به تو که می ترسی
آمار و ارقام میگوید: تعداد زوجهای ایرانی که بعد از مهاجرت تصمیم به جدایی میگیرند، خیلی بالاست. عوامل زیادی را موثر میدانند، از استقلال مالی طرفین گرفته تا دستیابی زنها به حقوق برابر. اما یک دلیل خیلی مهم از چشمها پنهان مانده. بعد از مهاجرت زوجها میمانند و سرزمینی که در آن از عمهجان کوچیه و دایی بزرگه و در و همسایه خبری نیست که لب بگزند و چهارچشمی زیر نظرت داشته باشند. اگر پای بچهها وسط نباشد، عبثترین کار دنیا بازی کردن رل زوج خوشبخت یا هر رل دیگری است. این شاید اولین درس مهاجرت باشد. برای از بر شدنش، یک راه داری، این که ترسهایت را با خودت نکشیده باشی اینور دنیا.
تیر ۲م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۲ ب.ظ
جدایی مگر در شرایط حاد ،راه درستی برای زن ایرانی نیست . ما ایرانی هستیم با فرهنگ ایرانی پس بیایید واقع بین باشیم
———————————————————————————————————
سایه: زن ایرانی مگه چشه که نمی تونه جدا بشه؟ شرایط حاد چیه؟ خطر مرگ؟
تیر ۲م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۰۲ ب.ظ
این حرفت را قبول دارم اما همه ماجرا نیست.استرسهای مهاجرت، تغییر نقش آقای خونه و خانم خونه و چیزهای دیگه. شاید این فشار های جدید باعث می شن که زخمهای کهنه ای باز بشن و دیگه بحث ابرو و در و همسایه در میون نیست.
————————————————————————————-
سایه: معلومه که این همه ی ماجرا نیست. فقط خواستم بگم که این وجه ماجرا گاهی از قلم می افته.
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۸ ق.ظ
قبول! ولی نه با اون تاثیر که میگی!
- فاصله دال بر عدم خاله کوچیکه، عمه، دائی و غیره و گزندشون نیست! آمار کسی رو دارم که زخم شدن انگشت کوچیکه هنگام مانیکور رو به ۴ منبع در ایران مخابره میکنه!! (دانشجوی دکترا، اونم مهندسی)
- برای من خیلی جالبه که: کسی از حقوق برابر زن و مرد باخبر نیست ولی اونقدر سواد داره که پاش به اون دیار میگیره!! مگر برای رفتن از پول استفاده کرده باشن (تازه به دوران رسیده)
- برای من این دلیل خیلی مهمه: کافیه یه آدم ۲۰ سال به بالا باشی و خلافکار نباشی، اونوقت با کمی تلاش میتونی زندگیتو بچرخونی. اینجاست که کمتر چیزی که خلاف رای باشه میتونه باعث محکم به هم زدن در و ترک کردن محل برای همیشه بشه.
بیشتر حرف دارم… ولی الان باید بریم یه بخشی از ایران را به یه کشور عربی تقدیم کنیم
————————————————————————————————————————————–
این که کسی از حقوق برابر زن و مرد باخبر نیست ولی پاش به این دیار میگیره چرا باعث تعجبه؟ اصولاخیلی ها از آخرین چیزی که با خبر می شن حق و حقوقشونه. می شه مهاجرت دانشجویی، کاری، بیزینسی ، ازدواجی…کرده باشی و هیچ وقت هم فکر نکرده باشی که حقوق برابر تو زندگی تو چه تاثیری خواهد گذاشت.
