………….
یکشنبه شب است. من خوبم و خوب نیستم. چه میگویند در کتابها؟ آها. دمی به خمره زدهام و بدک نیستم. حالم بهتر از صبح است. چون که دارم لبخند می زنم. مهمانها رفتند. من اینجا نشستهام به جای درس خواندن دارم به قدیم و جدید فکر میکنم. به امروز صبح که با مادربزرگم حرف زدم. گفت که عروسی پسردایی بوده. گفت که من نبودهام. گفت که نمیداند چرا آهنگ “ایایران” او را یاد من میاندازد. بعد هم گریه کرد. من هم گریه کردم. منتها جوری که مادر بزرگم نفهمد. گوشی تلفن را آن طرف نگه داشتم و زدم زیر گریه. بعد هم زود لحنم را عوض کردم و با صدایی که به زور سعی میکردم طبیعی باشد، از چیزهای بیخود دیگری حرف زدم. مثلا این که خوشبختانه هوا سرد نیست و از داریوش خبر ندارم و نکند که قرصهای فشار خونش یادش برود. ولی این بغض لعنتی مرا ول نمیکرد. این “ایایران” هم همینطور. همین طور در سرم میچرخید:”ار تو سنگ خارهای من آهنم”. هه، عجب آهنی هستم من! به این فکر میکردم که چهطور شد که کار “ایایران” به آخر عروسیها کشید. یعنی چه طور شد که ارکسترها در کناریاد گرفتن”حالا شام، شام… شام شام شام” ریتم ای ایران را هم یاد گرفتند و این آهنگ برابر شد ریتم فرستادن زوج خوشبخت به خانه بخت. نمیشد که این احساسات نیم بند ناسیونالیستی را هم بیخیال شوند؟ نمیشود که من بیخیال بشوم؟ که مادربزرگ بیخیال بشود و یاد از ایران رفتهها نیفتد؟
فراموشی کی از راه میرسد؟ من یکی که چشم انتظارم.
———————————————————-
این جور که معلومه، بلاگ رولینگ فقط بلاگ اسپاتی ها رو پینگ می کنه و بس. ما دیگه خودی نیستیم!!
آذر ۶م, ۱۳۸۵ at ۱:۴۷ ق.ظ
یه حسی هست که خدا اون رو برای احساسات مثل ما ایرانیها “دوزوره” (بخونید تقویت شده یا boosted) آپلود کرده؛ یکی از اسمهای این حس نوستالژیه. چیزی که خصوصا غربیها اصلا بهش اعتیاد ندارن و راحت از یه دوست، کلاس، مدرسه، شهر، کشور، محل کار، همکار قدیمی و غیره دل میکنن، فراموش میکنن و به نوع جدیدش سریع عادت میکنن. ایکاش میشد براش یه “آنتی حس” رو مثل آنتی هیستامین مصرف کرد.
راستی نمیدونم در مورد لینکهای ارائه شده کنار صفحه هم میشه نظر داد؟! مثلا میشه گفت که برنامه بیخود شبکه دیسکاوری با عنوان بیخودتر: ایران، خطرناکترین (؟) “ملت” کاملا توهین آمیز و هدفدار بود و بیشتر از دو روز روی اعصاب پاتیناژ رفت… آخه باباجان میدونید که این برنامه برای کسانی که حتی نمیدونن ایران از نظر جغرافیائی کجاست چه فیدبکی داره؟ من نمیدونم، آیا ورزش باستانی ورزش عمومی مردمه ایرانه مثل بسکتبال تو آمریکا؟!!! این فقط یه مثال کوچیک از این برنامه بود… پارسال هم شبکه Travel یه همچی برنامه ای از ایران ارائه داد. همه چیزرو ول کرده بود و زنجیر تو سر زدن یه مشت احمق در روز عاشورا رو نشون میداد!!!
یا مطلب “نظریه معصومیت اکتسابی” عالی بود و حسابی حال داد. سالها بلکه قرنها طول میکشه که مردم بفهمن اینها خدایان نیستن مثل الان که بعد قرنها مردم از خودشون میپرسن: آیا مردم مصر واقعا بر این باور بودن که فرعون خداست؟!!
چراکه میدونیم یه همچی اهرامی فقط با نیروی ایمان ساخته شده اونم با ایمان به خدا بودن فرعون…
آذر ۶م, ۱۳۸۵ at ۶:۳۴ ب.ظ
سلام
چرا این فونت انقدر ریز شده؟ اصلاً نمیشه بخونی که
آذر ۷م, ۱۳۸۵ at ۳:۱۶ ق.ظ
وقتی این جوری می نویسی تازه دوباره یادم می یاد که چه قدر دلم برایت تنگ شده…
وقتی این جوری می نویسی دلم می خواد بغلت کنم و پیشونی ات را ببوسم…
وقتی این جوری می نویسی دوباره ذوق می کنم که اون روز بالاخره به دم در سینما عصر جدید رسیدم و تو را دیدم…
راستی, یادت باشد من هم چشم انتظار فراموشی مانده ام. در این انتظار تنها نیستی.
آذر ۷م, ۱۳۸۵ at ۱۱:۲۶ ق.ظ
هر کی میره اون ور آب ، اینجوری میشه که گفتی؟