سی شکر
یک جایی خوانده بودم که پیشنماز یک ده در شبهای ماه رمضان، برنامهای اجرا میکرد به نام “سی شکر”. برنامه به این ترتیب بود که پیشنماز هر شب یک دلیل تازه برای شاکر بودن نزد خدا پیدا میکرد. مثلا رو به مردم میکرد و میگفت:”میدانید امشب چرا باید خدا را شکر کنید؟ باید شاکر باشید که خداوند متعال موقع خلق فرشتهها برایشان مقعد در نظر نگرفت، وگرنه با این همه فرشته که این شبهای عزیز بالای سر ما پرواز میکنند، هر دو ساعت یک بار باید میرفتیم حمام.” شب دیگر رو به مردم میکرد و میگفت:”خدا را شکر کنید که چشمتان جای دهانتان نیست و دهانتان هم جای گوشتان نیست. وگرنه هم خوردن سخت میشد، هم دیدن، هم شنیدن.” ملت هم هر شب از ته دل خدا را شکر میکردند و راضی میرفتند منزل و بعد از اتمام ماه رمضان، سی دلیل بیشتر پیدا کرده بودند برای قانع بودن و راضی بودن و دم نزدن…
امروز بعد از مدتها، وبلاگ هودر را باز کردم. بعد از این که از دیدن طرح جدیدش دو تا شاخ روی سرم سبز شد، شروع کردم به خواندن مطلب آخرش. دیدم لب مطلبش همین است که خدا را شکر کنید که عربستان نشدید، خدا را شکر کنید که قانون اساسی (حالا هر قدر هم جفنگ) وجود دارد. خدا را شکر کنید که تونس و اردن و اسرائیل و…نیستید. خلاصه آخرش حسابی یاد پیشنماز مربوطه افتادم و تشویق مردم به شاکر بودن بابت این که کسی مستقیم روی سرشان نمیریند!
خرداد ۱۷م, ۱۳۸۶ at ۴:۴۵ ق.ظ
البته رفیق جان می دانی که این به دلیل نگاه اولترا روشنفکرانه برادر حسین درخشان است که برخاسته از نگاه پست کلنیال ورسیون چهار ایشان است. ما و شما که رفیق ما هستین هنوز در مرحله کلنیال درجا می زنیم!
با این حرکت ایشان از برادر چامسکی هم عبور کردند و فکر کنم به همراه برادر علاقه بند گردباد و گل آرا حمزه! حلقه جدید فلاسفه پست کلنیال ورسیون چهار یا شاید هم پنج در تورنتو تشکیل شود. من بهش خواهم گفت مکتب تورنتو (به تقلید از مکتب فرانکفورت!).
خرداد ۱۷م, ۱۳۸۶ at ۲:۳۸ ب.ظ
dorost shod.
خرداد ۱۷م, ۱۳۸۶ at ۳:۰۶ ب.ظ
حسین درخشان در جلو و یک مشت … پشت سرش به نمازند و چرندیات کهنه شده دنیای مدرن امروز نظیر کلنیال و پست کلنیال را نشخوار می کنند.دقیقاً به محض رویت تمپلیت وبلاگش مثل خودت خشکم زد.ادعاهایی پوچ که هیچ چیز پشت سرش نیست .هیچ چیز.
خرداد ۱۷م, ۱۳۸۶ at ۵:۰۳ ب.ظ
ولی من هر چی فکر میکنم در مورد به قدرت رسیدن محمود جان نمیتونم وجه خوبی پیدا کنم، حتی فرشته هم نیست که مقعد نداشته باشه فلذا …
خرداد ۱۷م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۵۶ ب.ظ
امروز ظهر وقت نهار که این پستت رو خوندم خندیدم و گفتم راست میگه. ولی توی راه خونه کمی بیشتر بهش فکر کردم دیدم که اصل این موضوع اشکالی نداره ولی کافی نیست. یعنی اینکه من هم همیشه اول (بخوصوص وقتی بلایی سرم میاد) فکر میکنم که میشد از این بدتر هم بشه (البته نه به دلایلی که این پیش نمازه میگفته) . این باعث میشه از وضع موجود احساس رضایت کنم. ولی بعد فکر میکنم که از این بهتر هم میتونه باشه و این بهم انگیزه حرکت میده. اولی بدون دومی باعث سکونه و دومی بدون اولی باعت استرس نامطلوب و دائمه.
خرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۲:۴۶ ق.ظ
خب لابد این قصه رو شنیدی که خدا چه جوری دل بیچاره ها رو شاد میکنه ! خرشونو گم میکنن وبعد اگه پیدا بشه شکر میکنن به خاطر نعمتی که بهشون داده شده شده و حسابی شاد میشن . حکایت ما هم شده همین به قول شما سی شکر
مرسی خانوم سایه که همیشه خوب می نویسی .
خرداد ۱۸م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۹ ب.ظ
salam
jaleb bood
alaghehmand hstam ba shoma tabadol link dashteh basham. lotfan baresi va natijeh ro elam farmaeyid
behshad
خرداد ۱۹م, ۱۳۸۶ at ۴:۲۵ ق.ظ
قانون اساسیِ ایران جفنگ ِ؟؟ شما خوندیش؟ (واقعن این یه سوال دوستانه س!)
قانونِ اساسیِ ایران یه مجموعه ی کپی شده ار تکه پاره های بهترین کنستیتوسیون های دنیاست.این که آقایان توی جمع آوری و تصرف و تلخیص خوب نبودند، بحثِ دیگه ایه.
الان یادم اومد که یه سال اولی های حقوقِ سوربون قانونِ اساسیِ ایران رو به عنوانِ نمونه ی یه کنستیتوسیون نامنظم ِ ایبرید درس می دادند که الان هم قاعدتن نباید عوض شده باشه. قانون اساسیِ ایران رو لا اقل بخونین. هر چیزی که وابسته به جمهوری اسلامی باشه جفنگ نیست.
خرداد ۱۹م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۵ ق.ظ
یک سوال از برادر دیبا داشتم!