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۱:۳۲ ق.ظ
من هم هستم که شرایط حاد را بفهممم…
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۱:۵۵ ق.ظ
متاسفانه زنی که از شوهرش جدا میشه حالا به هر دلیلی شانس ازدواج موفق بعدی برایش زیاد بالا نیست . اگه بچه ای وجود داشته باشه که دیگه دردناکتره به خصوص برای بچه . زن به همسری به عنوان تکیه گاه و زندگی خانوادگی به عنوان مامنی برای آرامش نیاز داره. مرد هم همینطور ،این یه رابطه ۲ طرفه است .در فرهنگ ما زندگی زن و مرد خارج از چارچوب ازدواج نیز تعریف نشده است. حتی در کشور دیگه .چون اگه افراد فامیل هم نباشند که دخالت کنند حس زیاد خوبی برای زن به همراه نداره. آخرش قراره چی بشه؟
یکی از دوستان من متاسفانه در ابتدای ورود به کانادا به دلایل واهی از همسرش جدا شد . و الان با دوست پسر جدیدش زندگی می کنه. آیا این کار قشنگیه؟
——————————————————————————————————————-
سایه : قبل از این که بخواهیم در مورد ضریب شانس ازدواج موفق نظر بدیم باید در مورد دو تا چیز مطمئن بشیم. اول این که آیا همه دلشون می خواد دوباره ازدواج کنند و دوم این که اصولا تعریف ازدواج موفق از نظر هر کس چیه. این تعریف های تکیه گاه و مامن و اینها را هم که اصولا به شدت منو یاد کتاب دینی دوره راهنمایی می اندازه و اصولا نمی شه بر اساس این کلیشه ها مردم رو مجبور به تحمل همدیگه کرد.زندگی در خارج از چارچوب ازدواج در آمریکا و اروپا تعریف شده است و قشنگی یا زشتیش رو قرار نیست من و شما تشخیص بدیم. همونطور که تشخیص واهی بودن یا نبودن دلایل دیگران با من و شما نیست. خوبه یاد بگیریم هر کاری که ازش خوشمون نمی یاد به عنوان ضدیت با فرهنگ ایرانی به خلق الله قالب نکنیم. .
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۳:۰۴ ق.ظ
نمی دونم چرا ما ایرانی ها به قضیه طلاق اینقدر بغرنج نگاه می کنیم! وقتی دو نفر آدم در کنار هم به جای زندگی کردن مردگی می کنن چه اصراریه که همدیگه رو تحمل کنن؟! بله! بچه ها گناه دارن ولی تو یه محیط متشنج بیشتر گناه دارن.
بطور کاملا واقع بینانه (!) طلاق اصلا چیز قشنگی نیست ولی درست نبودنش واسه زن ایرانی رو درک نمی کنم! زن ایرانی اگه تحقیر بشه، اسیر باشه، کتک بخوره، از کمترین حقوق انسانی هم برخوردار نباشه، دوست دخترهای طاق و جفت شوهرش رو تحمل کنه، بدون اجازه شوهرش اجازه تحصیل و کار و سفر نداشته باشه، شهروند درجه دو باشه،…. اینا می شه فرهنگ ایرانی؟! بابا همچین تفکری باعث خجالته!
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۳:۴۲ ق.ظ
دقیقن!
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۵:۵۰ ق.ظ
اینکه آمار طلاق بالاست نه بخاطر استقلال مالی است نه بخاطرترس از لب گزیده شدن . بخاطرزیرپا گذاشتن ارزشهای اخلاقی ، اشکالات شخصیتی ، آشفتگی ذهن و تضاد درونی زن ایرانی که هرگز نتوانسته بین زن و مادر بودن و “ادای” زن مستقل غربی را در آوردن تعادل ایجاد کند.
————————————————————————————————
سایه : زیر پا گذاشتن ارزشهای اخلاقی رو نمی دونم منظورت چیه. ارزشهای اخلاقی هر کس رو شخص خودش تعریف می کنه و از بیرون تعیین نمی شه. اشکالات شخصیتی زن و مرد نداره. اما آشفتگی ذهن و تضاد درونی مشکلاتیه که دامن هر مهاجری رو می گیره. نه مربوط به ملیته، نه به جنسیت. مختص کردن این همه صفت به “زن ایرانی”به نظر من تنگ نظریه.
