۱- هفته پیش کیف‌دستی‌ام را گذاشتم روی نیمکت ایستگاه و خودم و ساک خریدم و کوله‌پشتی بدن‌سازی پریدیم توی‌ مترو. قطار که راه افتاد با چشمان گشاد، کیفم را از پنجره نگاه کردم که آن‌جا مانده بود. کیف من، همه زندگی من بود. کارت‌های اعتباری، کارت بانک، گواهی‌نامه و کارت اقامتم توی کیف بودند. تلفن همراه و کلید خانه‌ام هم همین‌طور. جیغ و داد کردم. کنترل‌چی گفت که الان بی‌سیم می‌زند که یکی برود و کیف را بردارد. با قلبی که داشت تند تند می‌زد، برگشتم همان‌جا که بودم. مامور کیف را پیدا نکرده بود. داشتم فکر می‌کردم که چه‌طور خودم را برسانم خانه که ناگهان مامور با کیفم برگشت. یک نفر کیف را تحویل داده بود به مسئول گیشه. می‌خواستم مامور را بغل کنم. محکم!! خجالت کشیدم.
خوشحالم. خوشحالم که آدمی که بعد از من پایش را توی ایستگاه گذاشته بود، می‌دانست که کیف یک آدم یعنی همه‌ی زندگی‌اش!

۲- مهمان داشتم. یک مهمان خوشگل و زبر و زرنگ. من و مهمان زبان هم‌دیگر را خوب نمی‌دانستیم. همین هم خودش خوب و هیجان انگیز بود. مهمان دو روز پیش من ماند. روز دوم یک نقشه خرید، دور همه‌ی جاهایی که باید می‌رفت، خط کشید. کارت یک ماهه‌ی مترو خرید و راه افتاد رفت. عصر که برگشت، برای خودش خانه گرفته بود. چمدانش را برداشت و رفت و صد بار تشکر کرد. گفت تورنتو جای خیلی خوبی است و همه مهربانند و همه به او لطف داشته‌اند. من مانده بودم که این دخترک از چه بابت این‌قدر تشکر می‌کند؟ چه‌طور تورنتو را قشنگ می‌بیند در حالی که خودش از قشنگ‌ترین جای دنیا آمده؟ بعد یک قدری دلم گرفت. از خودم. از خودم که نه هیچ‌وقت این‌قدر مثبت بوده‌ام، نه این‌قدر کم‌توقع. از دوستانم اگر توقع نداشته‌ام، از مادر و پدرم همیشه داشته‌ام.
هنوز باید خیلی تمرین کنم. تمرین گلیم خود را از آب بیرون کشیدن. تمرین توقع نداشتن.

۳- یک مهمان عزیز در راه دارم. مهمان با خودش یک ماهی قرمز و یک عروسک عصبی به اسم”زینگفیلی” را می‌آورد. حالا کلکسیون من تکمیل می‌شود. ماهی قرمز را می‌گذارم کنار گلدان‌های شمعدانی. “زینگفیلی” را هم می‌گذارم کنار “جوج” و”پغول” و “الکس”(اسم فارسی هم دارد: اسکندر).
امیدوارم که گلدان‌ها گل بدهند و دوست دارم که مهمان حالا حالاها با من بماند. آخر راه درازی را با هم آمده‌ایم.
آرامم. آرام و منتظر.

۲۱ نظر درباره “” داده شده است.

  1. نازلی گفت :

    پغول؟ چه باحاله!
    خط اول نوشتهه کلی قشنگه.

  2. ماکان گفت :

    من اول فکر کردم تهرانی…برا همین شک کردم که کسی بیاد چنین کاری با کیف شما کنه…ولی خوب بعدا ابهامات رفع شد!!!

  3. myself گفت :

    yoohoo mehmoon daare miaad

    ;)

  4. shirin گفت :

    manam ye chand bari inja karto kifamo gom kardam va har baram peida shode.shayad dafeye bad shans nayaram.

  5. yekgharibeh گفت :

    hey hey bazam ke az khodet tavagh’e dari
    tavagho’e tavagho’e nadashtan
    Paghoul che bamazeh :)

  6. فروغ گفت :

    خیلی معلومه خوشحالی. :) فکر کنم همه اش هم مربوط به کیفت که پیدا شده نباشه، احتمالا مربوط به اون ماهی قرمزه است که منتظرشی.
    می بوسمت و برات آرزوی شادی طولانی می کنم. خیلی خیلی طولانی و ماندگار.

  7. احسان گفت :

    باید حسرت خورد از مورد اول نه؟ مشابه این اتفاق واسه من اخیرا افتاد ولی آخرش فرق داشت!
    با اجازه بهت لینک دادم.

  8. raha گفت :

    kifet khoobe dastet reside. age iran boodi rangesh ham nemididi

  9. golnaz گفت :

    akheii, che khoob bood

  10. صاحب فراموش خانه گفت :

    مدت هاست که آرزو دارم آرام باشم و منتظر . . .

