Belle
من خاطرات خوشی از زمان اجرای این تئاتر موزیکال دارم که اگر اشتباه نکنم میشود حدود هشت سال قبل. به ایران که برگشتم تا مدتها افسوس میخوردم که چرا سیدی این نمایش را با خودم نیاوردم. کسی را هم سراغ نداشتم که از او قرض بگیرم و از ماهواره هم آهنگ فرانسوی پخش نمیشد. بعد از سه چهار سال یک شب توانستم به کمک اینترنت نفتی ایران بعد از سه ساعت صبر کردن این موزیک را دانلود کنم. خوب یادم هست که نوای “بل” در اتاقم طنین انداخت و افسوس شانزهلیزه و آن شب خوش سال نو و دوستهایی که دیگر نبودند و خواهری که تازه از ایران رفته بود، دست به دست هم دادند و طبق معمول اشکم را درآوردند. هنوز که هنوز است این آهنگ مرا یاد آن شب و آن احساس غریبی میاندازد. شاید هم یک جور حسرت و تاسف برای دختر سرخوشی که دیگر نبودم. برای روزهایی که برنگشتند.
تا آنجا که میدانم این آهنگ پرفروشترین آهنگ قرن در فرانسه بوده است. حالا که به کمک یوتیوب تماشای همه چیز آسان شده است، شما هم با من در دیدن کلیپ وگوش کردن صدای شاهکارخوانندگانش شریک شوید.
آذر ۷م, ۱۳۸۵ at ۱۱:۵۴ ب.ظ
واقعا این که میگن هر اثری رو باید به زبون اصلی دید.درسته. من با اینکه زیاد فرانسه نمیدونم ولی احساس میکنم این ورسیون گوژپشت نتردام خیلی بهتر از نسخه انگلیسی و یا حتی دوبله به فارسیه . زیبا بود
آذر ۸م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۲۷ ق.ظ
قشنگ بود مرسی
آذر ۸م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۵۸ ق.ظ
مرسی ، مرسی، مرسی عزیزم…
آذر ۸م, ۱۳۸۵ at ۱۱:۲۵ ق.ظ
خیلی زیبا بود. کاش متن فرانسویش را هم خودت اضافه می کردی.
آذر ۸م, ۱۳۸۵ at ۴:۱۶ ب.ظ
عالی.
عالی بود.
آذر ۸م, ۱۳۸۵ at ۴:۱۷ ب.ظ
سلام
تو بالاخره یکاری میکنی ادم فرانسوی یاد بگیره.
خوبی ؟
آذر ۹م, ۱۳۸۵ at ۹:۴۸ ب.ظ
درباره ی اون لینک BBC… مخالفت (یا همون «دشمنی»ِ شما) با شیرین عبادی یا کریستین امان پور یا هر بنی بشر ِدیگه ای صرفن بر اساسِ حسادت و تنگ نظریِ مخالف نیست. بسه دیگه! حقِ آزاد فکر کردن رو از آدم ها نگیرید!! دلیل های خیلی خوبی میشه داشت برای بت نساختن از هر کدوم از اون «انسان هایی که برای بهتر شدن دنیا تلاش کرده اند». کافیه تعریف مون از خوب و بد و بهتر و بدتر با تعریف شما فرق داشته باشه اصلن.
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۱:۰۱ ق.ظ
مرسی خانومی. آخر شبی حالم خیلی بهتر شد.
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۲:۲۹ ق.ظ
این خانم دیبا که سخت آدم را یاد فرح خانم میاندازند فرمودهاند که «حقِ آزاد فکر کردن رو از آدم ها نگیرید!!» و من عرض میکنم که «دیبا جانام قلچماقتر از سایه در دنیای واقعی، نه در کنج این محنتکدهی مجازی، بیست و اندی سال تنبان شما را به سر مبارکتان کشیدند و دم نزدید، حالا چطور است که از همهی عالم این یک جمله گیر کرده است میان حلقوم شما؟ نکند عقدهی جای دیگر را اینجا خالی میکنید عزیزم؟»
از این که بگذریم من از طرف مجله تایم و بیبیسی پوزش میخواهم که با شما و حسینقلی خان درخشان چک نکرده بودند که نباید بت ساخت و باید آزاده بود و فلان و بهمان. ایرادی نیست. شما قهوهای کنید شیرین عبادی را به بهانهی انتقاد، وظیفهی قدردانی کردن باشد برای تایم و بیبیسی. و اساسا ازخانم آزاده ای که شما باشید انتظار دیگری نیست، چه اگر قرار بود شما و کرورکرور امثال شما سنت حسنه و بومی پشت پا زدن به هموطن را فراموش کرده باشید که تا به حال ایران یک تکانی خورده بودخانم جان.