این بخش ولایت فقیه و شورای نگهبان و حکم حکومتی ولی فقیه قانون اساسی از کدوم یک از این بهترین کنستیتوسیون!! های دنیا کپی برداری شده؟
خرداد ۱۹م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۰۷ ق.ظ
مرسی رامین جان من شنیدم برادر ارزشی دیبا جان جان من اومده اینجا و به سبک حسین پست کلنیال از مزایای حکومت ولایی دفاع کرده اومدم یه جوابی بدم دیدم شما از حق ما جیره خواران آمریکا دفاع کردی! بابا ما باید جبهه خودمون را از جبهه برادران ارزشی چپ پست کلنیال طرفدار چاوز و اجنه نژاد و کاسترو که از قضای روزگار همه مقیم آمریکای شمالی هم هستن جدا کنیم. خدا ایشاالله نصیب برادر دیبا و بقیه بکنه هم نشینی با اکابر جمهوری اسلامی را. آمین.
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۲۴ ق.ظ
میدونی چند وقت پیش داشتم یه برنامه از کاندید ا های ریاست جمهوری که در وزارت کشور صاحبه کرده اند میدیدم .الان که این پست رو خوندم،یادم اومد که اون موقع خدا رو شکر کردم که بازم خوبه تو این اوضاع احمدی نژاد شد رییس جمهور .شایدم خود وزارت کشور برای توهم مقوله آزادی سیاسی در ایران و …این فیلم رو مثلا به صورت غیر قانونی پخش کرد که مرگ رو ببینیم و به تب راضی باشیم….
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۳:۲۰ ق.ظ
احمدرضا ی بسیار بی ادب! من هیچ نزدیکی و نیازی به حکومتِ ایران ندارم و از دفاع از اون حکومت هم بسیار بسیار دور ام. همون طور که منو برادر خطاب می کنی در حالی که من زن ام، می تونی سعی کنی منو «طرفدار چاوز و اجنه نژاد و کاسترو» نشون بدی، که همه ی این ها برایم مترادفِ فحش اند. حرفِ من، اگر دهنت رو می بستی و چشم هاتو باز می کردی، اصلن این نبود که تو گفتی. من در حدِ سواد و دانسته هام حرف می زنم آقای نامحترم. نه این که درس ِ دکتر ِ گوش و حلق و بینی یا مهندسِ صنعت و معدن باشم و بعد بشینم با مزخزف گوییِ بی اساس راجع به یه حکومت (که دوست اش ندارم و دوست اش نداریم) تحلیلِ سیاسی کنم. منو یادِ راننده تاکسی های تهران می اندازی!
در ضمن یه نگاهی به خودت توی آینه بکنی می فهمی که عجیب شبیه «برادر» ها هم هستی. جوک های بی مزه ای که جز خودت کسی رو نمی خندونه هم همین طور. حتمن به کلابِ برادر ها مراجعه کن. به نظرم همه شرایط اش رو داری. فحاش و قلدر هم که هستی.
من وقتی کامنت می گذاشتم یادم رفته بود که تو رو به در ِ این وبلاگ بسته اند. گرچه تجربه ی حملاتِ مشابه از طرفِ تو رو داشتم قبلن. خسته نمیشی از اضافه گویی؟؟! حسینِ درخشان هر چقدر هم که ایده های غیرِ قابل دفاع یا حتا عیرِ قابل ِ فهم داشته باشه، عجیب صبوره!!
رامین،
من از چهارچوبِ قانونِ اساسیِ ایران حرف می زدم. تو فکر می کنی کسایی که اون قانونِ اساسی رو نوشتند دانشِ سیاسی شون رو از کجا آورده بودند؟ از حوزه یا از فرنگ؟
بینِ آکادمیک ها و بعضی مورخین، از کنستیتوسیون بلژیک که خودش رونویسی از کنستیتوسیونِ فرانسه بوده، به عنوانِ مدلِ اصلی استفاده شده. می تونی مقایسه کنی.
توی هر کنستیتوسیونی ارگان ها و دستگاه هایی هستند که قابلِ انتقاد اند. من هم اشاره کردم که قانون اساسی ایران کاملن بی هم ریخته و هیبرید هست و مسلمن دستگاهی مثلِ شورای نگهبان هیچ معادلی توی کنستیتوسیون های مدرنِ دنیا نداره. تو این کامنت ها بیشتر از این نمی شه وراجی کرد و واردِ جزئیاتِ مطلب شد. حرفِ اصلی ِ من این بود که قانونِ اساسی ایران از نظر تکنیکی، ساختار ِ یه کنستیتوسیونِ مدرن رو داره و «مزخرف» نیست. مشکلِ ایرانی ها اینه که اخلاقیات رو با سیاست قاطی می کنند و متوجه نیستند که این دو تا متضاد اند نه مترادف.
این که کنار ِ کلمه ی کنستیتوسیون علامتِ سوال گذاشته بودی رو هم درست و حسابی دستگیرم نشد یعنی چی. من از این کلمه استفاده کردم چون مطْمئن نبودم بشه به کنستیتوسیون های غربی قانونِاساسی گفت. ساختارِ یه «قانونِ اساسی» مثلِ قانون ِاساسیِ آلمان، با ساختارِِ اون چیزی که بهش میگیم کنستیتوسیون فرق داره. نقش اش در حکومت هم همین طور. حالا این که یه کلمه این قدر سوال برانگیز باشه رو من نمی فهمم!!!!
دیبا اسمِ زن هست آقای رامین! شما که عاشق و شیدای زبانِ فارسی هستید و هر کلمه ی غیر ِفارسی شوکه تون می کنه… دیبا اسم ِ زن هست، نه مرد
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۳:۲۷ ق.ظ
اون دستگاهِ موردِ نظر هم اسم اش «شورای نگهبان » نیست و «مجلسِ خبرگان» است.
هر کجا که کنستیتوسیونی هست شورای نگهبانی هم باید باشه.
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۸:۵۱ ق.ظ
خواهر دیبا حالا چرا عصبانی می شی؟ والا از این تشابهات انقدر تو زبان شیرین فارسی زیاده که خب آدم اشتباه می کنه! مثلا من یک رفیق داشتم که با اونکه پسر بود اما اسمش نسیم بود!
والا از اون گروهی که قانون اساسی رو نوشتن آخوندهاش رو که نمیدونم کجا تحصیل کرده بودن! شاید حوزه علمیه بروکسل! اما در مورد غیر آخوندها شما راست می گی! در مورد چهار چوب هم که والا ولایت فقیه و مبانی اون چهارچوب که چه عرض کنم به گمانم خیمه این قانون اساسی هستن! حالا اگه به نظر شما ولایت فقیه که بر اساس قانون اساسی میتونه تو همه چی دخالت کنه و قدرت مطلق هستش و فرماندهی نیروهای نظامی رو به عهده داره و از طریق شورای نگهبان میتونه تو همه انتخابات ها اعمال نفوذ کنه برگرفته از همون چی چی های مدرن که شما گفتی است و جفنگ نیست این دیگه یه بحث دیگه است!
