thelivesofothers.jpg

یک روز ظهر از در مترو بیرون می‌آیی و راه می‌افتی بین انبوه آدم‌هایی که به هزار و یک زبان مختلف حرف می‌زنند.
بعد، یک لحظه، فقط یک لحظه به خودت می‌آیی و از خودت سوال می‌کنی”من اینجا چه می‌کنم؟ چه‌طور شد که دو تا اقیانوس را پشت سر گذاشتم و آمدم اینجا و خودم را گم کردم میان هزار هزار رنگ و نژاد و خون مختلف؟‌”
اگر آن روز وقت و حوصله داشته باشی، شاید دیدن “زندگی دیگران” بد نباشد. شاید یک قسمت کوچک از سوالت را جواب بدهد. شاید بفهمی چرا آدم‌ها یک روز از خانه می‌زنند بیرون و می‌روند و می‌روند تا خودشان را گم و گور کنند و هیچ‌وقت برنگردند به عقب نگاه کنند.

۹ نظر درباره “” داده شده است.

  1. ماکان گفت :

    آدم بعضی وقت های با قهرمان های فیلم ها همذات پتداری می کنه!

  2. سنجاب گفت :

    حتما
    باید ببینم.

  3. khazan گفت :

    اول چه خوب که بعد از مدتها دوباره پیدات شد.
    دوم،وقتی تو سرزمین خودت هم هستی گاهی به خودت می گی من اینجا چه کار می کنم….
    سوم،تو این فیلم شخصیت wiesler چقدر کم نظیر بود….آدمهایی که وقتی اعتقاد دارن کاری درسته، تا تهش می رن….محکم….هم اون موقع که به سیستم سوسیالیستی انقدروفادار بود….هم ….

  4. مریم گلی گفت :

    خیلی جالبه. من این فیلم رو موقع اومدن تو هواپیما دیدم. خیلی جالبه ها!
    از فیلم هم خوشم اومد.

  5. مهتاب مفخم گفت :

    واقعاً چه جای سختیه و چه تصمیم سختیه اینی که تو می گی.

  6. golnaz گفت :

    man didam va khei:li kheili doost dashtam

  7. golnaz گفت :

    midooni honarpishash 2-3 rooz pish mord!

  8. sarah.T گفت :

    توی کافه م، موج می زند زن. فنجان های منزه را، آسوده چیده ام برای یک شب نشینی اغواگر. خواستی بیا. من به زن نوشیده ام هزار باره.

  9. Arjuna گفت :

    بیچاره این Ulrich Mühe هفته پیش فوت کرد.هنرپیشه خوبی بود.

نظر بدهید