حال و روز من خوب است. برای خودم گشت می‌زنم، شهر جدید را کشف می‌کنم، با آدم‌های جدید معاشرت می‌کنم و سعی می‌کنم که این شهر را دوست داشته باشم. پای انتخاب باید ایستاد. مگر نه؟
کارهای جدیدی هم می‌کنم. وایتکس می‌خرم و وان تمیز می‌کنم و پارکت می‌سابم. سرگرمی بدی نیست. به خصوص که من الان تلویزیون ندارم و اینترنتم هم دزدی است. اصلا این اینترنت دزدی بهانه خوبی هست برای ننوشتن. حواس آدم را از بهانه‌ اصلی پرت می‌کند.
چه باشد این بهانه اصلی؟ این که من باز رفته‌ام زیر سوال. که من کی هستم و چرا این فکرها را می‌کنم و نکند همه راه را غلط آمده باشم و چرا می‌نوشتم و چرا می‌نویسم. هر چند وقت یک بار همین است. کل اصول زندگی‌ام می‌روند زیر سوال. متعاقبش همه پست‌های این وبلاگ به نظرم یک مشت لاطائلات می‌آیند و با جدیت تصمیم می‌گیرم که دیگر تا وقتی دلیل درست حسابی پیدا نکرده‌ام، چیزی ننویسم. ولی می‌بینید که شدت پرحرفی اجازه نمی‌دهد و باز بر‌می‌دارم تایپ می‌کنم.
راستی سال نوی میلادی و کریسمس و عید قربان و اعدام صدام و تحریم ایران مبارکتان باشد. خوشحال که هستید الحمدلله؟ به لطف همه دوستان، دنیا جای قشنگی است!!

۲۲ نظر درباره “…” داده شده است.

  1. حسین گفت :

    از این جور موقعیتها خیلی استقبال می کنم . جایی باشی و تصمیمت را گرفته باشی و حالا باید درست یا غلط با این تصمیم دست و پنجه نرم کنی . هیجان داره ….

  2. zohreh گفت :

    ehhhhhhhhhhhhh to belakhare rafti

  3. محمدرضا گفت :

    فکر می کردم فقط من این جوریم !!! ولی انگار مثل من زیاده . کریسمس و سال نو شما هم مبارک .

  4. Mina گفت :

    neveshtehat ro doost daram

  5. مریم گلی گفت :

    این ایستادن پای انتخاب هم از اون کارهاست. اون قسمت تمیز کاری با وایتکس هم خیلی چشمو گرفته. واقعا روش خوبیه واسه نپرداختن به سوالهای اصلی. من فعلا امکانات وایتکس کاری ندارم اما به فکرش هستم. بعدش هم به پست های وبلاگت گیر نده. بنویس بره دیگه. بالاخره ما هم باید یک چیزی بخونیم!

  6. ناشناس گفت :

    همه همینجوریم. حداقل اونایی رو که خوب میشناسم اینجوری نشون میدن.خودمون رو زیر سوال میبریم و فردا سوال و جواب یادمون میره. من نه تنها میپرسم چرا مینویسم بعضی وقتا میپرسم چرا هستم و چند روز بعد سوالم یادم میره. نه که یادم بره. میگم حالا که هستم پس بزار از بودنم استفاده کنم. امروز به خودمون سخت میگیریم و فردا سهل. تا اونجایی که خودم رو شناختم با فرکانسی که شاید خیلی هم منظم نیست؛ درونم تغییر میکنه. از بدبینی تا خوشبینی.

    یه روز فکر میکنم دنیا تموم شده؛ فردا میبینم دوباره شروع شد (فکر کنم مال فیلم اشکها و لبخندهاست)

    سال ۲۰۰۷ برات سال خوبی باشه.

  7. بهار گفت :

    چه راه حل جالبی واسه در رفتن از پیدا کردن جواب سوالایی که آدمو به مرز جنون میکشونه ! . . . من اینجور مواقع میرم قدم میزنم لابلای درختا و اسمون اونوقت دیگه همه چی یادم میره !!!؟:)

  8. ماندانا گفت :

    سلام کتی جون، خوبی؟
    نمی دونم همه از هم دور افتادیم یا من از همه دور افتادم… حتی نمی دونم الان که شهر عوض کردی به کجا رفتی.
    زیادی از خودت سوال نکن هی، نتیجه اش ممکنه بشه مثل وبلاگ من که دیگه ماه به ماه مگه یادم بیفته که حرفی توش بزنم.
    شهر جدید و سال نو مبارک باشه :-)

  9. khazan گفت :

    چرا انقدر موصوع به این سادگی رو پیچیده می کنی اگه دلت می خواد بنویسی بنویس حالشو نداری بنویسی ننویس خب این یه حق ساده تو هست حالا اگه کسی خوشش نمی آد ،نخونه اینکه دیگران تو رو زیر سوال ببرن یه حرفه اگه خودت خودتو زیر سوال میبری خب یه مسئله دیگه اس

  10. bayramali گفت :

    میبنم که کم حرف شدی و کم مینویسی! حسابی سرت مشغوله! !! در ضمن عید قربان و سال نو شما+ عید غدیر خم مبازک.

  11. sara گفت :

    کریسمس و سال نو رو حال کن بیخودی هم سخت نگیر!بجاش میتونی بشینی با همونی که خودت گفتی رپ بسازی :دی کلی هم فعال میشی!

  12. مریم-شمعدانی ها گفت :

    جای قشنگی است ؟!!! شاید هم باشد … نمی دانم .

  13. وندنطاهره گفت :

    سلام. خیلی زیبا و روان می نویسید. لذت بردم از خوندن همه مطالبی که در وبلاگتون بود. سال نو بر شما هم مبارک. منتظر شما هستم

  14. nicemind گفت :

    زندگی ای که انسان رو به جلو می راند همان است که مرتب انسان را به شک می اندازد !
    شک به دنیا و مایحتوی … خوبی … زیبایی … انسان ها و … خدا !

    همینه !!!

  15. زنبوردار گفت :

    دنیا ی خر تو خریه هر کی یه جور گ….گیجه گرفته

  16. مهتاب مفخم گفت :

    سلام سایه خوشگلم.

  17. مهدی گفت :

    خوبم … این روزا خوب خوبم . مرسی که احوالی از ما پرسیدین :) اصلا هم به این فکر نکنین که اینجانب چرا بین اینهمه آدم فکر کردم سوال آخر شما رو وظیفه دارم که جواب بدم ! خوش باشی سرکار خانوم

  18. Ahmadreza گفت :

    خوب شهر را کشف کن که من اومدم چیزی مجهول نمونده باشه!

  19. نرجس گفت :

    نوشتن یا ننوشتن مسئله این است!!!؟

  20. پاییز گفت :

    سلام خوبی دوست عزیز وبلاگت زیباست به منم سر بزن خوشحال میشم

  21. faraz گفت :

    سلام
    مگه کجا رفتی؟ که دلگیری؟
    تعجب بر انگیزه….
    من در مورد سینما مینویسم سر بزن …

  22. sanjab گفت :

    شهر جدید کشف کردن به همه ی این محدودیتهای فکری یا روحی می ارزد

نظر بدهید