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۲۶ ق.ظ
خواهر دیبا من بابت این سوءتفاهم عذرخواهی میکنم. رامین آمریکایی گفت برادر دیبا من فکر کردم یه جوری از هویت شما اطلاع داره که نوشته برادر دیبا.
و اما داستان بستن من به در این وبلاگ و بی ادبی من و رانندگی تاکسی. اولا رانندگی تاکسی ننگ نیست که شوما میخوای من را با اون تحقیر کنی. شوما که طرفدار طبقهی کارگر و فرودستان جامعه هستی باید این رو بدونی دیگه عزیزم.
دوما که شوما مبنای کامنتپراکنیهات مخالفخونی است و البته نادرست: مثل همین نظر عجیبات دربارهی قانون اساسی ولایی وبایی. شوما کم و نادرست اطلاعات داری راجع به ایران و با یه سری مطلب که توی سوربون و … (چون الان فرانسه هستی گفتم سوربون، مونترال بودی میگفتم انیوقسیته دو کبک) اینها خوندی و میخوای ساختاشکنی کنی و اینها. اینطوری است که من سایه شوما را با تیر میزنم عزیز دل برادر.
آخر اینکه شوما رفتار صبورانهی آدمفروش درخششمداری را که از اسوههای صبر علی و فاطمه و کاظم و خمینی یاد گرفته الگوی خودتان قرار بدهید.
امثال شوما در تاریخ ایران کم نیستن رفیق. بیشتر از این حال ندارم واست وقت بذارم. انجوی یور ویکاند هانی!
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۲۹ ق.ظ
مسلمن قاعده ی شورای نگهبان تو خیلی کشورهای دنیا زیرِ سوال ِ! چون اعضا ش از طریقِ انتخاباتِ مردمی برگزیده نمی شن بلکه مستقیمن به وسیله رئیس جمهور و رئیسِ سنا و رئیسِ مجلس انتخاب می شن. یا بوسیله ی دو تای آخر و با تائیدِ رئیس جمهور. و با این که برگزیده هستن قدرتِ وحشتناک بزرگی دارن که می تونن جلوی هر قانونی رو که نماینده های ملت رای دادند بگیرند. این قاعده همیشه زیرِ سئوال بوده. حتا بعضی کشورها مثل اسپانیا و پرتغال و اگه اشتباه نکنم ایتالیا، تصمیم گرفتن که رئیسِ شورای نگهبان رو با انتخابات تعیین کنن.
حالا این که در ایران نصفِ اعضای شورای نگهبان فقیه اند و نصف شون حقوقدان یه قانونِ جزئی بیشتر نیست. و این که رهبر روی این اعضا کنترل داره ربطی به قانونِ اساسی به خودیِ خود نداره!! قانونِ اساسیِ ایران آموزش و پرورش به صورتِ مطلق مجانی وضع شده. ولی این که این ماده در عمل درست بر عکس اجرا می شه ربطی به قاعده ی نوشته شده نداره. یکی از آزادی های اصلی که قانونِاساسیِ ایران به صورت واضح و بی قید و شرط مطرح کرده آزادی بیان و اندیشه در رسانه هاست. بسیاری از کنستیتوسیون (یا همون به قول تو «چی چی») های مدرن این ماده رو درج نکرده و نمی کنن. من به این که در ایران چی می گذره کاری نداشتم. بلکه به عنوانِ یه فعلِ حقوقی از قانونِ اساسیِ ایران حرف می زدم و هرگز از اختیاراتِ ولی فقیه دفاع نکردم!!! شما نوشته های آدم رو می خونین؟
شک ندارم که این که فرماندهی نیروهای نظامی و ارتش به عهده ی رهبر باشه قابلِ انتقاده. دلیل اش اینه که در ورسیونِ اول جمهوریِ اسلامی هم رئیس جمهور داشته، هم نخست وزیر و هم رهبر!! در حالی که همه ی رژیم های سیاسیِ دنیا یا نخست وزیر و شاه دارند، یا رئیس جمهور. این وسط شرایط حکم می کردند که یک نیروی برتر انتخاب بشه که صدا و سیما و رسانه ها و ارتش و پلیس و در واقع تمامِ نیروهای مطلقِ حکومت به عهده ی اون باشه. مشکل این جاست که در ایران این فرد منتخبِ مردم نیست. ولی به خودی ِ خود این قاعده کاملن طبیعی ِ که نیروهای مطلقِ حکومت در دستِ یک نفر باشند.
به خاطر همین میگم که آقایان در جمع آوری و تصرف و تلخیص خوب نبودند.
به نظر ت احمقانه نمی آد که برای تحقیر کردنِ من ، «خواهر» صدام کنی؟ :))
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۳۸ ق.ظ
دیبا،
قانون اساسی در بخش ”حقوق ملت“ از ”همه افراد“ صحبت میکنه اما تفسیر این (همهی افراد) طبق اصل ٩٨ به عهدهی شورای نگهبان گذاشته شده . در مقدمهی قانون اساسی تفسیر از زن، ”مادر بودن زن“ و ”پرورش انسانهای مکتبی“ هست ، برای همین اصل ٢١ قانون اساسی وقتی می خواد وظایف دولت در مقابل زنان بگه، صرفا اونها رو در مقام مادر یا زن بیسرپرست به حساب می یاره و حقی رو هم که برای این تعریف از زن (مادر) قائله،”اعطای قیمومیت فرزندان به مادران شایسته“در صورت نبودن ”ولی شرعی“ (مردان خانواده) است.
اصل ۲۱ :”دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین کند.”
تا و قتی که تفسیر قوانین طبق اصل ۹۸ بر عهده شورای نگهبانه، زنها امکان نداره بتونن به حقوق برابر فکر کنن. برای نمونه زنها نمی تونن کلمه رجال را در اصل ١١٥ قانون اساسی آنطور که میخوان تفسیر کنن و مثلا کاندیدای ریاست جمهوری بشن.