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۲۴ ق.ظ
به نکته خیلی خوبی اشاره کردی که کمتر به عنوان دلایل جدایی در مهاجرت بهش پرداخته می شه
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۳۸ ق.ظ
اولاً شما بیشتر مطالعه کن.
بعد هم بابا هرچه سریعتر نثرت را عوض کن. برای این کار می تونی از احمد رضا کمک بگیری.
بابا جان این خوانندگان شما عجب موجودات دلنشینی اند.
بابک جان دوست داریم …هم رخت می شوریم هم برات ساک می زنیم…تضاد کدومه! اصلاً برای ایجاد تعادل با یک دست ساک می زنیم با یک دست رخت می شوریم.
فریاد جان…
واقعاً کار قشنگی نیست…شما اگر در شماره بعدی دلایل واهی اش را بیان کنیم که ما هم به قضاوت شما خاله زنکی ای کرده باشیم…ممنون می شم. شاید مرده، مرد نبوده..؟شما چک کرده بودید!؟
آقا و خانم بی نام نشان ایرانی با فرهنگ ایرانی…
من عاشق شما شده ام…شماره می دی زنگ بزنم.
———————————————————————-
سایه: بابا، من وقتی می خوام مطلب جدی بنویسم نثرم خودبه خود اینجوری می شه. غرنزن!!!!
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۵۷ ق.ظ
من نمی خواهم… نظردانی شما ( ترجمه فارسی کامنت دونی ) تبدیل بخ قربان صدقه دوانی کنم.. ولی سبیل… خدایی… ضمنن سبیل جان.. اگر مرد ایرانی بر حسب سنت دو زن بگیرد.. یکی می تواند رخت بشورد… آن یکی ساک بزند… ولی مرد مومن و با فرهنک باید در نظر داشته باشد که تعادل را رعایت کند و عدالت و مهر را یمسان توزیع کند..
سایه خانم گل…
بنده ار نظراتی که خواندم فهمیدم که اگر شاعر می فرماید :” ار کجا آمده ام.. آمدنم بهر چه بود” منظرش عرفان و این چیزها نبوده است… شاعر را کسی نگرفته… شاعر مانده بی مامن. و بی همسر …. حالا هی می گه :” آخرش که چی ؟ ” …. شاعر را بگیرید… پلیییییییییییییز
ضمنن فهمیدم…
وضع خیلی خراب است….
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۴:۵۱ ب.ظ
Manzoor?!
———————————————————————-
سایه: منظور اینه که یه تاملاتی در باب رفتار زوج ها بعد از مهاجرت کرده باشیم. به جون شما بنده در حال طلاق گرفتن نیستم!!! به این دلیل که اصولا امر مقدس و مستحب ازدواج صورت نگرفته!!!!
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۴:۵۳ ب.ظ
من میخواستم (کاملا محترمانه) از سیبیل بپرسم چهجوری با دست ساک میزنه. اگه نتونه به دوست دختر من یاد بده، باید بره نثرش رو عوض کنه.
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۵:۳۴ ب.ظ
به نام خدا و با گرامیداشت سال “اتحاد ملی و انسجام اسلامی”
با تجلیل از مقام والای مادر
به نظر بنده زن بدون سایه سر به درد نمیخوره.
با تشکر
انار
————————————————————————–
سایه: بعله. ایشالله مردا زنده باشن سایه شون رو سرمون باشه. هی دعا کنیم به جونشون. آمین!!!!
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۷:۴۴ ب.ظ
یه چیز دیگه، خیلی ها رل زوج خوشبخت را واسه خودشون هم بازی می کنن. نکته همون ترسه که روش دست گذاشتی. شاید مهاجرت و سختی هاش باعث میشه ترسهاشون بریزه.
میگم جامعف شناسی بخونی خوبه ها!
