معمولا سر کلاس آن قدر حرف می زدم که یا جایم را عوض می کردند یا بیرونم می کردند. بعد یک مدتی ساکت می شدم، لال می شدم. به درس هم جواب نمی دادم!!!

همیشه همین بوده، یا بی موقع حرف زده ام یا سر موقع حرفم را نزده ام. در مورد چیزهای کوچک و بی خود که اعتراض برانگیز نبوده اند، با صدای بلند اعتراض کرده ام و روزهایی که باید اعتراض می کردم، خاموش مانده ام.

نتیجه این که امروز حالم از خودم به هم می خورد چون من نه آن چیزی هستم که شما فکر می کنید، نه حتی آن چیزی که خودم فکر می کردم. امروز درست می شود پنج سال که وبلاگ می نویسم و از قضا درست همین امروز، دلم می خواهد گل بگیرم در وبلاگی را که نویسنده اش این قدر کم جرات و زبون است و فقط بلد است  به خودش دلداری بدهد که  ملاحظه این و آن را می کند!

 

۳۵ نظر درباره “” داده شده است.

  1. نق نقو گفت :

    تولد وبلاگت مبارک
    قلمت را چاق کن وبنویس، اول بهاری قهرخوب نیست که الان فصل آشتیست

  2. فریق گفت :

    سلام
    واقعا‌ً‌ وبلاگت زیبا و پر محتواست
    نگران نباش. خوب بعضی وقتا آدم از دست خودش هم دلگیر می شه!

  3. مهتاب مفخم گفت :

    خوب پس چی فکر کردی ؟دلداری نیست که واقعیته .ما همه عمر داریم ملاحظه این و آن رو می کنیم.

  4. Ng گفت :

    in bastane weblog,to ro aadame behtari mikone? ya faghat khodet ro azyat mikoni? ye feshare bishtar roo khodet baraie chi? baraie chizi ke hasti? taaze oonam bi natije! age behtar mishodi ba in kaar,bad nabood
    shayad fekr koni be man rabti nadare,vaghean ham rabt nadare
    vali narahat misham,adamhaie khoob,khoobi bozorgtar ro mibinan,baraie residan behesh khodeshoon ro azyat mikonan,sokoot mikonan,zajr mikeshan va…. va ta behtar nashan nemikhaan hozoor daashte baashan va adamhaie bad aslan nemidoonan ke bad hastan!
    ———————–
    Sayeh:Mamanoon az deldaarit. be har haal man ghasd e bastanesho nadram. vali bazm khoob e ke hastid o deldaari midid.

  5. قاصدک* گفت :

    پس بفرمایید من برای عمه جانم در ال ای دو ساعت پای تلفن روضه ی ام البنین و علی اصغر خوندم….
    عجبا!

  6. راننده ترن گفت :

    کی بود همین روزا می گفت که گور بابای هر چی انتظار داشتنه از آدم؟ کی بود که می گفت همین که هستی خوبه؟ ها؟

  7. شانه بسر گفت :

    پنج سالگی سایه بسیار مبارک. از وقتی افسون بود بودیم و همیشه دوست داشتیم نوشته هات رو. پس فکر نبودن نکن. همیشه باش و بنویس (:

  8. حمید رضا گفت :

    سلام سایه جان
    اول فکر کردم حتما این دروغ سیزده یا اول آپریله ولی بعد تر گفتم تاریخ امروز چهاردهم و نشون می ده و احساس کردم یه پست کاملا جدیه. برای همین خواستم اینها رو برات ایمیل بزنم ولی هرچی گشتم گوشه کنار این وبلاگ آدرس ایمیل ندیدم. ببخشید اگه راحت نوشتم.
    شاید از این پنج سالی که می نویسی چهار سالیش را گه گداری می‌آم و اینجا رو می‌خونم قبل از اون که حلقه وبلاگ‌های نوشت فیلتر بشه، اما از یک سال ونیم پیش که نازلی رو دیدم و اون از خاطراتش با تو و احمدرضا تعریف می‌کرد از کافه ۷۸ و… بیشتر اینجا رو خوندم. اون نوشته” ایران، مهاجرت، بیم ها و امید ها” برای من که در آستانه تصمیم گیری برای خروج از ایرانم تا مدتها ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود. یا اون نوشته دیگرت در مورد عکس‌ها و قاب های عکس که چقدر می‌خورد به حس و حال هایی که من دارم.

