جاده باز!

یکی بود که می‌گفت: آدم‌های دنیا به دو دسته تقسیم می‌شوند: “مقصدباز” و “جاده‌باز”.
بدون شک طی پنج شش سال گذشته، من از یک “مقصدباز” عصبی به یک “جاده‌باز” خونسرد تبدیل شده‌‌ام. با خودم قرار گذاشته بودم که هشت ساعت تمام، چهار ساعت رفتن و چهار ساعت برگشتن را فکر کنم. طبق معمول قرارم با خودم این بود که تکلیفم را با کل زندگی روشن کنم. ولی همان دقیقه‌های اول فهمیدم که مال این کار نیستم. دیدم تا وقتی که این لیوان قهوه را می‌شود مدام پر کرد و تا موقعی که یک کوله پشتی پر از کتاب همراه دارم، هیچ کاری بهتر از با جاده بودن نیست. تازه صدای قطار هم بود و منظره‌ی دشت‌های به برف نشسته. چه جای فکر کردن؟
یکی بود که می‌گفت: خودت را بسپار به سفر….

۱۲ نظر درباره “جاده باز!” داده شده است.

  1. بایرامعلی گفت :

    ایول .ایول حال میکنم با این تئوری!در واقع نوع دیگه از اون فلسفه معروفه که میگه به جای طول رندگی به عرض زندگی فکر کن . میدونی وقتی اینطوری نگاه کنی چقدر استرس ها و دغدغه ها کم میشه؟

  2. چندگانه گفت :

    کتایون عزیز! بارها و بارها به خودم گفتم وبلاگ خووندن کار بیخودیه و باید که رهایش کنم. فکر می کنم وقتی اینهمه چیز رو می شه توی اینترنت پیدا کرد چرا باید بشینم و زندگی مردم رو بخوونم؟ ولی نوشته های مثل نوشته این نوشته تو یادم می بره قول و قرار هام رو. خیلی فکر خوبیه. جاده باز…
    ——————————————————————————————
    سایه: “جاده باز” با خودش نمی تونه قول و قرار بگذاره. از من گفتن!

  3. داریوش گفت :

    چقدر آدم سرگرم بازی با کلمات میشود در زندگی, چقدر هر روز با یک فلسفه ی من درآوردی و دیگر درآوردی سر خودش را شیره میمالد و گاهی چقدر کمر بند بر میدارد و می افتد به جان خودش و سعی میکند عوض شود و جور دیگر بیاندیشد, چقدر این اختراع گر الفاظ و عبارات صغری و کبری میچیند تا یا چیزی را توجیح کند یا خود را رنگ دیگری نشان دهد, چه فرقی میکند که به قول تو جاده باز باشیم یا مقصد باز، در هر دو صورت همان زندگی هر روزه را ادامه میدهیم، فقط کلمات را وا میداریم تا توضیح تازه ایی برایمان داشته باشد و خیال میکنیم فرق کرده ایم، امان از دست این کلمات” که سر چشمه ی سوء تفاهماتند”

  4. رعنا گفت :

    منه جاده باز جدید هم خیلی بیشتر از قدیمیه مقصدباز خوشحال و آرومه فقط گاهی حس می کنم دلم می خواد مقصد هم خوشحالم کنه و همش به جاده دل انگیز برگشت فکر نکنم!
    انگار که میونه رو داشتن با من هیچ میونه نداره!
    ————————————————
    سایه : توی جاده باز جدید رو من خیلی وقته ازت خبر ندارم و نمی دونم کجای جاده هستی. خوبی اصولا؟

  5. درسا گفت :

    webloge zibaii dari postetam alli bood be manam sar bezan khoshhalam mikoni! felan bye

  6. نیما گفت :

    در راه مانده ها، را یادت رفت.
    —————————–
    سایه : اختیار داری نیما جان. شما یکی که مطمئنم در راه نمانده ای .

  7. NeghNeghoo گفت :

    Life is a journey not a destination

  8. مهدی گفت :

    :)

  9. manouchehr گفت :

    یکی دیگه هم بود،که می گفت… “هدف حرکته نه رسیدن”

  10. دعوت به اطاق هم اندیشی گفت :

    دعوت به اطاق هم اندیشی
    احتراماً به استحضار می رساند که اطاق هم اندیشی جهت بررسی پیشنهاد تشکیل نهضت حق طلبی نسل جدید دایر شده است، منتظر حضور سبز و نظرات سازنده شما هستیم. با سپاس فراوان
    http://goftegoo1.blogfa.com
    http://ghaemi2.blogfa.com
    بدینوسیله از شما درخواست می شود تا در صورت تمایل لینکی از وبلاگ هم اندیشی را در وبلاگتان قرار دهید. با سپاس مجدد

  11. هما گفت :

    حتما می دونی که آدم چقدر صبور می شه و صیقل می خوره تا یه جاده باز خوب بشه؛ چه قدررر! اون قدر که واسه خودتم هم غریبه می شی!

  12. ناشناخته ها گفت :

    به دل نشست.

نظر بدهید