<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments on: </title>
	<atom:link href="http://sayeh.nevesht.org/archives/696/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/696</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2009 15:16:23 +0100</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>By: مهدی</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/696/comment-page-1#comment-38594</link>
		<dc:creator>مهدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 01:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/696#comment-38594</guid>
		<description>سلام.مرسی که از 1 کار خوب تعریف کردی.مدتهاست که مردم فقط از بدیها یاد میکنند.
توخوبی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.مرسی که از ۱ کار خوب تعریف کردی.مدتهاست که مردم فقط از بدیها یاد میکنند.<br />
توخوبی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: ماندانا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/696/comment-page-1#comment-10114</link>
		<dc:creator>ماندانا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 01:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/696#comment-10114</guid>
		<description>مهمون داشتن خوبه، مخصوصا اگه مهمونش خیلی عزیز باشه...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مهمون داشتن خوبه، مخصوصا اگه مهمونش خیلی عزیز باشه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: پشملبا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/696/comment-page-1#comment-10050</link>
		<dc:creator>پشملبا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 01:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/696#comment-10050</guid>
		<description>تا حالا فکر می کردم خرت و پرت های یه زندگی سی ساله رو چه جوری با دو تا چمدون با خودم ببرم اون ور دنیا و اگه نبرم چه جوری با همه زندگیم خداحافظی کنم! حالا می بینم می شه یه کیف داشت و همه زندگیت رو توش جا داد. مرسی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تا حالا فکر می کردم خرت و پرت های یه زندگی سی ساله رو چه جوری با دو تا چمدون با خودم ببرم اون ور دنیا و اگه نبرم چه جوری با همه زندگیم خداحافظی کنم! حالا می بینم می شه یه کیف داشت و همه زندگیت رو توش جا داد. مرسی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: FM</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/696/comment-page-1#comment-10032</link>
		<dc:creator>FM</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 01:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/696#comment-10032</guid>
		<description>SeE</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>SeE</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: حسین</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/696/comment-page-1#comment-10025</link>
		<dc:creator>حسین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 01:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/696#comment-10025</guid>
		<description>همه زندگی آدم کِیف باشه خیلی خوبه.. ای کاش هیچ‌وقت  کِیف‌ات جائی جا نمونه!.. کاغذ هرجوری باشه پیدا می‌شه..با خوندن این مطلب یاد یکی از زیباترین غزلیات عاشقی خداوند عشق ( سعدی ) افتادم که کامل برات اینجا می نویسم:
می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم
خبر از پای ندارم که زمین می‌سپرم
می‌روم بی‌دل و بی یار و یقین می‌دانم
که من بی‌دل و بی یار نه مرد سفرم  
خاک من زنده به تأثیر هوای لب توست
سازگاری نکند آب و هوای دگرم 
وه که گر بر سر کوی تو شبی روز کنم
غلغل اندر ملکوت افتد از آه سحرم  
پای می‌پیچم و چون پای دلم می‌پیچد     ( بجای پیچیدن پا، دل بپیچه خیلی سخته!)
بار می‌بندم و از بار فروبسته‌ترم  
چه کنم دست ندارم به گریبان اجل
تا به تن در  ز غمت پیرهن جان بدرم  
آتش خشم تو برد آب من خاک آلود
بعد از این باد به گوش تو رساند خبرم  
هر نوردی که ز طومار غمم باز کنی
حرف‌ها بینی آلوده به خون جگرم  
نی مپندار که حرفی به زبان آرم اگر
تا به سینه چون قلم بازشکافند سرم  
به هوای سر زلف تو درآویخته بود
از سر شاخ زبان برگ سخن‌های ترم  
گر سخن گویم من بعد شکایت باشد
ور شکایت کنم از دست تو پیش که برم  
خار سودای تو آویخته در دامن دل
ننگم آید که به اطراف گلستان گذرم  
بصر روشنم از سرمه خاک در توست
قیمت خاک تو من دانم کاهل بصرم  
گر چه در کلبه خلوت بودم نور حضور
هم سفر به که نماندست مجال حضرم  
سرو بالای تو در باغ تصور برپای
شرم دارم که به بالای صنوبر نگرم  
گر به تن بازکنم جای دگر باکی نیست
که به دل غاشیه بر سر به رکاب تو درم  
گر به دوری سفر از تو جدا خواهم ماند
شرم بادم که همان سعدی کوته نظرم  
به قدم رفتم و ناچار به سر بازآیم
گر به دامن نرسد چنگ قضا و قدرم  
شوخ چشمی چو مگس کردم و برداشت عدو
به مگسران ملامت ز کنار شکرم  
از قفا سیر نگشتم من بدبخت هنوز
می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همه زندگی آدم کِیف باشه خیلی خوبه.. ای کاش هیچ‌وقت  کِیف‌ات جائی جا نمونه!.. کاغذ هرجوری باشه پیدا می‌شه..با خوندن این مطلب یاد یکی از زیباترین غزلیات عاشقی خداوند عشق ( سعدی ) افتادم که کامل برات اینجا می نویسم:<br />
می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم<br />
خبر از پای ندارم که زمین می‌سپرم<br />
می‌روم بی‌دل و بی یار و یقین می‌دانم<br />