    می‌دونی خواستم این ها رو بنویسم که بدونی غیر از اونهایی که تو این چند خط بالا نوشتی چیزهایه دیگه‌ای هم توی این نوشته ها بوده که نمی‌دونم برای خودت چقدر ارزش داشته ولی برای خیلی ها آرامش بخش بوده.

  9. Ramin گفت :

    nabinam kasi bekhad dare ija ro gel begire ha! 1
    Nafaskesh

  10. myself گفت :

    sarkare ellie maa a’saab nadaarim aaz bekeshim

    benevis har joori ham doost daari beneis

    weblog ghesmate koochiki az to’e na hamash
    :)

  11. khorshid گفت :

    ey baba. in harfa chie. ajab mogheyi ino didam dastam b e hich ja band nist na in computer farsi dare na kart telefonam hamrahame ke zang bezanam. zang mizanam behet emrooz hatman. to chera mikhay khodet ro mojazat koni akhe?

  12. maryamgoli گفت :

    dokhtar joon enghadr be khodet gir nade. zendegit ro bekon, inke chiz taze nist, hamishe harf o sokhan boode, kheyli jaha adam harfi nmeizane, ya aks ol amali neshoone nemide, ya dir neshoon mide, mohem nist asan, har chi boode gozashte rafte. to ham be jaye inke khodeto tanbih koni, ghashang boland sho ye bad az zohr be khodet off bede, boro biroon, ye charkhi bezan, ye chiz jadid vase khoonat begir, ye chizi bekhor, alan ham ke hava khoobe, badesh ham bia khoone, shab ham zood bekhab. farda sob ham ke pa shodi, dige be on che gozashte fek nakon, agar ham az in be bad khoda nakarde ye vaght chizi barat pish omad say bekon ke harfeto hamoon moghe bezani. hamin!

  13. sanjab گفت :

    ۵ سال است که می نویسی و من چه کم خوانده ام ازتان.
    اما باور ندارم به این حد تند و سخت بر خود خشم بگیرید.

    خوب می نویسید و این دنیایی است.

  14. بایرامعلی گفت :

    این بچه به این زودی پنج ساله شد!!! پنداری دیروز بود! سال دیگه هم لابد میره آمادگی! در ضمن بشین کارتو بکن چیه هی گیر میدی به خودت؟ همین سایه نبود استعداد عظیمی مثل من از کجا کشف میشد؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  15. Weirdo گفت :

    Hey….

    No matter what, no matter what would be happening, you will be always one of….!
    You are always and be always one of the best, continue to write but remember history is not something that we should learn about it. History is history, this is our past!
    Yes my friend, “When we see problems as opportunities for growth, we tap a source of knowledge within ourselves which carries us through.”

  16. yekgharibeh گفت :

    Baba jan chi shodeh chera asab nadari
    Take it easy
    Hameh hamineh vazeshon hala ye kam behtar ya yek kam bad tar
    Heif e in roozay e khoob e bahari nist ke Sayeh inghadr bad akhlagh o kaj-kholgh basheh

  17. azadeh گفت :

    سایه جونم من اینجا رو خیلی دوست دارم.یادته اون شب که دلم گرفته بود رفتم اون نوشته ات روکه به درد اون حال من می خورد و خودت می دونی خوندم.می دونی چقدر خوب بود.سایه دوست داشتنی من دوست دارم بنویسی.دختر تو نوشته هات خوبه.خوب باشی دوست عزیزم.

  18. میترا گفت :

    دخترجان چطور می توانی حتی اگر روبروی انسان های دور وبرت بنشینی و به چشمانشان خیره نگاه کنی فکرشان را بخوانی؟
    من (یا دیگران)در باره ی تو چطور فکر می کنم(یا میکنیم )؟ تورا چگونه می بینم (یا می بینیم؟) ؟ همین را جواب بدهی به اثبات بقیه ی مدعایت نیازی نیست.
    آنوقت می توانی به جای گل خوش بو،ز سیمان زمخت استفاده ی بهینه ببری!
    در ضمن سلام
    حالت را هم می شود از همین پست فهمید!

