…
خوشبختانه خبر می رسد که هر سه نفر آزاد شدند.
یک موضوع نسبتا مهم : کمتر دیده بودم که این همه وبلاگ با این سرعت واکنش نشان بدهند و با یک موضوع واحد آپدیت بشوند. حس خوبی داشت. نه این که در آزادشدن این سه نفر تاثیری گذاشته باشد، ولی همین قدر هم که حواسمان به همدیگر هست، خودش مایه دلگرمی است.
———————————————————————————————————————
هیچ. من دیشب با فرناز حرف زدم و سفر به سلامت گفتم. از من پرسید می خواهی برایت ساری بیاورم؟
سفرش سلامت نشد. حالا اوین است. بند دویست و نه!!! به همین راحتی و در عرض ده دوازده ساعت ممکن است آدم به جای دهلی برود به ناکجا آباد!!!
بهمن ۷م, ۱۳۸۵ at ۴:۴۷ ب.ظ
پناه بر خدا! لطفا هر خبری داشتی بنویس. خیلی حالم بد شد. کاری نمیشه کرد؟
———————————————
سایه : من هم تو وبلاگ ها خوندم. پرستو و پریسا و زنستان . هیچ چیزی بیشتر نمی دونم. اصلا هم نمی دونم پخشش کمک کی کنه یا نه!!
بهمن ۷م, ۱۳۸۵ at ۵:۲۲ ب.ظ
salam saye khanom. khahesh mikonam. Shayad komak kone, shayadam vazeshon ro badtar kone?! hich chizi ghabele pish bini nist doroste?! vali khob shayad behtar bashe khabar dar bashan adama ta bikhabr?!
بهمن ۷م, ۱۳۸۵ at ۵:۲۹ ب.ظ
اینها نشانه نامیرایی ملتیست که هنوز پس اسن همه سال نفس میکشد
بهمن ۷م, ۱۳۸۵ at ۵:۵۲ ب.ظ
من هم در سایت زنستان خواندم و بسیار متاسف شدم.
امیدوارم به زودی همه شان آزاد شوند.
بهمن ۸م, ۱۳۸۵ at ۲:۳۲ ق.ظ
به جای دهلی به دهلیز !!
بهمن ۸م, ۱۳۸۵ at ۵:۱۲ ق.ظ
حالا خودشون درگیر مسئله اتمی و دیپلماتهای ایرانی دستگیر شده یک کاره اینها رو گرفتن که چی بشه مثلا؟
شاید بهتر باشه که هر چه بیشتر شلوغش کنیم. کاش کسی زودتر یه پتیشن درست کنه.
بهمن ۸م, ۱۳۸۵ at ۶:۲۰ ق.ظ
من نگران اینتم که اسم بردن از وبلاگش و حجم زیاد وبلاگ هایی که دربارش بنویسن به ضررش تموم بشه ..از اون خبرایی بود که اعصابم رو داغون کرد
بهمن ۸م, ۱۳۸۵ at ۶:۵۹ ق.ظ
متاسفم و تنها کاری که میتونم بکنم نفرینه
بهمن ۸م, ۱۳۸۵ at ۳:۴۱ ب.ظ
موضوع این است که اینها دو سه دوستای داشتهاند که وبلاگنویساند و وبلاگنویسهای بسیار بپربینندهای هم هستند. وگرنه این همه اتفاق مشابه میافتد و نه پخش میشود و نه کسای به پخشاش -حتی در صورت دانستن- رغبتای دارد.
اضافه کنید به فهرست دلایل، فعالیت بسیار زیادی فرناز در این فضای وبلاگی را که به هر حال کم و بیش یا دوستان زیادی برای خود تراشیده بود و یا دشمنان زیاد. نگویم هر دو گروه، اما کمینه گروه اول قابلیت واکنش نشاندادن داشت (به خاطر روابط دوستی. بگذریم که به نظرم دشمنان هم احتمالا واکنش نشان دادهاند. اما آماری ندارم.)
——————————————————
سایه: بله . حرف حساب است و جواب ندارد.
بهمن ۸م, ۱۳۸۵ at ۴:۰۱ ب.ظ
این قصه دیگر تکراری شده است, مثل هر صبح نان بربری خریدن است و خوردن ناشتا, به همین سادگی, اگر روزی اتفاق نیفتد عجیب است, باز هم مثل تعطیلی یکروزه ی نانوایی!!!, تازه بعد از تعطیلی نانواییست که کمی هم به نانوا فکر میکنیم و اینکه امروز گرسنه میمانیم، اوین رفتن هم یک جور قضای حاجت شده….
بهمن ۸م, ۱۳۸۵ at ۴:۳۶ ب.ظ
خوشحالم که آزادشون کردن خیلی زیاد . . .
بهمن ۸م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۳۷ ب.ظ
سایه جان!
خوشخبر باشی.
البته آزاد کردنشان که باید آزاد میشدند امیدوارم به سفرشان برسند.
بهمن ۹م, ۱۳۸۵ at ۷:۳۳ ق.ظ
تا کی باید شاهد زندانی کردن افراد بی گناه بود. اینکه مسافر باشی تا فرودگاه اومدی هنوز خسته راهی دلنگران عزیزانت که اینجا می مونن و دلشوره سفری که در پیش داری بعد شکه بشی وقتی که می بینی در راه اوینی. تجسمش خیلی سخته. از اینکه دستگیر شدن کلی ناراحت شده بودم که خبر آزادیشون حالم رو بهتر کرد. امیدوارم مشکلی براشون پیش نیاد.
بهمن ۹م, ۱۳۸۵ at ۷:۵۶ ق.ظ
نظرت رو تو وبلاگ هودر خوندم. خیلی حرصم گرفته دیگه ایندفه. اون دفعه که مجتبی رو هم گرفتن می گفت این با کمونیست هاست، همون موقه که اون تو اوین بود. یه دفه اگه دست جمعی بهش تهمت همکاری با اسرائیل و براندازی بزنیم شاید بد نباشه. چون به “مامور ” بودن که حساسیت نداره. راجع بهش نوشتم.
——————————–
سایه: نه. نداره. فقط به این حساسیت داره که یه روزی برسه که معروف نباشه و آدم های دیگه کارهای مهم تری بکنند.
بهمن ۹م, ۱۳۸۵ at ۳:۲۸ ب.ظ
سایه جان ، به این میگن جمهوری اسلامی ی شل کن سفت کن…
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۴:۲۷ ق.ظ
سلام سایه جان ! مرسی از لطف تون. خوشحالم که دوستانمون آزاد شدند