قاذورات
رفته بودم خانه یکی ازفامیلهای مهربانمان. برای این که لطف را در حق من تمام کند، پیشنهاد کرد که بنشینیم و فیلم “اخراجیها” را ببینیم. اصلا دلم نمیخواست “نه” بگویم. تازگیها هم آنقدر همه مظاهر روشنفکری توی ذوقم خورده است که به هیچوجه جایی دهانم را باز نمیکنم دلیل بیاورم که فلان فیلم را نمیبینم و فلان آهنگ را گوش نمیکنم و…. القصه، نشستیم و فیلم را دیدیم. راستش وسطهای فیلم کم مانده بود که گریه کنم. خیال میکردم دارند فحشم میدهند. جناب “دهنمکی” اگر رویش میشد، اسم فیلم را میگذاشت “قاذورات” که همان لفظ قرآنی “اضافهها” باشد.
دو دسته آدم توی فیلم بودند، “فرشتهها” و “اضافهها” که این اضافهها رذل و معتاد و بچه درسخوان ننر(!) و دزد سرگردنه و… بودند. بعضی فرشتهها یک کم بداخلاق و سختگیر بودند. اما فرشتههای خوبتر به “اضافهها” اجازه دادند که بروند و کشته بشوند، چرا که پای “گوشت دم توپ” به میان آمده بود و مملکت مال همه بود.
جدای از هدف داستان، فیلمنامه افتضاح بود. پر از لطیفههای تکراری و کلیشههای جبههای- عرفانی. بازیها هم ضعیف بودند، مخصوصا بازی “کامبیز دیرباز” که اصلا از پس نقش “گندهلات” برنیامده بود.
این میان، من از سه دسته آدم تعجب میکنم. اول، تماشاچیانی که به این فیلم به عنوان “فیلم برگزیده تماشاچیان” رای دادند. دوم، سینماگرانی که با آن شدت در سالن جشنواره، برای “ده نمکی” دست میزدند. سوم، رفقایی که میگویند”دهنمکی” عوض شده است!!!!! بابا این آدم هنوز چماق دستش است، چهطورنمیبینید؟
ضمیمه اول این پست: فیلم جایزه گرفتن دهنمکی (اگر تا الان ندیدید).
ضمیمه دوم: تو ” مخملباف” نمی شوی
پینوشت بیربط: این خواهرمان از من دعوت کرده که در بازی آرزوها شرکت کنم. باید یک چند روزی فکر کنم ببینم چه آرزوهایی داشتم و دارم و چه شد که همهشان رنگ باختند؟
اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۵۶ ق.ظ
دوباره اینجا هم فاصله قشر نازک بینا و توده عظیم کور یا کورنما مشهود است. مشکل همه افراد خواهان پیشرفت ایران که مثل تو و من فکر میکنند این است که: فکر میکنیم ، در همه حال، توده عظیم مردم ایران هم مثل ما فکر میکنند و لاجرم مثل ما تصمیم میگیرند.
نخیر!! آنها مثل ما فکر نمیکنند و ما هم بهتر است ایران را از پس ذرهبین خودمان نگاه نکنیم. همه را ببینیم و بشناسیم. آنوقت توقع نداری بیشتر از احمدینژاد رای بیاورد و هکذا…
اصلا من با چنین رفراندومی مخالفم! چرا همه مخلوط رای بدهند! و فیلم برتر انتخاب کنند. (رئیس جمهور انتخاب کنن)
مثل آن است که همه دبستانیهای تهران را با همه دانشگاهیهای این شهر مخلوط کرده و در مورد یک سوژه خاص رای گیری نمائیم! مسلما دبستانیها (توده عظیم) با همان بینش خودشان رای میآورند دست آخر هم به نام دانشگاهیها تمام می شود و برش کم نفرتر دانشگاهی هم توی کف این میمونن که چرا اونا مثل ما رای ندادند. بابا جان همه مثل شما فکر نمی کنن.
رای گیری بین دانشگاهیها جداگانه و رفراندوم بین دبستانیها جداگانه معنی دارد نه مخلوط!
اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۶ at ۱:۲۳ ق.ظ
در فیلم جایزه گرفتن دهنمکی، طرز نگاه پرویز پرستوئی بسیار بسیار جالب و معنادار است. همانطور که گفت: “خدا بما صبر بده!”
اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۶ at ۴:۴۴ ق.ظ
جالب است که هنوز تعجب میکنید! ما از وقتی احمدی نژاد آنهمه رای آورد فیوزمان سوخت و دیگر از هیچ چیز تعجب نمیکنیم.
اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۶ at ۵:۱۲ ق.ظ
فیلمنامه و بازی و کارگردانی که افتضاح بود , موضوع هم که از بهم پیوستن تمامی آنچه که ده نمکی در طول عمر پر بارش دیده و شنیده بود و عنوان بانمک ( متاثر از فامیلی) براشون انتخاب کرده بود درست شده بود… اما از یک عضو ارشد گروه فشار و انصار حزب الله اگه چیز دیگری در میامد جای تعجب داشت…این بنده خدا اگر طناب دور گردنش بندازن و تو شهر بگردونن کسی هزارتومان براش پول نمیده ,,, تصور میکنم که اگر انقلاب نشده بود اینجور آدمها الان توی دهشون مشغول خوردن نون و نمکشون بودن و جرات به در کردن اینهمه هنر رو به خودشون نمیدادند…
اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۶ at ۵:۳۸ ق.ظ
و دردناک تر حضور سلاخ (دهنمکی) در سلاخ خانه (دانشگاه تهران) بود و حجم دانشجویانی که برای سلاخ رفقای قدیمشان در آن روزهای گرم تیر ۷۸ هورا می کشیدند! ایران سرزمین عجیبی است رفیق جان! سلاخان و قداره بند ها یک شبه هنرمند می شوند و قربانیان برایشان فرش قرمز پهن می کنند و هورا می کشند!
اما من نمی توانم خاطره آن روزها و چهره دهنمکی و برادرانش اش را وقتی با قمه به جانمان افتاده بودند را فراموش کنم حتی اگر سلاخ مورد نظر ما اسکار بگیرد …
با این اوضاع اگر فردا سردار جانی کوی دانشگاه (سردار نقدی) رمان نوشت و رمانش هم پرفروش ترین شد و از او در کوی دانشگاه تقدیر کردند نباید تعجب کرد!
اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۶ at ۶:۱۲ ق.ظ
Be ghole agha mehdi, valla az vaghti ke on agha raisjomhor shode, dige masalei nist ke shodani nabashe! Man ba khode dehnamaki aslan ashnai nadaram, nemidonam filmhai digari az on didam ya na, osolan film irani kam mibinam, amma ghalat kardam in filme ekhraji ha eftezahoo negah kardam, vaghean chndesh avar bod, tanha payamesh in bod ke age mikhahin adam beshin berin shahid shin! kheili khob tosif kardi filmo!
اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۶ at ۱:۴۵ ب.ظ
من نمیدونم مردم از چیه این نمایش روحوضی جناب شعبون مور یا مایکل بی مخ خوششون اومد.خیلی کار ضعیفی بود. احتمالا به زودی اپرا الله کرم هم بره رو صحنه!!!! ولی از یک چیز نباید غافل شد. معجزه هنر حتی روی مغزهای فسیل!!
اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۶ at ۳:۱۸ ب.ظ
آنهایی که در روز اختتامیه جشنواره برای مسعود ده نمکی دست زدند سینما گر نبودند، اشتباه نکنیم سالن جشنهای اینچنینی و علی الخصوص اختتامیه و افتتاحیه پر است از آدمهایی که هیچ ارتباطی به سینما گرها ندارند، اینکه چرا این فیلم برگزیده تماشاچیان و نه تماشاگران شده است چندان هم که خیال میکنی جای تعجب ندارد و اگر جز این بود باید شاخ در میاوردی، این هم نوعی انتخابات بود دیگر، سوم : عوض شده؟ از چه نظر؟
اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۶ at ۲:۳۸ ق.ظ
سلام ! به وبلاگتون در رازنو لینک دادم. ممنون میشم در صورت تمایل شما هم به این روزانه ها لینک دهید !!
اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۶ at ۶:۳۲ ب.ظ
به همین سه علت به اضافه اینکه من توی شرایط غیر انسانی ای تو ی جشنواره دیدمش - که در وبلاگ در باره اش مفصل نوشتم - اسم این فیلم می یاد کهیر عصبی می زنم …
و ماجراهای ادامه دارش پیغام ها وجواب ها تمومی نداره … خیلی زشته می دونم اصلا با اصول انسانی ای که ادعا شو میکنیم همخونی نداره ولی خب حسه , کاریش نمی شه کرد و من متاسفانه این حس رو نسبت به بعضی ها دارم … این آقا هم وقتی اسمش می یاد فکر میکنم کاشکی می شد سیفون رو بکشی … بره پائین نبینی اش …
بازم معذرت میخوام
اردیبهشت ۷م, ۱۳۸۶ at ۱:۳۴ ب.ظ
link midam be in post
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۶ at ۷:۱۹ ق.ظ
….الان که چماق به هر ترتیب تو دستش نیست که به خودی خود نکته مثبتیه،اما با این که ده نمکی کم و بیش همون ذهنیت خام و یک بعدی و خطرناک رو داره موافقم .خوشحالم که علیرغم تلاش آبکی و غیر صادقانه اش(و حرفهای توی مصاحبه ها و …) این ذهنیت از در و دیوار فیلم می باره.از این هم خوشحالم که این آدم با همه امکانات مادی و معنوی اومد و حرفشو هر جور دلش خواست زد و جای انکار نموند:ایشون قضیه رو این جوری می بینه….حالا چه بهتر که پدیده هم شده و همه راجع بهش حرف میزنن و موضوع بالاخره باز میشه…این بود نظر کارشناسی و عالمانه من.