  19. شیراز گفت :

    نوشتن تو نه جالبه و نه هم به خودت زحمت بده و وقت تلف کن!! تو عُرضه نوشتن نداری ضمنا داری کم میاری دیگه هم نمیتونی بنویسی!

    تا هزارتا فحش نخوردم بگم چه خبره: سال آخر لیسانس از یکی از بچه‌ها پرسیدم: “به نظرت فوق قبول میشیم؟!” با لحن نوشته فوق خیلی جدی گفت:” نه! لااقل تو یکی رو مطمئنم که قبول نمیشی” حسابی جا خوردم. از خرخونی کم نذاشته بودم. بعد از اینکه با نتیجه خیلی خوب قبول شدم برام توضیح داد که من نیاز به یک تشر درست و حسابی داشتم تا خودمو به خودم نشون بدم! البته یه کم از تاریخ این بچه بازیا گذشته ولی خاطره‌ش هم برای یه نویسنده خوب، با چشمای باز مثل تو هم شاید جالب باشه.
    بنویس جانم بنویس! وگرنه دریغ کردی!

  20. علیرضا گفت :

    حالت چرا به هم می خوره پس؟…یا ترس و ملاحظه ات بیخودی نیس…که خب بترس
    یا بیخودیه…که نترس!..ترسیدن که اونقدری که بخوادحال آدم از خودش به هم بخوره مهم نیس..
    و ضمنا عید شما مبارک!

  21. پانته آ گفت :

    اولا که شما خیلی بیجا میکنین در اینجارو گل بگیرین خواهر من. دوما اینکه اتفاقا توی واقعی همینی هستی که اینجاست .اشتباهی گاهی میشی اونی که خودت فکر میکنی یا اونی که ما فکر میکنیم.سوما اینکه مگه قراره همه آدما به یه مسئله واکنش یکسان نشون بدن؟هزارتا پیش زمینه و پس زمینه ذهنی کنار هر واکنشه.من یه دفعه از دونفر سن خواهراشون رو پرسیدم اولی مثل آدم جواب داد دومی فرمود خفه شو _ هنوزم منو میبینه روشو میکنه اونور_. دو سال بعد فهمیدم خواهرش عقب مونده ذهنییه و فکر کرده من عمدا خواستم مسخره اش کنم.
    به به ! به چه نکته دقیق و ظریفی اشاره کردم نه؟

  22. مهدی هنرپرداز گفت :

    نقد خود پسندیده است اما به صلابه کشیدن و تحقر خود ستمگری است. اگر ایرادی هست برطرف کن نه اینکه بر سر خودت خرابش کنی.

  23. manouchehr گفت :

    سایه خانوم جان، توی این برهوت اینترنت، زیر زل آفتاب، بدون سایه، همه مون می سوزیم آ…

  24. م.ص گفت :

    سلام
    سال جدید سال نو شدن افکار و اندیشه ها را به شما دوست عزیز تبریک می کم .در مورد آنچه اتفاق افتاده و.. درست است اما در مورد ادامه روند زندگی و آنچه که قرار است اتفاق بیافتد با شما موافق نیستم زیرا در اینجا اراده انسان ناکارامد فرض شده است .واین ایده آل انسان نیست پس شما می توانید تغییر دهید و توان آنرا دارید ممکن است کمی سخت باشد ولی شدنی است .
    —- بهار . پنجره ام را
    —– به وهم سبز درختان سپرده بود
    … از فروغ
    خوشحال میشم فرصت شد به وبم سر بزنید
    شاد وتندرست

  25. مژده گفت :

    من تازه باهاتون آشنا شدم
    خوشحال میشم ادامه نوشته هاتو بخونم شاید اصلا وقتی ملاحظه ی اینو اونو میکنی قشنگ تر مینویسی شایدم اینطور نباشه
    من که نمیدونم

  26. زهرا گفت :

    چه حیف.
    فکر کنم باید برای پنجمین سال وبلاگ نویسی ات پست اختصاصی تری میگذاشتی، نه؟
    درهر حال امیدوارم هر چه زودتر با خودت کنار بیایی.

