به پاس دوستی
رفقای دوستداشتنی من هفتهی گذشته جشن ازدواج گرفتند و من حتی حضور تلفنی هم نداشتم. یکی از بهترین سالهای زندگی من با آرش و مهدخت سپری شده؛ یاد همهی آخر هفتههای پرجنب و جوش تهران بهخیر. برایشان خوشحالم.
رفقای دوستداشتنی من هفتهی گذشته جشن ازدواج گرفتند و من حتی حضور تلفنی هم نداشتم. یکی از بهترین سالهای زندگی من با آرش و مهدخت سپری شده؛ یاد همهی آخر هفتههای پرجنب و جوش تهران بهخیر. برایشان خوشحالم.
مرداد ۱۴م, ۱۳۸۶ at ۹:۱۲ ب.ظ
تبریک
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ at ۶:۳۴ ق.ظ
سلام
مدتها بود که این طرفها نیامده بودم….حالا هم که آمده ام برای این پست چه میتوانم بنویسم؟ باشد تا روزگاری دیگر…
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۷ ق.ظ
دفعه بعد
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۰۸ ق.ظ
این آقا آرش که دوست و رفیق شما هستند احیانا ارتباطی با رژیم آخوندی ندارند؟
اگر دارند باید بیایند و ببینند رفیق شفیقشان خانم سایه خانم با چه هیبت و لباسی در تورنتو زندگانی می کنند
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۲ ب.ظ
بله. نه تنها آرش، بلکه همه ی رفقای من ارتباط خاص و ویژه ای با رژیم آخوندی دارند. خودم هم هر ماه می روم اتاوا از سفارت حقوق می گیرم. شغلم هم این است که مخالفان واقعی شجاع جمهوری اسلامی را شناسایی کنم. مخصوصا آنهایی را که با کمال شجاعت بدون اسم و آدرس کامنت می گذارند.
واقعا روح آرش ناراحت می شود اگر بداند من چه جوری لباس می پوشم. شما اگر آرش را دیدید چیزی بهش نگویید.
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ at ۳:۰۱ ب.ظ
این قشنگ ترین کامنتت بود سایه. خوب راست می گن. چرا درست لباس نمی پوشی تو خیابون. بپوشون خودتو!
آرش رو بگو!
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۱۹ ب.ظ
خواهرم حجابت را. برادرم نگاهت را . آرش غیرتت را. ناشناس زبانت را . شکمو شکمت را. آخوند ریشت را . من عقلم را ……………..!!!!
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۱۹ ق.ظ
vaaay! bel`akhare Mahdokht rezaayat daad
مرداد ۲۸م, ۱۳۸۶ at ۷:۳۴ ب.ظ
یه چیز جالب! با سرچ شعر “من از مردن نمی ترسم” وارد این وبلاگ شدم دیدم نوشتین که مهدخت و آرش ازدواج کردن کلی کف کردم. این ها از دوست های خوب من هستند… جالب نبود؟:( از اول گفتم که جالب نیست.