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۱۸ ب.ظ
برای از بر شدنش، یک راه داری، این که ترسهایت را با خودت نکشیده باشی اینور دنیا.
***
کتی جان مهمترین را در همین جمله آخر گفتی
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۲۷ ب.ظ
از اینکه خانمها به نظرمن توجه ویژه داشتند سپاسگزارم. …………… رخت شستن و … و سنتهای اینچنینی حتما از برکات تورنتو است. مبارک است ان شا الله……………. .….
تیر ۳م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۳۸ ب.ظ
بابک،
من مجبور شدم کامنتت رو پابلیش نکنم. چون یک جمله اش اطلاعات خصوصی در مورد زندگی یک نفر دیگه بود. می تونم کامنتت رو ادیت کنم و دوباره پابلیش کنم. یا این که اگر می خوای دوباره کامنت بگذار بدون اشاره به یه آدم خاص. ممنون می شم.
تیر ۴م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۱۷ ق.ظ
har jur keh salah midunid amal konid.
تیر ۴م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۵۴ ب.ظ
سایه
ممکن است از وبلاگ من خوشت نیاید اما در ادامه من هم چند کلمه ای نطق کردم
تیر ۵م, ۱۳۸۶ at ۱:۱۱ ق.ظ
خانم محترم من اصلا نخواستم که نظراتم رو به خلق اله قالب کنم.منم مثل هر خواننده وبلاگ شما و به عنوان یک ایرانی نظرم رو عنوان کردم. و تعجب می کنم از اینکه برداشت کردین حرف من به دین و مذهب ربط داره. مساله آرامش ، اطمینان و کاهش افسردگی بعد از ازدواج رو اکثر روانشناسان تایید کردند. این حس رو شما می تونید در وبلاگ های دوستاتون که از زندگیشون،همسر و حتی بچه شون می نویسند به خوبی درک کنید.نه اینکه قبلا نداشتن ، مطمئنا شکلش عوض شده. در عین حال که زنان بسیاری در خانواده ها وجود دارند که هیچ وقت ازدواج نکردند و بسیار هم موفق بوده اند، البته از میزان رضایتشون از زندگی نمی تونم نظری بدم.
در ضمن من معتقدم که زن نه تنها با مرد برابره که در خیلی موارد برتره . هیج وقت نتونستم در مورد بحث فمینیسم نظری بدم. چرا که زن امروز در شرایط برابر با مرد از لحاظ تحصیلات و استقلال مالی ،وظایف خانه داری و مادر بودن و تربیت فرزندان رو هم به دوش می کشه. ضمن اینکه با مشکلات با روحیه قوی تری نسبت به مرد برخورد می کنه . بنابراین نیاز به ازدواج و همراهی مرد از دید دیگه ای مطرح می شه.
ولی من هنوز هم زندگی مشترک دخترو پسر خارج از حیطه ازدواج رو به شدت نفی می کنم. راستش تو کتم نمی ره. چون فکر می کنم یه معضل اجتماعیه حتی در غرب. چون در واقع زندگی نیست فقط گذراندن سالهای عمره که به ثباتش هیچ اطمینانی نیست و به تلنگری از هم می پاشه چون تعهدی نیست.
در ضمن دوستی که در موردش صحبت کردم اینقدر در موردش شناخت داشتم و اینقدر از کارش ناراحت بودم که بیانش کردم .شاید بی شباهت نباشه به دلخوری شما از دوست دوران مدرستون که زود ازدواج کرد.
یه پیشنهاد هم دارم دوست عزیز ، وبلاگ شما صدها خواننده از همه جای دنیا داره بنابراین خیلی عادیه اگه نظر بعضی ها با شما یکی نباشه ،بنابراین برای کسی که وقت می گذاره و نوشته های شما رو می خونه ،خیلی بهتره که در هنگام روبروشدن با نظر مخالف با خونسردی، متانت و احترام بیشتری پاسخگو باشیم.