یا مثلا با این وجود که در اصل ٤١ قانون اساسی تابعیت کشور ایران حق مسلم ”هر فرد ایرانی“ شمرده شده، اما با توجه به این که در جای دیگهی این قانون، شرط ”انطباق با قوانین اسلامی” گذاشته شده ، تفسیر واژگان ”هر فرد ایرانی“ در قوانین تابعیتی کشور شامل زنان و یا بخشی از زنان نمیشه و بنابراین تابعیت زنان مشروط به مردان خانواده میشه. در واقع همهی قوانین تبعیضآمیز موجود در امور ازدواج، ولایت بر فرزندان، ارث، اقامتگاه، اشتغال و غیره با پشتوانهی شرط ”موازین اسلامی“ در قانون اساسی وجود داره و این حق انحصاری تفسیر از این ”موازین“ نیز مشروط به ارائهی نظر نهاد انتصابی خاصی شده . با این سلسله مراتبی که در قانون اساسی وجود داره، عملا ”حقوق ملت“، خیلی محدودتر از اونی که به نظر مییاد شده.
بعد هم مشکل اصلی قانون اساسی غیر از تناقضات مربوط به ”حقوق ملت“ و ”حقوق حاکمان“و عدم به رسمیت شناختن گروههای مختلف قومی و مذهبی این هست که خیلی از قوانینی که باید بر حقوق اقلیتها تاکید کنن در قانون اساسی لحاظ نشدن. تجربهی قانونگذاری کشورهای مختلف، به خصوص کشورهای در حال توسعه اینو می گه که اگر در قوانین و مقررات مکتوب در مورد حقوق اقلیتها و زنان جداگانه و بهطور روشن و صریح تاکید نشه، با توجه به گستردگی عرف و سنتهای ضد اقلیت و ضدزن، امکان ظلم به این گروهها چند برابر می شه.
من به همهی اینا به علاوهی اصل ۱۱۰ که مخالف همه اصول دموکراسیه، میگم ” جفنگ”. این قانون اساسی “جفنگه” و بعد از “بازنگری” در سال ۶۸ “جفنگتر هم شده.
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۵۹ ق.ظ
تو رو خدا برای من وقت بذار احمدرضا!! خواهش می کنم این آخرین ویک اندِ بهاری رو از من دریغ نکن!
تو سایه ی من رو با تیر میزنی (ها ها توصیه کرده بودم تو آینه یه نگاهی به خودت بکنی که گویا سرپیچی از فرمان کردی) چون به نظرت طرفدارِ طبقهی کارگر و فرودستان جامعه ام!!! و همین دیروز رفقات سایه ام رو با تیر می زندند چون کاپیتالیستِ کثیفِ طرفدارِ سرکوزی و بوش بودم. پناه بر خدا!
اون تیکه ی «قانون اساسی ولایی وبایی» و «صبر علی و فاطمه و کاظم و خمینی» شدیدن لوس و خنک بود. سنس آو هیومر ات گریه آور به نظر می آد دارلینگ!
دانسته های من هم راجع به ایران شاید کامل نباشند با توجه به مدت محدودی که در ایران زندگی کردم ( تو نبودی که قبلن تشخیص داده بوده من انقدر توی ایران توسری خوردم که عقده ای شدم؟؟! هه هه)… در هر صورت اگر در این زمینه ی خاص اطلاعاتِ حقوقی و سیاسیِ کافی نداشتم باور کن خفه خون رو به اظهارِ نظر ترجیح می دادم. مثلن اگر مثل اکثریتِ قریب به اتفاقِ ایرانی ها مهندس بودم.
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۶ ب.ظ
احمدرضا خان یادم رفت اطلاعات ات رو تکمیل کنم.من دانشگاهِ کبک رو هرگر ندیدم. توی سوربون هم درس نخوندم. کلن هیچ وقت آبم با چپی ها تو یه جوب نرفت. تو این «طرفدار طبقهی کارگر و فرودستان جامعه » از کجات استخراج کردی من نمی دونم!!
سایه،
این که تعبیر قانونِ اساسی به عهده ی شورای نگهبان باشه یک اصلِ حقوقی-سیاسی ِ!!! اصلن یکی از وظیقه های شورای نگهبان همینه! در همه ی کشورهای اروپایی این ارگان یه ارگانِ پایه ای هست و وظیفه اش تعریف و تعبیر ِ قانون اساسی و جلوگیری از این که قانونی مخالفِ اصولِ اساسی ِ کشور وضع بشه. دادگاه های عادی فقط زمانی اجازه ی تفسیرِ قانونِ اساسی رو دارند که این حق قانونن بهشون داده بشه ( که باز هم قانون باید از زیرِ دستِ شورای نگهبان بگذره)
مشکلِ شورای نگهبان اینه که در کمپوزیسیون اش (به خدااااا فارسی شو نمی دونم) عده ای فقیه داره که قانونِ اساسی رو بر اساس قوانینِ فقه و شرع تفسیر می کنند و فاجعه به بار می آد و زن ها ار حق ریاست جمهوری محروم می شن و سایر ِ موارد.
من اطلاعات مذهبی ام نزدیک به صفر ِ ولی تا اونجا که می دونم فقهایی هستند که با این نوع تعبیر مخالف اند!
این اصل ۹۸ که میگی کاملن مطابق استانداردهای حقوقیِ دنیاست.
درباره ی حقوق اقلیتها که اشاره کردی… کاملن درست میگی ولی طرحِ آزادی های فردی و جمعی (از جمله در ارتباط با اقلیت ها) در قانونِ اساسی پدیده ی بسیار جدیدی هست. و قرار نبوده و نیست که همه ی کنستیتوسیون های دنیا یک فصل روی این موضوع داشته باشند. در ضمن همون طور که گفتم مثلن آزادیِ بیان در رسانه در قانون اساسی ایران مطرح شده ولی در عمل هرگز به اجرا در نیومده! هدفِ کلاسیکِ قانونِ اساسی سیاسی و ساختاری ِ ، نه اخلاقی، و نه گارانتیِ آزادی ها.
قانونِ اساسی ِ ایران به رسمیت شناختن و ارجعیت دادن به «کنوانسیون های بین المللی» (و حقوقِ بشری) نسبت به قوانینِ داخلی، رو کم داره! نه ذکرِ ۴ تا آزادیِ بوق یا نهایتن بوق!
در موردِ اصلِ ۱۱۰ همه ی این قدرت ها در سلطنتهای مشروطه به شاه واگذار می شه، و «مخالف همه اصول دموکراسی» ابدن نیست. به خاطر همین هم کنستیتوسیونِ بلژیک مدل خوبی بود. چون در ساختار اش اجازه ی این مانوور ها رو میداد! چیزی که ما رو عصبانی می کنه اینه که این قدرت ها به یه نیرو ی مذهبی واگذار شده باشه. وگرنه شاه هم برگزیده ی ملت نیست.
