Dark Side of the Mood
یک ساعت است که دارم زور میزنم یک چیزی بنویسم ولی تمرکزم عمرش را داده به شما. یک چیزهایی در مورد تنهایی سر هم کردم که به لعنت خدا نمیارزید. همه را دیلیت کردم. ولی خوب من مجبورم بنویسم. نوشتن تنها راهی است که مرا با این دنیا پیوند میدهد. این روزها ارتباطم با دنیا به حداقل رسیده. مجموعهی کلماتی که در روز استفاده میکنم، از ده تا بیشتر نیست. این برای من که عاشق حرف زدن هستم، عجیب است.
جواب تلفنها را نمیدهم. همینطور نگاه میکنم به اسمی که ظاهر میشود و بعد ناپدید میشود. قبلا هم گاهی اینطور میشدم، ولی یکی دو روز بیشتر طول نمیکشید. آیا اوضاع من وخیم است؟ بله. رفتم تست افسردگی زدم و فهمیدم که وخیم است!! حالا چهکار میکنم؟ هیچ، از وبلاگم استفاده میکنم به عنوان دوای افسردگی.
وبلاگ البته یک کاربرد دیگر هم دارد، میشود درآن اعترافنامه منتشر کرد. من هنوز جرات اینکار را ندارم. شاید به همین زودیها…
تیر ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۵۳ ب.ظ
فکر کنم از عواقب مهاجرت ه.
حالا شما خوبه موبایلت زنگ میخوره مال من که برهوت کامل ه.
تیر ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۰۹ ب.ظ
زود خوب شی
کجا تست زدی؟
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۱۰ ق.ظ
کتی جان ببخشید که اون پست ناراحتت کرد.
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۴۱ ق.ظ
کتی جونم نسل ما هرجا باشه تنهاست چه ایران چه اینجا:(
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۱:۴۹ ق.ظ
می خوای بهت زنگ بزنم غیبت کنیم و کلی حرف و نق بزنیم؟ می خوای کتی جونم؟ :-*
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۱:۵۹ ق.ظ
خب من اصلا دوایی برای افسردگی نمی شناسم
اما برای فرار از تنهایی به شدت بلاگ خوانی را توصیه می کنم(:
تجربه شخصی من است
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۲:۲۲ ق.ظ
سلام! گیرا بود
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۳:۳۴ ق.ظ
اگر غم را چو آتش دود بودی…
بیخیالش
حالا کارت بنزین داری بدی به من
(-:
ای بخشکی شانس ، تو که خارج کشوری ، کارتت کجابود؟
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۴:۲۰ ق.ظ
همه ما بعضی وقتها این جوری میشیم…..اینکه حوصله هیچ کس حتی خودمون رو نداشته باشیم…..فقط باید کارهایی که دوست داری انجام بدی واز کسایی که ناراحتت می کنن فاصله بگیری…..تا می تونی بنویس. آرومت می کنه……..تداعی
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۵:۱۵ ق.ظ
با تمام این حرف ها، تو بهترینی.
یکی از چند نفری که واقعا نگاهشان را دوست دارم.
افسردگی هم تمام می شود.
خیلی زودتر از آن چه که فکرش را بکنی.
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۵:۳۷ ق.ظ
خوب زندگی تنهایی در غربت چنین مسایلی رو هم بهمراه داره دیگه!
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۱۰ ق.ظ
ma to parantezim (1350,)
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۳:۳۸ ب.ظ
salam
barat energy + mifrestam caty khof beshi.
boro varzesh erobic
taghir dekorasion otagh ham khobe injoor mild depression ha ro khob mikoneh
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۴:۱۶ ب.ظ
سایه خانوم جان ،خدا بد ندهد اینشاالله.ولی اگر هم استقفر الله زبانم لال ،از دستش در رفت وبد داد.باید به استناد حدیث معتبره “الحمدولله که لا دخول فی چشمش” ششصد بار سجده شکر بجا آورد.
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۴:۳۵ ب.ظ
khob mishe begi oonayi ke davaye dardeshoon weblog nist koja bayad moraje-e konan?
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ at ۴:۳۶ ب.ظ
افسردگی یک بیماری که نیاز به درمان و ریشه یابی داره . اگر الان بهش نرسی بعدها جایی سر باز میکنه که دیگه جبرانش امکان پذیر نیست. به تنهایی و مهاجرت هم ربطی نداره، برمیگرده به “دارک ساید” مغز که در دوران نوجوانی و کودکی چه “نئوروپترنهایی” درش ایجاد شده … .