و راستی من مردهی این آزادهگی شما هستم. عمر حباب آزادهگیتان مستدام باد. احمدرضا
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۳:۴۸ ق.ظ
احمد رضا جون! هانی! یه نفس ِ عمیق بکش اینقدر به اعصابت فشار نیار آخه!! گور بابای تایمز و بی بی سی و دیبا و فرح دیبا و بقیه.. تو به فکر ِ فشار خون ات باش!
اصلن هم راه نداره که دوباره بخونم اینایی که نوشتی رو. فکر کنم داشتی از شیرین عبادی دفاع می کردی. و البته من حمله ای به کسی نکرده بودم اگر درست می خوندی حرفهام رو 
من، اندیشه و تمبان ام، هر سه از تو ممنونیم!
دیبا اسمِ منه. هیچ ارتباطی هم به اسمِ ملکه ی سابقِ ایران نداره. حالا این که تو رو «سخت» یادِ ایشون می اندازه مشکل ِ توئه که حتمن «سخت» در صدد درمان اش باش… به نظر بد مرضی می آد!!
و اما دروغ چرا.. من معنای خیلی از جملاتت رو نفهمیدم
راستی اگه تو نبودی از خق آزادی اندیشه و از تمبان من دفاع کنی چقدر بد می شد ها
peace
دیبا
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۴۰ ق.ظ
آهنگ قشنگی بود، همین طور وبلاگ قشنگی دارید.
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۱۲ ب.ظ
دیبا خانم جون من اگر قرار بود فشار خونام را با هذیانهای شما تنظیم کنم خیلی وقت پیشتر دار دنیا را گذاشته بودم برای امثال شما که به فاصلهی یک روز حرفهای مشعشعتان را فراموش میکنید. جنس شما را من خوب میشناسم خانم.
در باب نفهمیدن حرفهای من هم خودتان را آزاد ندهید عزیز دلام. مشکلی طبیعی از گیرنده است و بیدرمان.
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۴:۱۴ ب.ظ
فکر کنم بعضیا می گفتن دبیرستانا تعطیل نمی شن… هان؟:-p
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۴:۱۸ ب.ظ
و من برای اولین بار در تاریخ ِ ادبِ فارسی موفق شدم حرفای «مشعشع» بزنم!!
احمدرضا تو واقعن یه منطقی داری برای حرفات ؟ من احساس می کنم نداری. انگار کلمه ها سنگ اند و تو دیوانه! می پرانی و خوشی که جواب دادی.
تو توی زندگی اسم ِ دیبا رو فقط یک بار شنیدی اون هم اسم ِ فرح ِ دیبا بوده؟ منو می شناسی و می دونی که قلچماق ها تنبانم رو زیاد به سر ِ مبارک ام کشیده اند؟ می دونی که عقده دارم و در به در به دنبال ِ خالی کردن شان هستم؟ می دونی که پشت پا زدن به هموطن اصلن به طور کلی «سنت» پیشینه و دیرینه ی من است؟!!! و اطلاع داری که آزادیِ فکرم حباب گونه است؟ و نهایتن «جنس»ِ منو خوب می شناسی و نتیجه می گیری که گیرنده ام ایراد داره!
هاللووووویا احمدرضا جان تو معجزه ای! همه ی این ها رو با خوندنِ چند تا جمله از من فهمیدی؟ یا هر کسی که از قضای روزگار ارادتِ خاصی به شیرین عبادی نداشته باشه، دکمه ی محملاتِ مغزت رو فشار میدی و همین ها رو بهش میگی؟
احمدرضا جان گیرنده ی من حال اش خوب است هانی. ملالی نیست جز غمِ نفهمیدنِ دردِ تو، که آن هم فرمودید بی درمان است و اگر شما بگویید حتمن همین طور است و اصلن جای شک نیست. راستش این فارسی که تو حرف می زنی یک کم با اونی که من یاد گرفتم فرق داره به گمانم! راستی قهوه ای کردن یعنی چی؟ و با توجه به معنی اش، من کِی (اینجا یا هر جای دیگه) چنین کاری رو درباره ی قهرمان ملی ِ شما کردم؟!!
این هم از اون بحث هایی ست که قرار نیست جوابی داشته باشه. ویلیام بلیک میگه «وقتی که حقیقتی رو میگم هدفم قانع کردنِ مخالفان نیست. هدفم فقط دفاع از کسانی ست که با من هم عقیده اند.»
