چون قراره شب ها کار کنم و یک پروژه‌ی کوفتی تحویل بدم و چون به زودی یه امتحان خفن در پیش دارم، از لحظه‌ای که می‌رسم خونه پشت سر هم موضوعاتی به خاطرم می‌یاد که جون می‌ده برای وبلاگ!!! این می‌شه که به خودم می‌گم که یه پست بنویسم و بعد ده صفحه درس بخونم و بعد هم برم سر پروژه (که اصلا تا این لحظه شروع نشده!). اما پست به نصفه می‌رسه و بقیه‌اش نمی‌یاد. در این حین من گشنه می‌شم و غذا می‌خورم و وبلاگ می‌خونم. بعد هم خوابم می‌گیره و با استرس پروژه می‌خوابم و تا صبح خواب دزدی و قتل و تجاوز و… می‌بینم و بعد هم با استرس امتحان بیدار می‌شم و روز بعد هم به همین منوال!!

۷ نظر درباره “” داده شده است.

  1. چندگانه گفت :

    ببخشید. من دیر رسیدم، یه سئوالی برام پیش اومد. مگه قرار نبود با نوشتن وبلاگ دنیا را عوض کنیم؟؟؟ من فکر می کردم اینجوریه…

  2. از زندگی گفت :

    سایه جون ! من هم همین حالت های مشابه شما رو دارم :) ) وقتی تحویل دارم و دد لاین ها نزدیکه مرتب هوس وبلاگ نویسی می کنم و نتیجه ش می شه همین که می بینی ! دم به ساعت آپ می کنم :) )

  3. فروغ گفت :

    لااقل کامنتت رو ببند بچه جان !! خودش نصفه راه حله!
    می بوسمت و دلتنگت هستم. :*

  4. مانا گفت :

    آخ آخ گل گفتی

  5. پشملبا گفت :

    واه واه نگذر از این شب های امتحان و تحویل پروژه و… گاهی فکر می کنم زندگی بدون این پل های صراط چقدر قشنگتر می شد!

  6. aida گفت :

    man koli nazare falsaphi goozashtam.. chera pulushesh nemikone… DEEEE

  7. سایه گفت :

    چی گذاشتی آیدا؟ نیست به خدا!! برگرد!!!

نظر بدهید