از ایرانی بودنمان فقط سلام و علیکی و سر تکان دادنی بلدیم در راهرو ها و پشت سر هم حرف زدن در سلف !فرق سید ملک خاتون که خانه اش پشت امامزاده حسن است با فلان ایرانی که در منهتن دم خور روشنفکران وودی آلنی ست مثل فرق رب خانگی با رب کارخانه است. ادامه مطلب
می دانم که بعضی وقتها نوشته هایم از من دون ژوانی مونث می سازد و این را هم خوب می دانم که تصویر دون ژوان اگر به مردها کاریزمای رت باتلری می دهد زن ایرانی را در حد زنی که می شنگد و هوسباز و حشری است پایین می کشد. ادامه مطلب
پی نوشت : بعضی وقت ها لینک بدهیم بهتر از این است که خودمان جان بکنیم و آخرش نتوانیم درست بنویسیم و بفهمانیم که چه می خواستیم بگوییم. فقط آرشیو این دوست گل من خوب کار نمی کند. زحمت بکشید چند تا پست آخر را خوب مطالعه کنید!
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۵ at ۳:۴۴ ق.ظ
katayun jaan, aval mersi babate inke behem link dadi, va dovom mersi babate moarefie in webloge ghashang az vaghti bazesh kardam daram ye zarb mikhunam, vali hich esmo rasmi nadare, na emaili, na commenti, … be har hal kheili bahal bud, mersi…
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۵ at ۵:۱۰ ق.ظ
خانم جان چه دوستان خوشقلمی دارید! اول البته سریع خواندم و رسیدم به دونژوان مونث و چشمام شد قد یک نعلبکی از شدت انبساط و اتساع (در صمن دارم تمرین املا میکنم) که کی؟ کجا؟ پس چرا ما چیزی ندیدیم؟! اما بلافاصله متوجه “ادامه مطلب” شدم و دیدم “نوشته”، از آن دیگریست!
مرسی از لینکی که مرحمت فرمودید. حساب میز ما چقدر میشود؟
——————————————————-
سایه: آشپز باشی جان، این دفعه را مهمان ما هستید. حالا جدی جدی به من نمی آید که دون ژوان باشم؟ چرا؟ این همه پست عاشقانه نوشتم که!!!
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۵ at ۵:۱۳ ق.ظ
…نفس من را برید که…سر کارم نمی تونم بشینم وبلاگ بخونم..
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۵ at ۶:۴۴ ق.ظ
الان دیگه میشه با یه عالمه پستش زندگی کرد
آرشیو درست شده
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۵ at ۷:۱۷ ق.ظ
من این اواخر با این وبلاگ زندگی می کنم
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۵ at ۱۱:۰۷ ق.ظ
سلام
از ایرانی بودن خیلی چیزهای دیگر هم بلدیم و جالبترینش همین چند دقیقه ی پیش اتفاق افتاد, از شما چه پنهان درام پایان نامه مینویسم, با موضوع ماه پیشونی به عبارتی روند شکل گیری نمایشنامه ماه پیشونی از قصه ماه پیشونی, خب البته این زیاد مهم نیست, مهم اینجاست که دوست عزیزی خلاصه قصه ماه را که نوشته بودم خواند و گفت چه جالب!!! اینو از رو سیندرلا نوشتی
۱- فکر کرد نویسنده ی آن منم با اقتباس از سیندرلا
۲- اسم ماه پیشومنی به گوشش هم نخورده بود
۳- این دوست عزیز دانشجوی فیلمسازی هم هست
۴- یک هفته است دارم ماه پیشونی سرچ میکنم با هر چه موتور جستجو گر هست و هر بار هزار صفحه را برسی میکنم, از ایرانی بودن ما همین بس که در تمام صفحات سرچ شده تنها چیزی که از ماه پیشونی هست ترانهی خانم گوگوشه
۵- از ایرانی بودن خود این حقیر فقیر هم اینکه نمیتونم توی منابع خارجی دنبال ماه پیشونی بگردم چون من از حیث ایرانی بودن شور قضیه را درآورده ام و تنها از زبان فخیمه ی بیگانه میدانم ویندوز یعنی تخته سیاه!!!
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۵ at ۵:۳۲ ب.ظ
مدتهاست این بلاگ را می خوانم
مدتها پیش حتی نمی توانستم تصور کنم یک دختر این چنین می نویسد
مدتها ست که اولین بلاگی است که با حرص می خوانمش
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۵ at ۱:۵۴ ب.ظ
با پی نوشت موافقت می کنیم شدیدا”
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۵ at ۵:۴۰ ب.ظ
salam
mahshar bood.
بهمن ۱۳م, ۱۳۸۵ at ۳:۱۷ ب.ظ
عزیز جان، رفته بودم همان لعنتی را بگیرم که گفتند اگر هر کجای دیگر در این کره خاکی بدنیا آمده بودی، همین الآن تمام کارهایت را انجام می دادیم… اما شرمنده، ایرانی هستی و هیچ کاری نمی شود کرد.۸ سال باید منتظر بمانی… حتی قانونهایی که این سالها را کاهش می دهد هم شامل ایرانیان نمی شود.
نمی دانم باید به ایرانی بودنم افتخار کنم و یا شرم داشته باشم. خیلی آشفته هستم، نه بخاطر اون چهارتا کاغذ لعنتی، بلکه بخاطر اون چیزی که می دونم الآن تو رو هم آشفته کرده.
رفتم دنبال کار، می گن حواست رو خیلی جمع کن، چون ایرانی هستی،….