این بحث مضحک ادامه ای از جانب من نخواهد داشت.
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۴:۴۳ ب.ظ
از جانب من هم. امیدوارم هیچوقت اینطرفها، به تلف کردن وقت خودتان و من، نظرپراکنی نکنید چه در بر همین پاشنه میچرخد برای شما و امثال شما.
و راستی موافقام با جمعبندیتان که «فارسی که تو حرف می زنی یک کم با اونی که من یاد گرفتم فرق داره به گمانم» چه در فارسی من مهملات را محملات نمینویسند!!!
عمر بتشکنیتان و قهرمانستیزیتان مستدام باد خانم دیبای آزاده!
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۵:۵۴ ب.ظ
خدمت دبیا خانم عرض شود که تمبان غلط است و تنبان درست است. با این که احمدرضا یک بار درستش را نوشته، شما باز غلط خوانده اید و غلط نوشته اید. می بینید؟ غلط می خوانید و غلط می فهمید و فقط از سر مخالفت یک نظری می دهید و می روید.
من کماکان نظرات شما را منتشر می کنم. ولی تمنا می کنم که با دقت بخوانید و با دقت بنویسید. هدف به اشتراک گذاشتن نظرات است. خالی کردن خودمان نیست.
موفق باشید.
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۷:۲۱ ب.ظ
در فارسی ِ من هم آدم ها خودشان را آزار می دن نه آزاد. تشعشع ِ حرف هم هیچ معنیِ خاصی نمی ده تا اطلاعِ ثانوی! اصطلاحاتی مثلِ «قهوه ای کردن» (که من همین دیروز شنیدم اش) هم که کاملن مناسبِ ادبیاتِ خودِ خودته اصلن… و صد البته طبیعیه که دیکته ی کلمه ی مهملات رو بهتر از من بدونی. به نظرم اسپسیالیته ی اصلی ات باید باشه. هر کس دومنِ خودش رو داره خب!
آقای نه چندان محترم، من اینجا و هر کجای دیگه، و هر وقت که بخوام نظرپراکنی می کنم، و کاملن بدونِ اجازه ی تو! تو هم بیا بخون و عرض اندام کن و جفتک پرانی به آدم هایی که حتا نمی شناسی شون… شاید تراپی مناسبی برات باشه.
عمرِ ماندا های متعددِ وکالتِ تو هم مستدام باد!
تنبان رو تو فارسی می شه تمبان نوشت سایه. مطالعه بفرمایید می بینید! چیزی که مبرهن هست اینه که دیبا را دبیا نمی نویسن:)
و اما کاری که من کردم دقیقن اسم اش نظرم را به اشتراک گذاشتن بود. حرف ات برای من بیش از حد بی انصافانه بود، نظرم رو نوشتم! نه مزخرف گفتم نه به روش دوستِ شما به کسی توهین کردم و نه به قول خودت فقط از سر ِمخالفت یک نظری دادم و رفتم. گفتم هر مخالفتی با آدم ها و به قولی قهرمان ها، صرفن از سرِ حسادت و تنگ نظری نیست. غایتِ بداهت!
نظرات من رو هم میتونی منتشر بکنی یا نه! صلاح مملکت خویش خسروان دانند جانم. باز هم غایتِ بداهت!
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۹:۱۷ ب.ظ
دیبا خانم این اشتباه تایپی من بود که نوشتم “دبیا”. البته باید دقت می کردم ولی هر کسی می داند که غلط دیکته ای و غلط تایپی با هم فرق دارند. رفقای من که اینجا نظر می گذارند می دانند که من به دو تا چیز حساس هستم. یکی غلط دیکته ای، یکی به کار بردن اصطلاحات انگلیسی و فرانسه که معادل فارسی رایجشان وجود دارد. مثلا تایپ شامل این موضوع نمی شود و اسپسیالیته و دومن و تراپی می شود. در مورد تنبان هم مطمئن هستم که اشتباه می فرمایید.
اما در مورد نظر گذاشتن، نظر شما کاملا پرخاشگرانه بود. دوباره بخوانیدش:” بسه دیگه! حقِ آزاد فکر کردن رو از آدم ها نگیرید!! “انگار که من دارم مداوم حق آزاد فکر کردن را از شما می گیرم و بار اولم هم نبوده و باید دیگر بس کنم!!!!
من با آزادی فکر شما کار ندارم. بت هم از کسی نساخته ام. فقط آدم هایی را که مداوم از شیرین عبادی انتقاد می کنند، نمی فهمم. خیلی ها هستند که امکانش را داشته اند و وظیفه شان بوده که برای مردم کاری بکنند. نکرده اند. همه آنها به حال خود گذاشته شده اند و به جایش جانب همه انتقادها به سمت شیرین عبادی روان است که تا آنجا که می توانسته و امکانش را داشته تلاش کرده است. حداقل دو موردش را خودم شاهد بوده ام.
