
residan be kheyr sayeh khanoom
شهریور ۲۹م, ۱۳۸۶ at ۴:۵۹ ق.ظ
ژان پل راست می گه…شواهد به طور کلی تاییدش می کنن.همین تعداد آدم فمینیست و کلاَ طرفدار حقوق زنان،و روند رشدشون ،تو یه جمهوری اسلامی وسط خاور میانه ، و حتی اعتراض تو به کم بودن ملاط حقوق زنان موید محق بودن ژان پله.
به نظر من اگه رفتار رباب خانوم رو با رباب خانم های دیگه در شرایط مشابه تو جاهای دیگه دنیا مقایسه کنی می بینی که کم فمینیست نیس،درسته با شوهرش مونده (که گزینه واقعی بهتری نداشته) نهایتا، اما خیلی رباب خانوما- و شاید فمینیست ها- در شرایط مشابه فرهنگی و مالی جیگر اون عکس العمل جمعی رو نداشتن( حتی این که طرف سه تا زن رو رفته ” بی خبر” گرفته هم تو یه کشور اسلامی ،یه پیغامی داره)
جو نگرفته که فکر کنم اوضاع خیلی خوبه،اما اگه فکر کنیم اوضاع از اینی که هس بدتره( و در نتیجه مثلا ظرفیت و عقل رباب خانومو دست کم بگیریم) ممکنه راه حل هامون متناسب با مشکل واقعی که داریم نباشه..البته با فرض این که حل شدن مشکل واقعاً مهمه.
شهریور ۳۰م, ۱۳۸۶ at ۲:۴۱ ق.ظ
حالا بعد از آن بحث این خوندن این مطلب می چسب
http://www.fahimehkh.com//2007/09/548.php
شهریور ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۴:۲۸ ق.ظ
علیرضا،
من دقیقن دارم همینو می گم که رباب خانم گزینه ی دیگه یی نداشت، ولی بعضی از حقوق انسانی خودش رو می دونست. حالا اصلن به طرز غریزی!! من اصلا رباب خانم رو دست کم نمی گیریم.
کاش این متخصصین مدرن شوهرداری قد رباب خانم به خودشون احترام می گذاشتن!!
شهریور ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۵:۳۲ ق.ظ
eival, kheili khoob bood.
شهریور ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۲:۲۳ ب.ظ
سلام و از دیدن وب لاگتون خوشحالم خوشحالتر میشم به وب من هم سر بزنید . زنی که فکر مکند تا مینویسد هست !!!!
مهر ۱م, ۱۳۸۶ at ۴:۲۵ ق.ظ
خیلی خوب بود سایه جان. این مسائل انقدر در اجتماع ایران پیچیده است که من جرات نمی کنم طرفش برم!
مهر ۱م, ۱۳۸۶ at ۵:۰۱ ق.ظ
به نظر من خیلی از خانمهای مدرن از حقوق خودشون کمتر دفاع می کنند. و راستش رو بخواین به نظر من جامعه یک قرن پیش ایران در زمینه فمینیستی رتبه بهتری تو دنیا داشت. قدیمها مثلا صد سال پیش دخترها هم به مکتب می رفتند و کسی اعتراض نمی کرد ولی حالا بعضی ها اعتراض دارند که چرا دخترها بیشتر از پسرها دانشگاه قبول میشن.
مهر ۱م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۳۷ ق.ظ
واقعا چرا اینقدر تنگنظر هستید ؟
مهر ۳م, ۱۳۸۶ at ۲:۲۸ ق.ظ
ممنون از توضیحات شما. اما سایه خانم یک نکته باریک تر از مو را فراموش کرده اید. اینکه فرق است میان زنانی که برای برابری حقوق خودشان، که من احترام فوق العاده ای برای آنها قائلم، با فیمینیست ها. من این موضوع را حتماً در وبلاگم تبیین خواهم کرد. اساساً فیمینست جماعت طرفدار برتری زن در مقابل مرد است نه برابری این دو جنس. بهرحال من از توضیح شما سپاسگذارم.
مهر ۳م, ۱۳۸۶ at ۲:۳۰ ق.ظ
در کامنت قبلی جمله درست این است. فرق است میان زنانیکه برای برابری حقوق خودشان، که من احترام فوق العاده ای برای آنها قائلم، از هیچ تلاش و کوششی دریغ نمی کنند تا فیمینیست ها. با عرض پوزش از این اشتباه لپی.
مهر ۴م, ۱۳۸۶ at ۵:۱۶ ق.ظ
vala chi begam engar shoma ham kam feminis nistin…bad ham zanha dost daran ke kasi to sareshon bezane ya pipi kone beheshon chon in ro yek no tavajoh midonan….hata on modafeane sar sakhte feminist ke zan hastand va aghlab moshkele atefi ya jensi va sar khordegi darand.
مهر ۸م, ۱۳۸۶ at ۳:۲۱ ب.ظ
سلام سایه خانم خوشحالم سر زدین ایکاش نظرتون رو هم میگفتین با اجازه وبلاگ شمارو لینک کردم . در آرشیو تیر ماه وبلاگم مطلبی نوشتم با عنوا “شانس آدم حسابی شدن دختران در ایران” خوشحال میشم بخونیید.
آذر ۸م, ۱۳۸۶ at ۵:۳۷ ق.ظ
vaghean motasefam baraye kasani ke fekr mikonand in layehe ”hemayat az khanevade” ast