<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>Comments on: </title>
	<atom:link href="http://sayeh.nevesht.org/archives/655/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/655</link>
	<description></description>
	<pubDate>Tue, 06 Jan 2009 21:39:58 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.5.1</generator>
		<item>
		<title>By: غزل</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/655#comment-2982</link>
		<dc:creator>غزل</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2007/01/31/655/#comment-2982</guid>
		<description>عزیز جان، رفته بودم همان لعنتی را بگیرم که گفتند اگر هر کجای دیگر در این کره خاکی بدنیا آمده بودی، همین الآن تمام کارهایت را انجام می دادیم... اما شرمنده، ایرانی هستی و هیچ کاری نمی شود کرد.8 سال باید منتظر بمانی... حتی قانونهایی که این سالها را کاهش می دهد هم شامل ایرانیان نمی شود. 
نمی دانم باید به ایرانی بودنم افتخار کنم و یا شرم داشته باشم. خیلی آشفته هستم، نه بخاطر اون چهارتا کاغذ لعنتی، بلکه بخاطر اون چیزی که می دونم الآن تو رو هم آشفته کرده.
رفتم دنبال کار، می گن حواست رو خیلی جمع کن، چون ایرانی هستی،....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عزیز جان، رفته بودم همان لعنتی را بگیرم که گفتند اگر هر کجای دیگر در این کره خاکی بدنیا آمده بودی، همین الآن تمام کارهایت را انجام می دادیم&#8230; اما شرمنده، ایرانی هستی و هیچ کاری نمی شود کرد.۸ سال باید منتظر بمانی&#8230; حتی قانونهایی که این سالها را کاهش می دهد هم شامل ایرانیان نمی شود.<br />
نمی دانم باید به ایرانی بودنم افتخار کنم و یا شرم داشته باشم. خیلی آشفته هستم، نه بخاطر اون چهارتا کاغذ لعنتی، بلکه بخاطر اون چیزی که می دونم الآن تو رو هم آشفته کرده.<br />
رفتم دنبال کار، می گن حواست رو خیلی جمع کن، چون ایرانی هستی،&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: shirin</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/655#comment-2981</link>
		<dc:creator>shirin</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2007/01/31/655/#comment-2981</guid>
		<description>salam
mahshar bood.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>salam<br />
mahshar bood.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: مهدی</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/655#comment-2980</link>
		<dc:creator>مهدی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2007/01/31/655/#comment-2980</guid>
		<description>با پی نوشت موافقت می کنیم شدیدا"</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با پی نوشت موافقت می کنیم شدیدا&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: سنجاب</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/655#comment-2979</link>
		<dc:creator>سنجاب</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2007/01/31/655/#comment-2979</guid>
		<description>مدتهاست این بلاگ را می خوانم 
مدتها پیش حتی نمی توانستم تصور کنم یک دختر این چنین می نویسد
مدتها ست که اولین بلاگی است که با حرص می خوانمش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مدتهاست این بلاگ را می خوانم<br />
مدتها پیش حتی نمی توانستم تصور کنم یک دختر این چنین می نویسد<br />
مدتها ست که اولین بلاگی است که با حرص می خوانمش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: داریوش</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/655#comment-2978</link>
		<dc:creator>داریوش</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2007/01/31/655/#comment-2978</guid>
		<description>سلام
از ایرانی بودن خیلی چیزهای دیگر هم بلدیم و جالبترینش همین چند دقیقه ی پیش اتفاق افتاد, از شما چه پنهان درام پایان نامه مینویسم, با موضوع ماه پیشونی به عبارتی روند شکل گیری نمایشنامه ماه پیشونی از قصه ماه پیشونی, خب البته این زیاد مهم نیست, مهم اینجاست که دوست عزیزی خلاصه قصه ماه را که نوشته بودم خواند و گفت چه جالب!!! اینو از رو سیندرلا نوشتی
1- فکر کرد نویسنده ی آن منم با اقتباس از سیندرلا
2- اسم ماه پیشومنی به گوشش هم نخورده بود
3- این دوست عزیز دانشجوی فیلمسازی هم هست

4- یک هفته است دارم ماه پیشونی سرچ میکنم با هر چه موتور جستجو گر هست و هر بار هزار صفحه را برسی میکنم, از ایرانی بودن ما همین بس که در تمام صفحات سرچ شده تنها چیزی که از ماه پیشونی هست ترانهی خانم گوگوشه
5- از ایرانی بودن خود این حقیر فقیر هم اینکه نمیتونم توی منابع خارجی دنبال ماه پیشونی بگردم چون من از حیث ایرانی بودن شور قضیه را درآورده ام و تنها از زبان فخیمه ی بیگانه میدانم ویندوز یعنی تخته سیاه!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