در هر صورت به نظرِ من (و بسیاری صاحب نظران بسیار صاحب نظر تر از من، که دیدِ بی طرفانه و بی مذهب به این قانونِ اساسی دارند) قانونِ اساسیِ ایران از دیکتاتوری بسیار دور ِ. باز هم تاکید می کنم که من از سیاهِ بر سفید نوشته شده ی قانون اساسی حرف می زنم. خواهر وعاشقِِ رهبر هم نیستم تا اطلاعِ ثانوی :))
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۳:۵۰ ب.ظ
دیبا:
من قبلا گفتم که شما وقتی در ایران توسری میخوردی صدات در نمیآمد نگفتم شما عقدهای هستی. من به جای شما از شما عذرخواهی میکنم.
همین که فرمودی «دانسته های من هم راجع به ایران شاید کامل نباشند با توجه به مدت محدودی که در ایران زندگی کردم» بسیار ممنونام. لطف کن کمی بیشتر ایران را، نه از نظر تیوریهای پستکلنیالی بل از نظر آنچه در ایران گذشته و میگذرد، مطالعه کن رفیق. تاریخ انقلاب را بخوان رفیق، با خون نوشتهاند این تاریخ را. آنوقت شاید با اظهار نظرهای ساختارشکنانهات ملت را شرمندهی هموطنی با خودت نکنی.
این نفرت شما از مهندسجماعت هم بدجور آشنا است رفیق!!! به گمانام بهتر است آدم یک مهندس صاحبفکر باشد تا فیلسوف و جامعهشناس و …. که درساش را خوب نخوانده و با اظهارنظرهای غیردقیقاش حیرت همه را برمیانگیزد.
داستان صبر علی و نقی و قانون اساسی ولایی وبایی هم اصلا شوخی نبود! کاملا جدی این عبارات را به کار میبرم من.
از اینها بگذریم: وقتی از ماموریت فرانسه برگشتی برای ماموریتی در مونترال خبر بده شاید فرصت دست داد قهوهای با هم خوردیم. به هر حال من مهندس هیچینفهم هیچیندار شاید چیزی از شمای فیلسوف جامعهشناس همهچیدان یاد گرفتم. نظرات سیاسی هم را به چیزی نمیخریم، شاید، با حفظ فاصلهی سیاسی، رفیق شدیم لااقل.
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۳:۵۵ ب.ظ
خواهر دیبا!
حالا که شوما سوربون بودی همش از همین چی چی ها! خوندی و اصلا احتمالا نمیدونی معنی ولایت در فقه شیعه چیه! یا اینکه اصلا ولایت فقیه یعنی چی! یا نظر پیراهن مشکی های آقا رو نشنیدی که تو دانشگاه وقتی داشتند ما رو با چماق و میل گرد ارشاد می کردند می گفتند” اگه ولی فقیه بگه ماست سیاهه ما همه می گیم سیاهه! ما اینجوری ولایی هستیم!”
حالا من نمی دونم این قانون اساسی ما که انقدر مترقیه و از روی بهترین چی چی های دنیا نوشته شده! چرا ما نتونستیم این همه سال این ضعف های خیلی خیلی کوچیک قانون اساسی مثل اینکه “صدا و سیما و رسانه ها و ارتش و پلیس و در واقع تمامِ نیروهای مطلقِ حکومت” به عهده ولی فقیه هست که مشروعیت اش رو از خدا و نه از رای مردم می گیره رو برطرف کنیم! من واقعا موندم که این ضعف های خیلی خیلی کوچیک چه بلاهایی که سر ملت ایران نیاورده!
در هر حال برات آرزو نمیکنم که روزی طعم زندگی تحت این قانون اساسی با ضعف های خیلی خیلی کوچیک رو تو تهران به جای پاریس؛ و توی دانشگاه تهران به جای سوربون رو بکشی! این آرزو نکردنم به اونکه فکر کردی تحقیره در!
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۴:۱۰ ب.ظ
ای احمد رضای آدم فروش! چه راحت ما کلنیال های آمریکایی رو به این پست کلنیال های مکتب تورنتو فروختی! دیگه با خواهرمن قرار قهوه خوردن میذاری؟ بذار سر انتخابات مجلس، تحریمی که شدم حالت رو می گیرم!
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۳ ب.ظ
فکر می کنم یه کم پیشرفت کردیم. تا الان فرض بر این بود که من اصلا قانون اساسی رو نخوندم. الان معلوم شد که من می گم اون چیزی که خوندم جفنگ بوده و شما می گی نیست.
این که ارگانی شبیه شورای نگهبان در همه جا و جود داره، بحثی توش نیست. اما بحث اینجاست که قانون اساسی ایران حکم کرده که اعضای شورای نگهبان باید شش نفر فقیه و شش نفر حقوقدان باشند و از اون شش نفر فقیه رو هم رهبر تعیین می کنه. این قانون اساسی هست که حکم می کنه ترکیب اعضای شورای نگهبان مذهبی باشند . پس اینجا هم ایراد به قانون اساسی وارده که قدرت رو به نیروهای مذهبی واگذار می کنه .
اصولا عبارت ” طبق موازین شرعی ” که همه جای قانون اساسی تکرار می شه، بد جوری کار رو خراب می کنه.
منظورت رو در مورد چهار تا آزادی بوق نفهمیدم. ولی وقتی من دارم در مورد حقوق اقلیت ها حرف می زنم به طور حتم منظورم مراجعه به کنوانسیون های بین المللی است، نه چیز دیگه. به هر حال خودت هم گفتی که این ضعف قانون اساسیه. به نظر من ضعف بسیار بزرگی هم هست.
بعد هم اگر قانون اساسی ایران از روی قانون بلژیک نوشته شده و اون قانون اختیاراتی رو به شاه می ده که شبیه اختیاراتی هست که قانون اساسی ایران به ولی فقیه می ده، قانون اساسی بلژیک جفنگ، مزخرف ، احمقانه و دیکتاتور مآبانه است. من البته بعید می دونم که حرفت در مورد قانون بلژیک یا هر کشور مشروطه سلطنتی دیگه ای درست باشه. بیشتر جاهای دنیا، پادشاهان مشروطه فقط مقام تشریفاتی هستند.