تیر ۳۰م, ۱۳۸۶ at ۲:۲۱ ق.ظ
سایه جون به این تست ها اطمینان نکن. یه بار منم یه تست روانشناسه زدم نتیجه یه چیزی بود تو مایه های مجرم های قسی القلب! فقط چون گاهی دوست نداشتم بعضی ها رو ببینم، گاهی تو اتوبوس جام رو به مسن ترها ندادم، گاهی از سر عصبانیت یه چیزی پرت کردم. همین به خدا!
تیر ۳۰م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۰۹ ق.ظ
سایه جان از این بلاگ به اون بلاگ رفتم، که اولش نزد خورشیدخانم بودم تــــــا اینجا به تو رسیدم
میدونی من هم دقیقن احساساتم مانند توست نازنینم
شاید به دلیل غربت زدگی م باشه
شاید هم خوشی زیاد از حدمونه
نمیدونم!!!!!
فقط میدونم خیلی تنهایم…
خیلی…
تیر ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۷:۰۹ ق.ظ
شاید به همین زودیها…
مرداد ۱م, ۱۳۸۶ at ۳:۰۳ ق.ظ
خب ظاهرا هم دردیم اجالتا ! تست افسردگیه مثبت در اومده و من هیچ انرژی ای ندارم برای مقابله باهاش!!
let it be
مرداد ۱م, ۱۳۸۶ at ۶:۱۵ ق.ظ
سلام خانم سایه،
این که گفتید نمیتونستید متمرکز شید شاید به خاطر گم شدن معناها تو زندگی باشه،من هم بهش دچام و البته در حال خود درمانی.
فکر کنم مشکل ما ها اینه که تو معناهامون گم شدیم و الا کار ما از بقیه آدمای دور و بر مون درست تره.
اصلا همین که افسرده شدین میتونه (میتونه!)کمک کنه به معنا ها برسید.
من میخوام تو فضای بلاگر یه وبلاگ بسازم.تو فونت فارسی مشکل داره.کمکم میکنین؟
مرداد ۱م, ۱۳۸۶ at ۶:۲۰ ق.ظ
سلام خاونم سایه،
فکر کنم این مشکل که نتونستید تمرکز کنید واسه گم شدن معناها تو زندگی باشه،این مشکل من هم بوده و هست،چون تا دلتون بخواد کلمه وجود داره که باید معنا بشه!
معنا در زندگی چیز مهممیه.
راستی من میخوام در فضای بلاگر یه وبلاگ بسازم.تو فونت فارسی مشکل دارم کمکم میکنید؟
مرداد ۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۰۱ ب.ظ
کجا تست زدی ؟؟؟؟
فکر کنم واسه آب و هواست.آشناست
مرداد ۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۱۳ ب.ظ
Sayeh khanoom, ageh shoma dar keshvaret boodi alan dar hale sazandegi boodi?? hamash dashti ghoseh mardom mikhordi??
Khoob fekr kon keh ageh omdsi dar yek jae behtar pas az emkanaresh barae roshde khodet estefadeh kon keh shayad yek roozi betoon barae mardom va nafas mikeshi male to ast va biaeeim ta marz ha ra bozorg o bozorg tar konim ta az ein feshar hae alaki khalas shim.
be omide oon rooz
مرداد ۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۱۷ ب.ظ
oh.. so sorry about many mistake in my PEnglish writting
مرداد ۶م, ۱۳۸۶ at ۱:۳۷ ب.ظ
برای تهیه انواع تست احتیاج به کمک دارم؟؟
مرداد ۷م, ۱۳۸۶ at ۱:۱۶ ق.ظ
Ma kheyli vaghte az ham khabar nadarim:) Afsordegi ye moshkele jahanie..hame kamo bish daran..rahe halam dare:) Delam barat tang shode, Vancouver nemyaie?
مرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۹:۲۴ ق.ظ
سلام
حال الان من عین شماست.
افسردگی مثل اینه که روح آدم رو مدتی زندانی کنن. اگه روح هم مثل جسم حساب کتاب و دادگاه و قانون داشت (که ایمان دارم داره) این مجازاتی هست که باید تحملش کرد.
من تو افسردگی میل به گناهم زیاد میشه. د.ست دارم کارهایی که لج دیگران رو در میاره بکنم. مثل اینکه بخاطر مجازات شدن روحت تو هم بخوای با خدا لج کنی!
خوب ولی این بار یه کار متفاوت کردم و اون سعی در کمک به شما بود. حالا حالم خیلی بهتره.
از این که در بهتر شدن افسردگی من کمک کردی ممنونم.
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۶ at ۲:۰۷ ب.ظ
بابک درست گفته .من هم مشابه وضعیت تو رو دارم .یک بار رفتم پیش روانپزشک .۲۰ روز دارو خوردم .همش خواب آلود بودم .باید سر یک ماه دوباره میرفتم ولی گفتم شاید خودم از پس مشکلم بربیام ولی نشد .دوباره میخوام برم پیش دکتر .اگه موثر بود بهت میگم.