  11. پانته آ گفت :

    تو وقتی مینویسی آرومی من بیشتر نگرانت میشم. مطمئنی که خوبی؟

  12. سیما گفت :

    بابا مهموندار! پاشو دست مهمونت و ماهی و جغول پغولت رو بگیر بیاین اینجا مهمونی. اون پیاده ورپریده رو هم با خودتون بیارین. هوا اینجا محشره. البته تعارف آب حمومی نکرده باشم، اوت بیا که من خودم باشم. نازلی هم گفته می یاد. می یای یا نه؟ به مهمونت بگو واسش یه اینچ هم اضافه می کنم، شاید راضی شه بیاد.

  13. maja گفت :

    khosh behalet ke mehmoon dari…hame in shanso nadaran…az roozat lezat bebar…chon tanha nisti vali man hastam ham tanha ham gharib…
    be manam sar bezan…ageh doost dashti

  14. Jm گفت :

    این کامنت به دلیل توهین به جمع حذف شد.

  15. زن زمینی گفت :

    چه مهمان جالب و پرانرژی داشتی.

  16. داریوش گفت :

    سلام
    برای بعضی پستها علی الخصوص اونایی که کمی بوی خوشبختیهای کوچیک میده تنها کاری که میشه کرد اینه که لبخند بزنی، پس با اجازه سرکار لبخند میزنم

  17. حسین گفت :

    همه زندگی آدم کِیف باشه خیلی خوبه.. ای کاش هیچ‌وقت کِیف‌ات جائی جا نمونه!.. کاغذ هرجوری باشه پیدا می‌شه..با خوندن این مطلب یاد یکی از زیباترین غزلیات عاشقی خداوند عشق ( سعدی ) افتادم که کامل برات اینجا می نویسم:
    می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم
    خبر از پای ندارم که زمین می‌سپرم
    می‌روم بی‌دل و بی یار و یقین می‌دانم
    که من بی‌دل و بی یار نه مرد سفرم
    خاک من زنده به تأثیر هوای لب توست
    سازگاری نکند آب و هوای دگرم
    وه که گر بر سر کوی تو شبی روز کنم
    غلغل اندر ملکوت افتد از آه سحرم
    پای می‌پیچم و چون پای دلم می‌پیچد ( بجای پیچیدن پا، دل بپیچه خیلی سخته!)
    بار می‌بندم و از بار فروبسته‌ترم
    چه کنم دست ندارم به گریبان اجل
    تا به تن در ز غمت پیرهن جان بدرم
    آتش خشم تو برد آب من خاک آلود
    بعد از این باد به گوش تو رساند خبرم
    هر نوردی که ز طومار غمم باز کنی
    حرف‌ها بینی آلوده به خون جگرم
    نی مپندار که حرفی به زبان آرم اگر
    تا به سینه چون قلم بازشکافند سرم
    به هوای سر زلف تو درآویخته بود
    از سر شاخ زبان برگ سخن‌های ترم
    گر سخن گویم من بعد شکایت باشد
    ور شکایت کنم از دست تو پیش که برم
    خار سودای تو آویخته در دامن دل
    ننگم آید که به اطراف گلستان گذرم
    بصر روشنم از سرمه خاک در توست
    قیمت خاک تو من دانم کاهل بصرم
    گر چه در کلبه خلوت بودم نور حضور
    هم سفر به که نماندست مجال حضرم
    سرو بالای تو در باغ تصور برپای
    شرم دارم که به بالای صنوبر نگرم
    گر به تن بازکنم جای دگر باکی نیست
    که به دل غاشیه بر سر به رکاب تو درم
    گر به دوری سفر از تو جدا خواهم ماند
    شرم بادم که همان سعدی کوته نظرم
    به قدم رفتم و ناچار به سر بازآیم
    گر به دامن نرسد چنگ قضا و قدرم
    شوخ چشمی چو مگس کردم و برداشت عدو
    به مگسران ملامت ز کنار شکرم
    از قفا سیر نگشتم من بدبخت هنوز
    می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم

  18. FM گفت :

    SeE

  19. پشملبا گفت :

    تا حالا فکر می کردم خرت و پرت های یه زندگی سی ساله رو چه جوری با دو تا چمدون با خودم ببرم اون ور دنیا و اگه نبرم چه جوری با همه زندگیم خداحافظی کنم! حالا می بینم می شه یه کیف داشت و همه زندگیت رو توش جا داد. مرسی

  20. ماندانا گفت :

    مهمون داشتن خوبه، مخصوصا اگه مهمونش خیلی عزیز باشه…

  21. مهدی گفت :

    سلام.مرسی که از ۱ کار خوب تعریف کردی.مدتهاست که مردم فقط از بدیها یاد میکنند.
    توخوبی

نظر بدهید