من نمی دونم اون کارشناسانی که “دید بی طرفانه” به قانون اساسی ایران دارن و می گن که از دیکتاتوری به دوره چه کسانی هستند. ولی به نظر من یا قانون اساسی ایران رو نخوندن، یا کارشناسانی هستند که نمی دونن تعریف “دیکتاتوری” چیه .
صرف “کارشناس مسائل سیاسی یا حقوقی یا…” بودن، دلیل نمی شه که آدمها سواد کافی برای اظهار نظر های شبیه این داشته باشند.
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۳۴ ق.ظ
قانون؟!! اونم اساسی؟! در ایران؟! پیداست که شما بیکارتر از مائین.
خدا خیرتون بده بابا
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۲:۱۶ ق.ظ
نه تتنها جفنگه …که جای هیچ دفاییم نداره
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۵:۵۹ ق.ظ
اون جمله ی به نظر من و دیگر صاحب نظران خیییییییییلی باحال بود:))))
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۴۶ ق.ظ
لادن اون جمله ی« به نظر من و دیگر صاحب نظران»که خندوندت رو تو گفتی و نه کسِ دیگه!! بنا بر این در این که «خییییییلی باحال» بود اصلن شک نکن.
سایه، کسی که حقوق نمی دونه حقوق رو با اخلاقیات اشتباه می گیره. مثلِ تو و مثلِ خیلی های دیگه. همین طور هم می شه که الهیات یهو تو یه کشور مبنای حقوق می شه. عمیقن فکر می کنم مردم ایران لایق داشته ها شون هستن.
در ضمن، آخرین کامنت من بی دلیل سانسور شده یا با دلیل؟ البته کاش مهم بود!
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۳:۰۹ ب.ظ
دیبا جون اگه این جمله ی “باحال” رو (که در باحال بودنش هم شک نداشتم) خودم گفتم شما چرا پریدی وسط جواب دادی؟؟؟!
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۶ at ۳:۱۱ ب.ظ
در ضمن اگه واقعا برات مهم نیست چرا ۲ دقیقه یکبار کامنتهای اینجا رو چک می کنی و جواب میدی و نظرات خودتو بازبینی می کنی؟!
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۹ ق.ظ
دیبا،
اولا که من هیچ کامنتی رو سانسور نکردم و نمی کنم. مگه این که فحش باشه. احتمالا یا کامنتت ارسال نشده یا این که باز هم دقت نکردی.
به دلایل زیر فکر می کنم که تو باید یه بازنگری کلی رو نحوه مطرح کردن نظراتت و بحث کردن روشون بکنی. به خصوص اگر دانشجو یا فارغ التحصیل علوم انسانی هستی. و گرنه تو هم تبدیل می شی به یکی از اون کارشناس های علوم انسانی که حتی نمی تونن یه بحث تئوریک رو پیش ببرن، چه برسه به این که بخوان عمل قابل توجهی انجام بدن. دست آخر هم به کامنت گذاشتن تو وبلاگ ها اکتفا می کنن.
اول- یک سری پیش فرض داری که بر اون اساس نظرات اشتباه می دی .
مثلا اول نوشتی که “قانون اساسی را لااقل بخونین” . پیش فرضت اینه که” غیر از خودت، همه احتمالا از نویسنده و نظر دهنده، قانون رو نخوندن و صرفا به خاطر مخالفت با ج.ا نظر می دن”
یا مثلا”اگر در این زمینه ی خاص اطلاعاتِ حقوقی و سیاسیِ کافی نداشتم باور کن خفه خون رو به اظهارِ نظر ترجیح می دادم. مثلن اگر مثل اکثریتِ قریب به اتفاقِ ایرانی ها مهندس بودم. “پیش فرضت این هست که مخالفین قانون اساسی “مهندس” هستند و بنابراین نظرشون در مورد “قانون اساسی” به طور حتم غلط هست . من مطمئن هستم که این فرض رو داری که “من:، “رامین” و “احمدرضا” هر سه تا مهندسیم و غیر از علوم مهندسی هیچی نخوندیم و هیچ فعالیت سیاسی اجتماعی هم نداشتیم.ضمنا خود جمله ی” اکثریتِ قریب به اتفاقِ ایرانی ها مهندس هستند” کاملا غلطه، مگر این که جامعه ی آماریت نسل دوم ایرانی های خارج از کشور باشند.
۲ - مدام حرف خودت رو نقض می کنی. این نوشته های خودتو نگاه کن:
“دستگاهی مثلِ شورای نگهبان هیچ معادلی توی کنستیتوسیون های مدرنِ دنیا نداره.” بعد چند کامنت پایین تر اومدی حرف خودتو نقض کردی و نوشتی “در همه ی کشورهای اروپایی این ارگان یه ارگانِ پایه ای هست و وظیفه اش تعریف و تعبیر ِ قانون اساسی و جلوگیری از این که قانونی مخالفِ اصولِ اساسی ِ کشور وضع بشه. ”
یا اینجا “شک ندارم که این که فرماندهی نیروهای نظامی و ارتش به عهده ی رهبر باشه قابلِ انتقاده. ” چند خط پایین تر می گی”به خودی ِ خود این قاعده کاملن طبیعی ِ که نیروهای مطلقِ حکومت در دستِ یک نفر باشند.”
۳- بر خلاف چیزی که فکر می کردم، قصد نتیجه گرفتن از بحث نداری. هدفت گیردادن ومتلک انداختن هست. این اولا برای یک آدم تحصیلکرده کار سبکیه. دوما باعث می شه هیچ وقت کسی جدی نگیردت.
مثلا چون جوابی برای این نداشتی که چرا قانون اساسی، همه چیز رو ارجاع می ده به مقامات مذهبی و یا چرا همه اختیارات به یک نفر واگذار شده، نوشتی که “تو حقوق نمی دونی و حقوق رو با اخلاقیات اشتباه گرفتی و مردم ایران لایق داشته ها شون هستن.”
. کی حرف اخلاقیات زد خواهر من؟ من می گم دیکتاتوری مزخرف و جفنگه. چه ربطی داره به اخلاقیات آخه؟ اخلاقیات تعریف داره عزیز من.
این رو هم بگم و این بحث بی فایده(از نظر من) رو تموم کنم. این که شماعمیقا فکر می کنی ” مردم ایران لایق داشته ها شون هستن.” چیز جدیدی نیست. آبدارچی بی سواد شرکت ما هم مدام در حال گردگیری می گفت:” خلایق هر چه لایق”. شما که باسواد و با کمالاتی و ظاهرا تخصصی هم در این موارد داری، باید یه حرفی بزنی که توفیر کنه با حرف اون آبدارچی. باید ریشه یابی کنی که چرا داشته های مردم ایران این قدر کمه. یادت باشه که این داشته ها شامل”کارشناسان علوم انسانی کم سواد و پرمدعا” هم می شن.
