سوزی و بانی و اسلام و بنزین و حجاب و انقلاب و اصلاح و… گور!
سوزی و بانی را پریشب دستگیر کردند. سوزی که ظاهرا شکموتر است، داشته یکی از درختهای خانم می را میخورده. خانم می، نه از سر و صدای خوردن درخت، بلکه از بوی بد بیدار میشود. بوی بد مال مدفوع فیل بوده. خانم می، در رو به حیاط را باز میکند و میبیند که دو تا فیل در حیاط خانهاش میچرخند.به پلیس تلفن میزند. این دومین تلفنی است که خبر از ظاهر شدن فیل در منطقهی نیومارکت میدهد.
پلیس تلفن اول را جدی نگرفته بود. ظاهرا یک نوجوان از یک تلفن عمومی زنگ زده بود و خبر داده بود که دو تا فیل دارند با سرعت از سرازیری پایین میروند.
معلوم میشود که فیلها مال سیرکی هستند که آنطرف ها اتراق کرده. برق قطع شده و فیلها زدهاند بیرون. به صاحب سیرک خبر میدهند. صاحب سیرک سر میرسد و به فیلها میگوید: سوزی، بانی، بریم خونه . سوزی و بانی که فیل های خوبی هستند، سرشان را پایین می اندازند و دنبال او می روند خانه. تا الان حتما فهمیده اند که چمن های آن طرف سبزتر نیستند.
دیروز سر ناهار ده دقیقه در مورد سوزی و بانی حرف زدم. یا یک لبخند خیلی جذاب. همه هم با علاقه در بحث شرکت کردند. تصدیق میکنید که موضوع کم اهمیتی برای کانادایی ها نیست:”دو فیل در نیو مارکت”. هفتاد سالی بوده که شبیه این اتفاق در این منطقه نیفتاده بوده.
من جوری هیجان نشان دادم که هیچ کس متوجهی آن گودال نشد. گودال مال سرزمین مادری من است. گودال در مغز من هی عمیقتر میشود. یک نفر را تا سینه در آن فرو میکنند و با سنگ میکوبند توی سر و مغزش. گودال سالهاست کنده شده و آدمهایی وجود دارند که قربانیهای مناسبی هستند و قاضیهایی که اصرار دارند آن آدمها را فرو کنند توی آن گودالها. قاضیهایی که پا به جفت میایستند تا گودال کنده شود و جان کنده شود و فساد از روی زمین برچیده شود. چه سرزمین خوبی که قاضیهای مستقل دارد و کاپشن رییسجمهورش از فرشش مشهورتر است و عقاید اپوزیسیونش از دولتش آبدوغخیاریتر. چه سرزمین خوبی که به ازای هر یک نفری که سعی میکند از سنگباران آدمها جلوگیری کنند، سه نفر هستند که خفهاش میکنند. یکیشان اهل اسلام طالبانی است، یکیشان آدمفروش عشق شهرت است، یکیشان اپوزیسیون آبدوغ خیار. طالبان به وظیفهی شرع عمل میکند، آدم فروش پولش را میگیرد و اپوزیسیون میگوید:”سنگسار را ول کنید، اینها باید بروند!!” آخ، آقا، خانم، شما چهقدر باهوشی، چهطور به فکر ما نرسیده بود؟
همچنان سر میز نشسته ام. همچنان توی مغزم آدمها بهخاطر اسلام و بنزین و حجاب و انقلاب و اصلاح و….توی سر و کلهی هم میزنند. من فکر میکنم که دردسرهای سرزمین مادری من به هیچیک از آدمهای دور میز ربطی ندارد. وظیفهی من لبخند زدن است و حرف زدن در مورد فیل و ابراز تاسف در مورد گرم شدن زمین و بارانی بودن آخرهفتهها. دردسرهای سرزمین من مال من است، با خودم میبرمشان توی گور.
تیر ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۱:۱۴ ب.ظ
احسنت.
نوشته نفسبر شده بس که خوب و دقیق و خوشساخت است. موضع من در مورد مضمون نوشته از کفر ابلیس مشهورتر و از روز روشنترست برای همین فقط بسنده کردم به این که بگویم…
احسنت.
تیر ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۷:۰۳ ب.ظ
so what baba, get a life!
————————————-
Sayeh: I have one. How about you? I mean something other than faking IPs.
تیر ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۹:۲۷ ب.ظ
به قول شاه بابا: کار جهان به اعتدال ختم میشود. همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید. بیله دیگ بیله چغندر!!
تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۴:۲۲ ق.ظ
باورم نمی شه اینم سهم ما از زندگی باشه!
تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۵:۳۱ ق.ظ
همون! مسائل سرزمین تو به اونا مربوط نیست و البته به تو هم مربوط نیس که دل راحت یه گوشه آباد داری زندگیتو میکنی. شماها از اون دور چهار تا کلمه به خیال خودتون شجاعانه ابراز میکنین و بابتش از ملتی که اینجا دارن تو همون شرایط مورد اعتراضتون زندگی میکنن طلبکارین و بهشون اه اه پیف پیف هم میکنین. خیلی رو دارین والا!!
تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۸ ق.ظ
آزیتا جان، من از شما معذرت می خوام که کانادا زندگی می کنم. طلبکار کسی هم نیستم.
تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۳:۱۹ ب.ظ
با سلام..
به عادت همیشه .. یک بیشتر مطالعه کن…
دو آزیتا جون .. من هم معذرت می خواهم.. که در کانادا زندگی می کنم.. انشالله روززی بیایید که در سایه حق… دست همه این خارج نشینان از وطن شما – مال ما که هاوایی است- کوتاه شود و هر کس کهر گرین کارد جایی را داشت در ایران راه ندهندو اگر هم راه دادند بجرم ارتداد سنگسارش کنند…. باور بفرمایید که آن روز نزدیک است.. که برای زبان فارسی قانون کپی رایت تصویب شود… که اگر روزی ما خیانت کاران وطن فروش فارسی حرف زدیم… زبانمان را قظع کنند.. با چاقوی دو بچه….اگر برای گرفتن حق کپی رایت احتیاج به کارت اعتباری ویزا یا مستر کارد داشتسد ( چون با قیمتش پانصد دلار است ) لطفن به ما خبر بدهید… همین یک کار که از دستمان برای کشور شا ایران که بر می آید…
سه : خانم کتی خانم… عالی بود… من خیلی نوشته ات را دوست داشتم
تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۳:۲۱ ب.ظ
اصلاحییه :
هر کس کهر = هر کس که
داشتسد = داشتید
چون با قیمتش = چون قیمتش
کشور شا = کشور شما
تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۵:۱۶ ب.ظ
همه حرفهای خیلی درستی می زنند. پس واقعن مشکل کجاست؟
عزیزان. مشکل اینجاست که حرفهای درست ما واسه شما، و حرفهای درست شما واسه ما، مزخرفاتی بیش نیست.
راه حل چیه؟؟
راه حل ایران، فقط و فقط برقراری یک حکومت کاملن مذهبی در بخشی از ایران (در حد نسبتی از جمعیت که علاقه دارن در چنین سیستمی به زندگی ادامه بدن) و برقراری یک نظام سکولار-دمکراتیک (نه چیزی مثل زمان شاه) در قسمت دیگر است.
به نسبت جمعیت، پول نفت به قسمت با حکومت مذهبی تعلق خواهد گرفت تا هر کسو خواستن، سنگسار کنن و شلاق بزنن. هر کی از بی حجابی حالش بد شد، پا میشه میره در اون قسمت زندگی می کنه و دست از سر کچل این مملکت نیم ویران بر می داره.
این که نمیشه تو مملکتی که نصف مردم نماز نمی خونن و رابطه جنسی پیش از ازدواج داشته اند یا نصف زنا دوست ندارن روسری کنن، حکومت دینی راه انداخت. یکی نخواد از این راه بره بهشت، باید چکار کنه؟؟ باید آواره و دربدر کشور های دیگه بشه؟؟
تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ at ۶:۱۱ ب.ظ
ای مرفه بی درد خارج نشین…به جای این چس انتلکتوال بازی های مرفه بیدردانه برو مطالعه کن!
تیر ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۳:۴۱ ب.ظ
راست هم گفته ای.
فقط ای کاش این گور زودتر دهانش را باز می کرد …
یا حداقل می شد ما هم اینجا فیلی ذهن مان را دور می کرد…
تیر ۲۵م, ۱۳۸۶ at ۸:۱۰ ب.ظ
Khalam hamishe migoft bad az 40 salam ke nabashi..Na invari hasti na onvari..Rast migoft..Shyad tanha harfe hesabi ke zade hamine!
تیر ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۳:۱۹ ب.ظ
خیلی خوب بود.
تیر ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۷:۱۰ ق.ظ
شاید به همین زودیها…
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۶ at ۲:۱۴ ب.ظ
احساسی برخورد نکنید.مطالعه و بررسی کنید وپیشنهاد سازنده بدید