احتمالا بد نیست این ثبت شود که امشب هوای تورنتو به حدی گرم و شرجی است که من نمیتوانم بخوابم. از عصری تا الان که ساعت دوی نصفهشب است، دو دفعه دوش گرفتهام، ولی بیفایده بوده. به دلیل مشکل بیخوابی، تا الان کارهای زیر را انجام دادهام:
۱- دو دفعه آهنگ های سیدی عشق سرعت کیوسک را گوش کردهام و مخصوصا فحش های آهنگ “بیتربیت” را دوره کردهام.
۲- زدم آباژورم را خراب کردم و هر کار کردم دیگر درست نشد. بنابراین اینجا تاریک است.
۳- صد تا وبلاگ خواندم.
سوال: شما جای من باشید جلد آخر هریپاتر را شروع میکنید تا کنجکاویتان پایان بگیرد؟ آنهم توی این نور کم؟ خریدم و دست نخورده گذاشتم کنار برای هواپیما، البته اگر قسمت باشد و طلبیده شوم!
نکته: با توجه به اینکه من در پست ما قبل آخرم خبر از افسردگی داده بودم، موظفم به اطلاع همه برسانم که مشغول عملیات ترمیم روح و روان میباشم. از همهی کسانی که به خودشان زحمت دادند و ایمیل زدند و زنگ زدند و آفلاین گذاشتند، ممنونم.
حق با انار است؛ آدم به مرور زمان یاد میگیرد که چهطور حریف افسردگی شود و دورههایش را کوتاه کند. بالاخره یک روز صبح بلند میشوی و میبینی که تمام شده.
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۴۳ ق.ظ
مگه اونجاها کولر یا ایرکاندیشن نداره؟؟؟
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۵۷ ق.ظ
Ahsant Bar Sayeh! Nobody can pick us up and heal us like we ourselves can. Good for you my dear. Be happy.
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۳:۱۴ ق.ظ
به امید حریف شدن همه افسردگی ها(:
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۴:۴۰ ق.ظ
vaayyy are beshin harry potter ro bekhoon man hame ro az net Dl kardam ye shab ta sob bidar neshastam khoondam kheyyyliii khoob bood!albate akharesho aslan doos nadashtam:D
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۴:۴۸ ق.ظ
در عوض ما اینجا داریم از سرما می میریم… سرمایی خوردم که نگو، یک هفته خونه نشینم. باورت می شه با چکمه و کاپشن زمستونی می ریم بیرون؟؟ اونهم من گرمایی…
خانومی که شما باشید ما از عشق آتشین به هری پوتر، نتونستیم تحمل کنیم و از اونجایی که زبان آلمانیمان هم در حد روستاست، یکی از همین ترجمه های فاجعه اینترنتی رو خوندم( البته زحمت کشیده بودند و دستشون درد نکنه)… حالا منتظرم ترجمه ویدا اسلامیه در بیاد.
کتی دلم بدجوری هواتو کرده.
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۵:۲۳ ق.ظ
salam, man be engilisi khoondam tammom shod. hala delam lak zadeh beshinam be ie nafar dar moredesh harf bezanam.
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۸:۴۸ ق.ظ
خوبه که می تونی به تنهایی غالب بشی.
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۴۰ ب.ظ
وای از هوای شرجی که تحملش واقعا مشکله/ این افسردگی ها مقطعی هستن و زودگذر/ امیدوارم همیشه شاد باشید و بدون غم.
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۵:۵۶ ب.ظ
jamal Kiosk ro eshgheh
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۴۶ ب.ظ
کولر بخر….. آباژور گل گلی خوشگله را خراب کردی…. خداییش آبژور با این عملکرد ساده را چجور خراب کردی مهندس جان؟ البته من هنوز معتقدم که تو بیشتر باید مطالعه کنی…
مرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۲۷ ق.ظ
خداییش ۱۰۰ تا وبلاگ خوندی؟….من میون شرجی بزرگ شدم!نباید از زیر کولر تکون خورد!اون حالت چسبندگیش رو خوب درک می کنم!
مرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۳۴ ب.ظ
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است.
مرداد ۱۳م, ۱۳۸۶ at ۳:۵۰ ق.ظ
۱- هری پاترو هستم…
۲- کیوسک عمو اسدالله ش خداست…بی تربیت ام که خود خودشه…
۳- آباژورم باید خراب شه بالاخره…هیچی مطلق نیست
مرداد ۱۳م, ۱۳۸۶ at ۳:۵۳ ق.ظ
درودی سبز
یاد باد ! آن روزگاران یاد باد! که ستاره می شمردیم و خواب به سراغمان می آمد … یاد باد!
مرداد ۱۴م, ۱۳۸۶ at ۵:۴۹ ق.ظ
salam
emaili az man daryaft kardin?
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۵ ق.ظ
“سایه با نیروی وردپرس راه اندازی شده است” عاشق اینم !!