همه مطالبی که بیا ن شد نظرات شخصی منه و قصد قالب کردن و تحمیل به هیچ بنی بشری رو ندارم.
تیر ۵م, ۱۳۸۶ at ۳:۱۲ ق.ظ
چه گفتگوی تمدنهاییه اینجا!
خوشبختانه یه راه حل ساده داره: اینکه عمه جان و دایی بزرگه و بقیه فامیل پاسدار ازدواج هم با زوج مربوطه مهاجرت کنن. فقط آدم نگران این میشه اون وقت که عامل بازدارنده طلاق خود عمه جان و دایی بزرگه چه خواهد بود؟
تیر ۵م, ۱۳۸۶ at ۷:۵۰ ب.ظ
جناب فریاد، حق با شماست. می دانم که قصد تحمیل نظراتتان را ندارید و من باید خونسردتر باشم. فکر کنم مجموعه ی کامنت ها من را عصبانی کرده بود. ( نه فقط من را البته). می دانم نظر ات شما به مذهب ربط ندارد. ولی کلی است، کلیشه است. این عبارت های “زن به مامن آرامش نیاز دارد “یا “وجود اطمینان و کاهش افسردگی بعد از ازدواج” من را یاد کتاب دینی انداخت و یاد رادیو و یاد روانشناس های حقوق بگیر برنامه های تلویزیونی. بد نیست یک کم چشمهایمان را باز کنیم و به انبوه ازدواج های قراردادی و معامله ای و اجباری و… نگاه کنیم و ببینیم چه قدر آرامش می بینیم؟ افسردگی از کی تا به حال دارویش شده ازدواج؟ واقعا معتقدید ازدواج تعهد می آورد؟ یعنی آن برگه ی امضا شده تعهد را تزریق می کند؟
زندگی مشترک در “غرب” معضل نیست. قراردادهای مالی و حقوقی خودش را دارد. فقط پای ملت را با عقدنامه نبسته اند به کانون گرم خانواده. همین.
تیر ۶م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۰ ق.ظ
بهتر نیست موقع ازدواج چشمهامون رو گشادتر کنیم که اینقده بعدش دچار ۱۰۰۱ جور معضل بشیم؟با بچه یا بی بچه فرقی نمیکنه
یا باید قید ازدواج رو زد یا خیلی با وسواس و دقت انتخاب کرد که با یه تلنگر و ۴ تا مشکل کوچیک از هم نپاشه.حقیقت ماجرا اینه که متاسفانه اینجا خانمها به خاطر همون جریان حق وحقوق اصلا از خودشون در میرن و نمیشه دیگه شناختشون.من خودم از نزدیک خیلیهاشون که تحصیل کردم هستن رو میشناسم .من فکر میکنم بهتره بیشتر به انتخابهامون مطمئن شیم و با دقت عمل کنیم.
تیر ۶م, ۱۳۸۶ at ۷:۳۴ ق.ظ
بعضی وقت ها حتی نقش دیگران توی زندگی از نقش خود آدم پررنگ تر می شه.
تیر ۱۱م, ۱۳۸۶ at ۶:۰۸ ق.ظ
نکته ی جالبی بود. نظارت محسوس یا نامحسوس اطرفیان را در زندگی زوج ها نباید دست کم گرفت. شبکه های خانوادگی در فرهنگ ما حائز اهمیت هیتند.
آذر ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۵۶ ق.ظ
به نظر من ازدواج نکنی بهتره
آذر ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۱:۵۹ ق.ظ
بابا ازدواج دیگه چیه
مهر ۸م, ۱۳۸۷ at ۶:۰۹ ق.ظ
تا وقتی که زنها برای رهایی از مشکلات مالی و از ترس تنها بودن ازدواج می کنن طلاق براشون فاجعه است. اگر زنی هم فکری هم مالی مستقل باشه و ازدواجش از روی فهم انجام بشه نه از زندگی می ترسه نه از طلاق.