از ایرانی بودن خیلی چیزهای دیگر هم بلدیم و جالبترینش همین چند دقیقه ی پیش اتفاق افتاد, از شما چه پنهان درام پایان نامه مینویسم, با موضوع ماه پیشونی به عبارتی روند شکل گیری نمایشنامه ماه پیشونی از قصه ماه پیشونی, خب البته این زیاد مهم نیست, مهم اینجاست که دوست عزیزی خلاصه قصه ماه را که نوشته بودم خواند و گفت چه جالب!!! اینو از رو سیندرلا نوشتی<br />
۱- فکر کرد نویسنده ی آن منم با اقتباس از سیندرلا<br />
۲- اسم ماه پیشومنی به گوشش هم نخورده بود<br />
۳- این دوست عزیز دانشجوی فیلمسازی هم هست</p>
<p>۴- یک هفته است دارم ماه پیشونی سرچ میکنم با هر چه موتور جستجو گر هست و هر بار هزار صفحه را برسی میکنم, از ایرانی بودن ما همین بس که در تمام صفحات سرچ شده تنها چیزی که از ماه پیشونی هست ترانهی خانم گوگوشه<br />
۵- از ایرانی بودن خود این حقیر فقیر هم اینکه نمیتونم توی منابع خارجی دنبال ماه پیشونی بگردم چون من از حیث ایرانی بودن شور قضیه را درآورده ام و تنها از زبان فخیمه ی بیگانه میدانم ویندوز یعنی تخته سیاه!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: میرزا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/655#comment-2977</link>
		<dc:creator>میرزا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2007/01/31/655/#comment-2977</guid>
		<description>من این اواخر با این وبلاگ زندگی می کنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من این اواخر با این وبلاگ زندگی می کنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: رعنا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/655#comment-2976</link>
		<dc:creator>رعنا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2007/01/31/655/#comment-2976</guid>
		<description>الان دیگه میشه با یه عالمه پستش زندگی کرد
آرشیو درست شده</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الان دیگه میشه با یه عالمه پستش زندگی کرد<br />
آرشیو درست شده</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: قاصدک*</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/655#comment-2975</link>
		<dc:creator>قاصدک*</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2007/01/31/655/#comment-2975</guid>
		<description>...نفس من را برید که...سر کارم نمی تونم بشینم وبلاگ بخونم..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;نفس من را برید که&#8230;سر کارم نمی تونم بشینم وبلاگ بخونم..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: آشپزباشی</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/655#comment-2974</link>
		<dc:creator>آشپزباشی</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2007/01/31/655/#comment-2974</guid>
		<description>خانم جان چه دوستان خوش‌قلمی ‌دارید! اول البته سریع خواندم و رسیدم به دون‌ژوان مونث و چشمام شد قد یک نعلبکی از شدت انبساط و اتساع (در صمن دارم تمرین املا می‌کنم) که کی؟ کجا؟ پس چرا ما چیزی ندیدیم؟! اما بلافاصله متوجه "ادامه مطلب" شدم و دیدم "نوشته"، از آن دیگری‌ست!
مرسی از لینکی که مرحمت فرمودید. حساب میز ما چقدر می‌شود؟ 

-------------------------------------------------------
سایه: آشپز باشی جان،  این دفعه را مهمان ما هستید. حالا جدی جدی به من نمی آید که دون ژوان باشم؟ چرا؟ این همه پست عاشقانه نوشتم که!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خانم جان چه دوستان خوش‌قلمی ‌دارید! اول البته سریع خواندم و رسیدم به دون‌ژوان مونث و چشمام شد قد یک نعلبکی از شدت انبساط و اتساع (در صمن دارم تمرین املا می‌کنم) که کی؟ کجا؟ پس چرا ما چیزی ندیدیم؟! اما بلافاصله متوجه &#8220;ادامه مطلب&#8221; شدم و دیدم &#8220;نوشته&#8221;، از آن دیگری‌ست!<br />
مرسی از لینکی که مرحمت فرمودید. حساب میز ما چقدر می‌شود؟ </p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
سایه: آشپز باشی جان،  این دفعه را مهمان ما هستید. حالا جدی جدی به من نمی آید که دون ژوان باشم؟ چرا؟ این همه پست عاشقانه نوشتم که!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: maryam</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/655#comment-2973</link>
		<dc:creator>maryam</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2007/01/31/655/#comment-2973</guid>
		<description>katayun jaan, aval mersi babate inke behem link dadi, va dovom mersi babate moarefie in webloge ghashang az vaghti bazesh kardam daram ye zarb mikhunam, vali hich esmo rasmi nadare, na emaili, na commenti, ... be har hal kheili bahal bud, mersi...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>katayun jaan, aval mersi babate inke behem link dadi, va dovom mersi babate moarefie in webloge ghashang az vaghti bazesh kardam daram ye zarb mikhunam, vali hich esmo rasmi nadare, na emaili, na commenti, &#8230; be har hal kheili bahal bud, mersi&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