که من بی‌دل و بی یار نه مرد سفرم<br />
خاک من زنده به تأثیر هوای لب توست<br />
سازگاری نکند آب و هوای دگرم<br />
وه که گر بر سر کوی تو شبی روز کنم<br />
غلغل اندر ملکوت افتد از آه سحرم<br />
پای می‌پیچم و چون پای دلم می‌پیچد     ( بجای پیچیدن پا، دل بپیچه خیلی سخته!)<br />
بار می‌بندم و از بار فروبسته‌ترم<br />
چه کنم دست ندارم به گریبان اجل<br />
تا به تن در  ز غمت پیرهن جان بدرم<br />
آتش خشم تو برد آب من خاک آلود<br />
بعد از این باد به گوش تو رساند خبرم<br />
هر نوردی که ز طومار غمم باز کنی<br />
حرف‌ها بینی آلوده به خون جگرم<br />
نی مپندار که حرفی به زبان آرم اگر<br />
تا به سینه چون قلم بازشکافند سرم<br />
به هوای سر زلف تو درآویخته بود<br />
از سر شاخ زبان برگ سخن‌های ترم<br />
گر سخن گویم من بعد شکایت باشد<br />
ور شکایت کنم از دست تو پیش که برم<br />
خار سودای تو آویخته در دامن دل<br />
ننگم آید که به اطراف گلستان گذرم<br />
بصر روشنم از سرمه خاک در توست<br />
قیمت خاک تو من دانم کاهل بصرم<br />
گر چه در کلبه خلوت بودم نور حضور<br />
هم سفر به که نماندست مجال حضرم<br />
سرو بالای تو در باغ تصور برپای<br />
شرم دارم که به بالای صنوبر نگرم<br />
گر به تن بازکنم جای دگر باکی نیست<br />
که به دل غاشیه بر سر به رکاب تو درم<br />
گر به دوری سفر از تو جدا خواهم ماند<br />
شرم بادم که همان سعدی کوته نظرم<br />
به قدم رفتم و ناچار به سر بازآیم<br />
گر به دامن نرسد چنگ قضا و قدرم<br />
شوخ چشمی چو مگس کردم و برداشت عدو<br />
به مگسران ملامت ز کنار شکرم<br />
از قفا سیر نگشتم من بدبخت هنوز<br />
می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: داریوش</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/696/comment-page-1#comment-9920</link>
		<dc:creator>داریوش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 01:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/696#comment-9920</guid>
		<description>سلام
برای بعضی پستها علی الخصوص اونایی که کمی بوی خوشبختیهای کوچیک میده تنها کاری که میشه کرد اینه که لبخند بزنی، پس با اجازه سرکار لبخند میزنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
برای بعضی پستها علی الخصوص اونایی که کمی بوی خوشبختیهای کوچیک میده تنها کاری که میشه کرد اینه که لبخند بزنی، پس با اجازه سرکار لبخند میزنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: زن زمینی</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/696/comment-page-1#comment-9877</link>
		<dc:creator>زن زمینی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 01:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/696#comment-9877</guid>
		<description>چه مهمان جالب  و پرانرژی داشتی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه مهمان جالب  و پرانرژی داشتی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: Jm</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/696/comment-page-1#comment-9846</link>
		<dc:creator>Jm</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 01:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/696#comment-9846</guid>
		<description>این کامنت به دلیل توهین به جمع حذف شد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این کامنت به دلیل توهین به جمع حذف شد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: maja</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/696/comment-page-1#comment-9829</link>
		<dc:creator>maja</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 01:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/696#comment-9829</guid>
		<description>khosh behalet ke mehmoon dari...hame in shanso nadaran...az roozat lezat bebar...chon tanha nisti vali man hastam ham tanha ham gharib...
be manam sar bezan...ageh doost dashti</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>khosh behalet ke mehmoon dari&#8230;hame in shanso nadaran&#8230;az roozat lezat bebar&#8230;chon tanha nisti vali man hastam ham tanha ham gharib&#8230;<br />
be manam sar bezan&#8230;ageh doost dashti</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: سیما</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/696/comment-page-1#comment-9789</link>
		<dc:creator>سیما</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 01:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.org/archives/696#comment-9789</guid>
		<description>بابا مهموندار!  پاشو دست مهمونت و ماهی و جغول پغولت رو بگیر بیاین اینجا مهمونی.  اون پیاده ورپریده رو هم با خودتون بیارین.  هوا اینجا محشره.  البته تعارف آب حمومی نکرده باشم، اوت بیا که من خودم باشم. نازلی هم گفته می یاد.  می یای یا نه؟ به مهمونت بگو واسش یه اینچ هم اضافه می کنم، شاید راضی شه بیاد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بابا مهموندار!  پاشو دست مهمونت و ماهی و جغول پغولت رو بگیر بیاین اینجا مهمونی.  اون پیاده ورپریده رو هم با خودتون بیارین.  هوا اینجا محشره.  البته تعارف آب حمومی نکرده باشم، اوت بیا که من خودم باشم. نازلی هم گفته می یاد.  می یای یا نه؟ به مهمونت بگو واسش یه اینچ هم اضافه می کنم، شاید راضی شه بیاد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