انتقاد کنندگان اگر تنگ نظر هم نباشند خیلی کم اطلاع هستند و فقط یکی دو نفر را هدف گرفته اند و نمی دانند چه قدر آدم ها هستند که باید سرزنش بشوند و نمی شوند.
و راستی یک سوال دیگر: می دانم که الان در کانادا هستید. ولی از اتفاق، شما همان دیبا نیستید که روزگاری از فرانسه برای من کامنت می گذاشت و ایمیلش هم شبیه شما بود؟ امیدوارم که نباشید. چون یادم هست که فحش می داد و من پابلیش نمی کردم.
آذر ۱۰م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۵۲ ب.ظ
من از خیلی جاها یه جز فرانسه و کانادا ممکنه کامنت گذاشته باشم ولی همیشه از اسم و ایمیل خودم برای کامنت گذاشتن (تو این وبلاگ یا هرجای دیگه) استفاده می کنم. هرگز و هرگزهم به کسی فحش ندادم!!! کامنت هایی هم که اینجا گذاشتم همیشه بدون استثنا پابلیش شده اند. جالبه که به ادبیاتِ دیسگاستینگِ دوستِ خودت اونقدرها حساس نیستی، ولی این که من بگم «بسه دیگه!» خییییلی توهین آمیز و گستاخانه هست خب!! آفکورس دیگه! LOL
من حال می کنم با فارسی نگاریِ کلماتِ فرنگی و بالعکس:) متاسفم که تو نه!
در موردِ شیرین عبادی حرف های گفتنیِ بسیار زیادی هست. همون طور که گفتم ترجیح میدم این جا ادامه ندم این بحث رو که لاورهایش آرام باشند و محفلِ آدم پرستی شان برقرار باشه.
بدم نمی اومد از ابتدا روی سوبستانس ِ موضوع حرف می زدیم، به جای این که تاریخچه ی تنبانِ هم رو بررسی کنیم. راستی در مورد تنبان و تمبان و تمبون و… من هم مطمئنم. تمبان شاید صورت گفتاری کلمه باشه ولی مسلمن غلط نیست. خیلی جاها با این فرم خوندم این کلمه رو. ساپرتِ معتبرِ فارسی این جا ندارم ولی اونقدر مطمئن هستم که نیازی به چک کردن نباشه. اگه انقدر به این مدل “غلط” ها حساسی، علویه خانم ِ هدایت رو بردار غلط هاشو بگیر. هم فاله هم تماشا!!:)
آذر ۱۲م, ۱۳۸۵ at ۳:۴۴ ق.ظ
ممنون از معرفی. خیلی خوب بود.
آذر ۱۲م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۳۹ ب.ظ
Salam sayeh jan
mishe lotfan lyrics e in ahange ro bezari roo webloget? mikham mp3 ro dl konam, age ham sakhtete faghat linkesham age behem mail koni mamnun misham
bye
آذر ۱۲م, ۱۳۸۵ at ۲:۴۵ ب.ظ
سولماز و شب تاب:
این لینک متن آهنگ Belle هست:
http://www.asklyrics.com/display/Garou/Belle_Lyrics/114394.htm
آذر ۱۷م, ۱۳۸۵ at ۴:۳۸ ق.ظ
Sayeh jan, c’etait tellement nostalgique! merci pour le link. c’etait un grand plaisir
———————
Sayeh: Du rien Madame M
دی ۶م, ۱۳۸۵ at ۳:۳۱ ق.ظ
مرسی خیلی قشنگ بود ولی می خواستم یه سوال ازت بپرسم
من واقعا ]هنگ های فرانسوی رو دوست دارم ولی نمی دونم باید به چه
سایتی برم برای دانلود انها
میشه کمکم کنی
ازت ممنون میشم
نازنین
دی ۶م, ۱۳۸۵ at ۳:۴۷ ق.ظ
مرسی خیلی قشنگ بود ولی می خواستم یه سوال ازت بپرسم
من واقعا ]هنگ های فرانسوی رو دوست دارم ولی نمی دونم باید به چه
سایتی برم برای دانلود انها
میشه کمکم کنی
ازت ممنون میشم
نازنین
دی ۶م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۵۳ ق.ظ
من راستش با روش سعی و خطا سایت پیدا می کنم و آدرس مشخصی ندارم نازنین جان