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۶ at ۹:۱۹ ق.ظ
جوابِ دهن جوابی های لادن رو نمی دم. حریفِ خیلی ضعیفی در پرندگویی انتخاب کردی دارلینگ. من جیرجیر بلد نیستم بکنم.
سایه
اولن این که تو منو کاملن سانسور کردی چون توی سایت ات بن شدم و حتا جسارت اش رو نداری که اعتراف کنی خودِ کوچولو ت شدیدن دیکناتور منش هستی. در ضمن من فحش نمی دم و هر کسی هم چیزی بگه که مطابقِ تمایلات ام نباشه اسم اش رو فحش نمی ذارم.
به دلایلِ زیر فکر می کنم تو از اظهار ِنظر در موردِ من و راهنمایی کردن ام خیلی دوری. درست پیش بردن ِ بحثِ تئوریک رو هم خیلی وقته یاد گرفتم که البته سلامتِ بحث مستلزم ِ اینه که طرفین حرفِ هم رو حداقل (اگر از فهمیدن اش ناتوان اند) بخونن.
اینو یاد بگیر والا آخرش مجبور می شی به وبلاگ نویس بودن و سانسورچی بودن اکتفا کنی. برای من وبلاگ خوندن مثلِ روزنامه خوندن ِ. حرفِ غلط رو هم نمی تونم ندیده بگیرم
به دلایلِ زیر فکر می کنم تو از اظهار ِنظر در موردِ من و راهنمایی کردن ام خیلی دوری. درست پیش بردن ِ بحثِ تئوریک رو هم خیلی وقته یاد گرفتم که البته سلامتِ بحث مستلزم ِ اینه که طرفین حرفِ هم رو حداقل (اگر از فهمیدن اش ناتوان اند) بخونن.
اینو یاد بگیر والا آخرش مجبور می شی به وبلاگ نویس بودن و سانسورچی بودن اکتفا کنی. برای من وبلاگ خوندن مثلِ روزنامه خوندن ِ. حرفِ غلط رو هم نمی تونم ندیده بگیرم
اگه عیبِ تو اینه که قادر به درست فکر کردن نیستی، این منو به عیبِ خودم خیلی مغرور می کنه! پس «کامنت گذاشتن در وبلاگ ها» اونقدر ها هم که فکرش رو می کردی تحقیر آمیز نبود. لااقل برای من.
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۶ at ۹:۳۷ ق.ظ
اول- شما که قابلیت ِ بحثِ تئوریک داری و سعی می کنی به من هم یاد بدی (!) ای کاش می دونستی که بحث بدون فرضیه ممکن نیست، اگر منظورت این بود. پیش فرض هم من دفعه ی اوله که می شنوم. با این حال من بحث ام رو روی این فکت ها نساختم که مجبور باشم دقیق بودن آماری اش رو توجیه کنم.
من اعتقاد دارم که اکثریتِ قریب به اتفاقِ ایرانی هایی که درس خوندن مهندس هستند (این یکی خنده دار ه حتا) و اکثریت قریب به اتفاق ایرانی ها هم قانون اساسی رو نخوندن و قرار هم نیست که بخونن و منتسکیو به نظرشون اسمِ یه خورشت می آد. جامعه ی آماری ام همه ی ایرونی هایی هست که تا حالا دیدم. همه جا از جمله ایران.
همون طور که گفتم این ها اصول بحث من نبودند. نظر ِ سوبژکتیو ِخودم بودند بر اساس دیده هام… اصلن نهایتن چه اهمیتی داره که کی چی خونده و کارش چیه؟!! همین که ایرانی باشی کافیه که از تخمِ خیار تا هسته ی اتم حرفی برای گفتن داشته باشی. مگه نه؟
دوم- خانم ِ بحث تئوریک، نوشته های من رو بخونین لطفن! آدم ها وقتی حرف می زنن و گوش نمی کنن خنده دار به نظر می آن.
من هرگز حرف خودم رو نقض نکردم. اگر دقت کرده باشی من به خاطرِ حرف ِرامین به اشتباه فکر کردم که «شورای نگهبان »، «مجلسِ خبرگان» هست.
خود ارگان رو می شناختم ولی اسم اش رو اشتباه کردم اون هم به خاطر این که گنجینه ی لغاتِ حقوقی فارسی ام قوی نیست. اگر می خوندید، خودم زیر ِهمون کامنت یه بمُل اضافه کردم که
«اون دستگاهِ موردِ نظر هم اسم اش «شورای نگهبان » نیست و «مجلسِ خبرگان» است.
هر کجا که کنستیتوسیونی هست شورای نگهبانی هم باید باشه»
این که «شک ندارم که این که فرماندهی نیروهای نظامی و ارتش به عهده ی رهبر باشه» با این که «به خودی ِ خود این قاعده کاملن طبیعی ِ که نیروهای مطلقِ حکومت در دستِ یک نفر باشند»، دلیل اش اینه که رهبر یه نیروی مطلقن مذهبی ِ و اگر هدف یه حکومت دموکراتیک باشه (به معنای امروزی اش)
کسی که نیروهای مطلقِ حکومت رو در دست داره باید در حوزه ی اِعمال قدرت هاش لائیک باشه (باز هم به معنای امروزی اش)
سوم- بر خلاف چیزی که فکر می کردی و می کنی هدف من نه نتیجه گیری از بحث با شماست (ایمان دارم که ممکن نیست! من خیلی واقع گرا تر از اینهام من) نه گیردادن و متلک انداختن به کسی. فکر کنم اگر قرار بود به گیر دادن و متلک انداختن جایزه بدن وکیل مدافع ات احمدرضا حتمن برنده می شد. اول یه سری حرف های بی معنی زد که من اصلن فارسی شو نفهمیدم بعد ش هم قرار ِ کافه و بیسترو شو گذاشت و رفت شاهکارند بعضی ها!
دو تا سئوال رو یکی کردی که خیلی اشتبا هه.
