تلخی
رضا دانشور خواسته که آدمها قصههایشان را بنویسند. قصه واقعی خود خودشان. دلم میخواست که من هم میتوانستم قصهام را بگویم. باید یک جایی، یک روزی بگویماش. بریزماش بیرون و جانم را خلاص کنم. خسته شدهام. نه سال آزگار با این قصه زندگی کردهام. با قصهای که چهار نفر لحظه به لحظه آن را از بر هستند و هیچکدام هیچوقت به روی دیگری نمیآورد که او هم دارد همان قصه را زندگی می کند.
از خودم میپرسم نوشتن تلخیاش را میگیرد؟ سیاهیاش را کم میکند؟ خیلی تلخ است آخر، زهرمار است، شبیه شبهای بلند آذرماه است، شبیه خانه خالی است، شبیه رفتن مسافر…
آذر ۱۳م, ۱۳۸۵ at ۶:۲۵ ق.ظ
بعضی قصه ها با وجود تلخیشون، انگار بخشی از وجود آدم اند. نوشتنشون مثل قطع عضو می مونه. زندگی آدم باید در مخاطره باشه تا به قطع عضو رضایت بده.
آذر ۱۳م, ۱۳۸۵ at ۶:۴۱ ق.ظ
benevisesh vali motmaen baash daste gharibehaa nadish
آذر ۱۳م, ۱۳۸۵ at ۹:۳۴ ق.ظ
حتما بنویسش. نوشتن، اون زهر تلخ رسوب کرده در عمق خاطر آدم را می کشه بیرون. تحمل می خواهد هم زمان همه ی خاطرات و زنده شدن بخشهایی که به زورفراموششان کرده ای، اما بعدش سبک می شوی….
آذر ۱۳م, ۱۳۸۵ at ۱:۰۱ ب.ظ
hi
Kenedy ke akhare tipe. hala age dolat biyofte daste Liberal ha, ba’dan bishtar mibinimesh (ishaaalllla) wali rasiiyyatesh manam Igi ro tarjih midadam
in Ping ke migid chi hast? man az dehate Quebec hastam wa in chiza ro ziyad sar dar nemiyaram!
آذر ۱۵م, ۱۳۸۵ at ۹:۲۶ ب.ظ
من امروز ناخداگاه بااین تو و نوشته هات آشنا شدم .یه جوری جذبم کرد من ,ادت ندارم کامنت بزارم!!!!اما نوشته های بیشیله وپیله ات واقعا باعث جذب من شده .خوشحالم نوشته هاتو خوندم .امیدوارم هر طور که هست از دست سیاهی اطرافت رها بشی
هرچند احساس آدما درو غ نمیگن اما فکر آدما چون اشتباه میکنند دروغ ناخواسته میگن -
اگه احساس میکنب باید بنویسیشون بنویس حتما اینطور بهتر مطمئن باش
موفق باشی
فرزاد از شمال ایران
آذر ۱۵م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۲۳ ب.ظ
ببین این دانشور از اون دانشورهای معروفه که میشناسیم؟!!!!
__________________________________________
سایه: فکر نکنم!
آذر ۱۶م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۲۵ ب.ظ
یادم میاد چند سال پیش ایشون یه جایی در فرانسه، سخنرانی داشتند ، (آیا در زبان فارسی می شود رمان نوشت؟) وایشون اعتقاد داشتند… بعلت محدودیتهای جغرافیایی ولغوی زبان فارسی ، نه صرف میکند، نه میشود… نمی دونم حالا چی عوض شده که از همون فارسی نویسها می خواهد براش بفارسی بنویسن.
————————————————————————————–
سایه: منوچهر جان، من ایشون رو زیاد نمی شناسم. به هر الان هم نقل خاطره و داستان کوتاه برای برنامه رادیویی منظور نظرشه. ولی این نظریه که نمی شه به فارسی رمان نوشت را من چند جایی شنیدم و همیشه هم تعجب کردم!!!