  27. mehdi گفت :

    تولد سایه مبلرک خانوم کتی :)
    ولی خداییش موندم چرا بیشتر کسایی که وبلاگ می نویسن تا ناراحت میشن دق دلیشونو سر وبلاگشون خالی میکنن و تصمیم می گیرن درشو گل بگیرن ! هرچند که تا حالا یادم نمیاد کسی اینکارو کرده باشه ولی خب جالبه . میشه براش یه پست جور کرد . البته شاید به این دلیل باشه که بعضی از ماها وقتی اومدیم سراغ وبلاگ فکر می کردیم قراره همه جاهای خالیه زندگیمونو با این فضای مجازی پر کنیم و همینم هست که مدام نتیجه می گیریم که هیچ اتفاقی نیفتاده و در نتیجه باید تعطیلش کرد . خانوم کتی فکر نمی کنم بخوای واقعا در اینجا رو گل بگیری ولی اگه شیطون رفت زیر جلدت و یه وقتی خواستی همچین کاری بکنی اینجانب شخصا به عنوان یکی از خواننده های همیشگی وبلاگت ( هرچند خیلی وقت نیست که اومدم قاطیه آدما ) ناراحت میشم . وبلاگ خوبی داری . هر وقت میام و نوشته هاتو میخونم اگه چیز جدیدی یاد نگرفته باشم دست کم احساس رضایت می کنم :)
    امیدوارم امسال یه سال واقعا نو داشته باشی و سایه رو بهتر از همیشه بزرگ کنی .

  28. pedar nam nam گفت :

    baba koja?…man ke taze oomadam inja…oon ham too tavallod e webloget…!

  29. محراب گفت :

    سلام سایه خانم
    سال نو مبارک. امیدوارم موفق پیروز باشی…
    چرا اینقدر غمگین شدی خواهر؟انشاالله باد بهاری هوای سرت را عوض می کنه و سر حال میای.
    راستی لینکت را در بلاگ دایی جان ناپلئون گذلشتم موفقتر باشی
    http://www.daejan.blogfa.com/

  30. شیراز گفت :

    بابا اصلا یه سری به اون اریکا خانوم بزن، بلکم فرجی شد!

  31. داریوش گفت :

    آدمی که سر کلاس مدام شیطنت کند و جایش را هی عوض کنند همین میشود دیگر، سر از فرنگ در میاورد و از همه که هیچ ، از خودش هم طلبکار است و مدام خودش را نخود هر آشی میکند و نه تنها امنیت خودش که امنیت ملی را هم نعوذو بالله به خطر میاندازد،

  32. kargadan گفت :

    chetori saye jan
    khoobi?
    man bargashtam

  33. ناز خاتون گفت :

    سایه جونم سلام. من الآن اون شعر این خانم به اصطلاح شاعر رو دیدم و کلی متعجب شدم که چطور کسی به خودش اجازه می​دهد این طوری راجع به دیگران بنویسه و اسم نوشته​اش رو هم بذاره شعر! رسما لینک این خانم را برداشتم. این هم عاقبت کسی که نشناخته به دیگران لینک می​ده. واعقا از بی​انصافی بعضی آدم​ها تعجب می​کنم…

  34. saeed گفت :

    من در تلاشم که رابطه ای بین باور های آدمهای امروزی با اعتقادات اسطوره ای گذشته ها پیدا کنم.

    به نظر من در هر دو ی ای باور ها چیز مشترکی وجود دارد.

    شاید یک حقیقت.
    یک حقیقت گم شده.

    شاید زندگی ما همان چیزی است که در افسانه ها آمده.
    شاید افسانه ها خبر از حقیقت میدهند.
    اما چه حقیقتی؟

    شاید شما بتونین کمک کنین.

    منتظر جواب و نظر شما هستم.

  35. k1 گفت :

    salam
    donestane eshkalat khodesh ye game bozorg too zendegiye
    khyliha hich vaght ino nemifahman va khyliha aslan ghabol nadaran ke irad daran
    tabrik migam
    shad bashin

نظر بدهید