- چرا قانون اساسی، همه چیز رو ارجاع می ده به مقامات مذهبی؟
بهترین جوابی که من برای این سئوال دارم فلسفی ِ و نه سیاسی. چون آدم ها هرجا که قدرت باشه دنبال اش می رن و مذهبی بودن هم طبیعتِ بشر بودن رو عوض نمی کنه. من از این فکت در قانونِ اساسی ِ ایران دفاع نکردم. ولی شخصن به پوزینیویسم حقوقی و سیاسی اعتقاد دارم.
- چرا همه اختیارات به یک نفر واگذار شده؟
چون حکومتِ ایران جمهوری یه و یکی از اساس ِ بی قید و شرطِ جمهوری اصلِ یگانه بودنِ قدرتِ (ترجمه کردم. حتمن هم غلطِ. اگر فرانسه می دونی اونیته دو لِتا) ست. و این لازمه اش اینه که قدرت های مطلقِ حکومتی رو یک نفر در دست بگیره که اگر این یک نفر منتخبِ مردم باشه جمهوری دموکرانیک داریم و اگر قدرتِ مذهبی باشه جمهوری مذهبی داریم و …
در مورد بحث (البته بحث وقتی بحثِ که آدم ها حرف های هم رو بخون)، مگه این بحث شروع شده بود که تو تموم اش کنی؟ بحث؟ با تو؟ که نمی خونی؟ و سانسور می کنی؟ آر یو کیدین می؟
در ضمن اگر پستِ تو رو با آبدارچی بی سواد شرکت عوض می کردند هم بد نمی شد ها!! الان مشغول بودی. بالاخره «خلایق هر چه لایق»! خب در این مورد من با آبدارچی بی سواد شرکت تون موافق ام.
من از خانواده ی کارشناسان علوم انسانی» ایران نیستم. «کم سواد و پرمدعا» رو دیگه نمی دونم، که البته این یکی ارزش گذاری محسوب می شه و خب هر شوتی می تونه ارزش گذاری کنه بدون این که ارزش گذاری اش ارزشی داشته باشه.
ریشه یابی کمبودهای مردم ایران کارِ من نیست. تاریخ خونین ایران هم همینطور. در این موارد هم اظهار نظر در محدوده ی دونسته هام می کنم نه بیشتر. با این حال ممنون از توصیه های خودت و دوستات.
از این توصیه ها به هم بکنین هم بد نیست.
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۶ at ۲:۱۲ ب.ظ
این جمله خواهر دیبا شاهکار بود “لازمه اش اینه که قدرت های مطلقِ حکومتی رو یک نفر در دست بگیره که اگر این یک نفر منتخبِ مردم باشه جمهوری دموکرانیک داریم و اگر قدرتِ مذهبی باشه جمهوری مذهبی داریم”! از این پس به جای واژه دیکتاتوری مذهبی! از واژه جمهوری مذهبی استفاده خواهیم کرد! مثلا جمهوری مذهبی طالبان!
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۶ at ۱۱:۵۴ ب.ظ
رامین جان، حالا که اینجا رو می خونی، تو می تونی کامنت هاتو قبل از انتشار بازبینی کنی؟؟ یا می تونی کسی رو “بن” کنی؟؟؟ ظاهرا احمدرضا می تونه کامنت هاشو کنترل کنه ومن نمی تونم. می خوام بدونم مشکل از وبلاگ منه یا از سایت “نوشت”. اینو هم می خوام بدونم این خواهرت راست می گه که “بن” شده؟؟؟ خیلی باید عجیب باشه.
راستی اینو هم می خواستم بهت بگم که حسین درخشان تورنتو نیست که هی می گی مکتب تورنتو!!! تو قلب اروپاست!!! اصلا تو هم پاشو بیا اینجا پیش خودمون، مرض “تئوری شکمی صادر کردن” بهت سرایت نکنه.
در پایان این بحث شیرین آرزوی صبر می کنم برای خودمون! می بینی با کی ها طرف هستیم؟
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۶ at ۲:۲۲ ق.ظ
یارو فرق شورای نگهبان و مجلس خبرگان رو نمی دونه، اونوقت می گه:”گنجینه ی لغاتِ حقوقی فارسیم قوی نیست. “!!! بابا اصلا برای یه همچین بی سوادایی نباید دلیل اورد که… باید همون اول بهشون گفت :”دهنتو ببند، بذار کسی که سوادشو داره حرف بزنه”.
شما ها هم تقصیر دارین که با اینا وارد بحث می شین. اینا که کوتاه نمی یان. این خاصیت ایرونیاست که بی سوادی پرروترشون می کنه. پرروییشو از همین جا بفهم که ده تا کامنت اینجا گذاشته باز داره جیغ و داد می کنه که منو سانسور کردین!!!!!
کتی جان اگه می خوای کامنت منو حذف کن. برای خودت نوشتم که حس کردم بیخودی داری وقتتو تلف یه آدم بیکار انگل می کنی.
خرداد ۲۶م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۹ ق.ظ
بعد از دعوا!ما دیر رسیدیم همه اش رو خوردن.
متن هودرو نخوندم چون فیلتره،با این حال این راسته که شرایطمون از بعضی جهات از بعضی ها بهتره.جا هایی تو دنیا هست که فرشته هاشون هم مقعد دارن و از قضا خیلی هم دور از ما نیستن.از اون طرف این هم راسته که ما انواع مشکلات سیاسی جدی و فقر فرهنگی و …داریم.ممکنه لحنش خوب نبوده یا چیزی اما محتوای اون چیزی که نقل کردی به نظر غلط نمیاد.
به نظرم طرفین دعوا هم سر کلیت هر دو موضوع توافق دارن ..
اگه رو موضوعی که سرش توافق داریم دعوا می کنیم و انواع نسخه های تئوریک و فنی واسه هم میپیچیم و کار به بد و بیراه هم می کشه ، به نظرم تقصیر هودر و احمدی نژاد نیست و دسته جمعی داریم یه چیزی رو ندیده می گیریم.
چی رو؟
نمی دونم…اما احتمال می دم سرمون واسه دعوا درد می کنه و به رو نمیآریم.
جای این حرفا اگه راست می گین همه تون زنگ آخر وایسین دم در،مردونه.
تیر ۱م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۱ ب.ظ
درود بر شما.
دوستان در این وبلاگ می توانید گزارش اختصاصی از پیوند میمون حودر با گل آرا حمزه را بخوانید!
با احترام
http://hosainara.blogspot.com
تیر ۹م, ۱۳۸۶ at ۴:۵۶ ب.ظ
فقط به عنوان یک انتقاد به خانم دیبا. با عرض پوزش قبلی
خیلی بد می نویسید.