بوی ماه مهر، ماه مدرسه (۳)

نمی‌خواستم، ولی مثل این که نمی‌شود. نمی‌شود از دبستان و اول مهر گفت و از جو انقلاب‌زده و جنگ‌زده و مذهب‌زده دهه شصت حرف نزد.
کلاس دوم یا سوم بودیم که مدیرمان را گرفتند و بردند و گفتند” گروهک” بوده. مدیر جدید آمد، خانم قربانی که افتخار کوتاه کردن دست ضد‌انقلاب از دبستان نیم‌وجبی ما نصیبش شده بود. اول از همه چند تا معلم پاک‌سازی شدند. بعد، خانم مدیر گرامی به این نتیجه رسید که دو شیفته بودن یکی از مظاهر امپریالیسم آمریکاست. حکم داد که مدرسه مثل زمان بچه‌گی خودش دو سره شود. بچه‌ها صبح تا یازده می‌آمدند، می‌رفتند خانه ناهار می‌خوردند و ساعت دو بر می‌گشتند مدرسه. اوضاع به‌هم ریخت. صدای مادرهای شاغل و راننده سرویس‌ها در‌آمد. از همه مهم‌تر کلاس هم نداشتیم. بالاخره رضایت دادند که برای همیشه صبحی بشویم. نتیجه این که به دلیل کمبود کلاس، اتاق مستخدم مدرسه و نمازخانه و…هم شد کلاس درس. جنگ هم که بود و شوفاژها روشن نبود و بخاری‌ها کلاس‌ها را خوب گرم نمی‌کردند. سردی و سیاهی از همان اول صبح شروع می‌شد. صف می‌بستیم و نظام می‌گرفتیم. به جای یک می‌گفتیم:”اوصیکم به تقوی‌الله.” به جای دو می‌گفتیم:”و نظم امرکم.” خیلی‌ها را می‌شناختم که تا کلاس پنجم هم نتوانستند این حدیث را تکرار کنند. بعد تکبیر و صلوات و شعار و… شروع می‌شد:”مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی، منافقین و صدام، بنی‌صدر و بازرگان، یزدی و صباغیان و ….همین‌طور ادامه داشت. نمی‌دانم سازنده این شعارها چه کسانی بودند. بعدها هم به این شعارها فکر کرده‌اند؟ از گذاشتن این همه مرگ در دهان بچه‌های دبستانی قدری، خیلی کم، شرمنده شده‌اند؟
شعر هم البته می‌خواندیم. “کرب و بلا..مدرسه عشق و شهادت… “یا “رییس جمهور.. چهره پرنور..”خوب. بله. دهه شصت هم بین مسند ریاست‌جمهوری و نور چهره یک رابطه خاصی برقرار بود.

روزهای بدی بود. روزهای قلک‌هایی که شکل نارنجک بودند و بچه‌هایی که شکل بچه نبودند. در خانه یک قصه می‌شنیدند و در مدرسه قصه دیگر وهمه این داستان‌ها، از شهادت بگیر تا اعدام، از مهاجرت تا اسارت، از مفقودالاثر شدن تا فرار، همه یک جور نوشته شده بودند، بی سر و ته و تلخ و آدم بزرگانه .

خوب… قصه من همین‌جا به سر می‌رسد، حالا دیگر خیلی کمتر یاد نمازخانه‌ای می افتم که بچه‌های کوچک وحشت‌زده با روپوش‌های زرشکی از صدای آژیرو موشک و ضدهوایی در آن پناه می گرفتند. با این همه می دانم که من، ما، هر چه که شدیم و هستیم ، فراری از هر آرمان، وحشت زده از اسم مذهب، بی‌اعتماد و ناباور، با ریشه‌ای که هیچ‌جا پا نگرفت و نمی‌گیرد، رد سیاه آن سال‌هاست که با خودمان می‌کشیم. تا کجا؟ نمی‌دانم.

۱۲ نظر درباره “بوی ماه مهر، ماه مدرسه (۳)” داده شده است.

  1. فرزاد گفت :

    دهه شصت…. دهه ای که به دنیا آمدیم … .دهه ای که خون مبارزان به صورتمان پاشید و ندیدیم ….. دهه ی نرده های نارنجی …. دهه ای که صدای بمب شنیدیم و نفهمیدیم … دهه ی رنگهای کدر و مات .. . دهه ی روزهای خاکستری … دهه ی شعار های هفته ….
    دهه ی شصت دهه ی کودکی ما بود دوستان . .. و ما از آن برایمان گردی از نفرت خستگی و غم بر چهره داریم ….

    نمی خوام به اون دهه برگردم… تنها چیزی که اون موقع ها خوب بود …کارتونهاش بود…..
    من هیچ وقت کسانی رو که دهه ی بچه گی ما رو خراب کردن نمی بخشم.

    d1

  2. neda گفت :

    اینو بگو: از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا! من تا کلاس پنجم می گفتم: از عمر ما بکاهر … اون همه بچه جزقل بیچاره عمرشون کم بشه که… خوب شد دعامون مستجاب نشد ولی.
    یه چیز دیگه م داشتیم و عجل فرجهو. بیت بعدش یه چیزی بود که من هوزم یاد نگرفتم ولی آهنگش اینجوری بود دیریم دیم - دیم دیم دیم دیم دیریم
    هاهاهاها سر کار بودیمها! اونا بدتر از ما. مدیرا رو میگم.

  3. سوسکی گفت :

    واقعا حرف دل منو زدی. هیچ دورانی تلخ تر و سیاه تر از اون دهه ننگین و تاریک ۶۰ نبود… خصوصا برای ما بچه ها که داشت هویتمون توی اون دوران شکل می گرفت… چقدر تحقیر شدیم و سرخورده… اعتماد به نفس هامان توی همان دوران از بیخ ریشه کن شد… واقعا درست گفتی و یا دو کامنت قبلی هم موافقم…

  4. سایه گفت :

    ندا جان:” اون اگه اشتباه نکنم، مال بعدالصلوات! بود. کلش این بود:”و عجل فرجه و اهل اعدائهم اجمعین، بالاخص منافقین و صدام”!!!! فکر کنم چند تا هم “مرگ بر” چاشنیش می شد.
    برو تو کف شعار که از وسطهاش فارسی می شه!!!

  5. الهام بانو گفت :

    این خاطرات تا ابد با ماست..تا حالا از خودت سوال کردی چرا نسل ما تا این حد پر از نفرت است؟

  6. شانه بسر گفت :

    بنظرم متولدین دهه پنجاه و مدرسه رو های دهه شصت بیشتر مستحق لقب نسل سوخته باشند. کودکی و نوجوانیمون که در جنگ گذشت و فشار و شستشوی مغزی که در مدرسه باهاش روبرو بودیم. گاهی واقعاٌ به نسل سومی ها غبطه میخورم که اون روزها رو نگذروندند و چیزی ازش نمیدونند. یادمه سر صف موقع شعار دادن بهمون میگفتند انقدر بلند فریاد بزنید که صداتون به آمریکا برسه! جوری که با گلوهای خراشیده میرفتیم سر کلاس و نمیتونستیم درست روخوانی کنیم و نمره مون کم میشد. یکبار از ناظممون پرسیدم اگه صدای ما تا آمریکا میره پس چرا مامانم توی خونه نمیشنوه؟ خانم ناظم هم منو تفهیم کرد که گوش مادرم حتماٌ سنگینه وگرنه این صدای شعار دادن قاره ها رو طی میکنه و اگر نکنه من نمره انضباطم کم میشه!

  7. neda گفت :

    آخ آره راست می گی هاهاهاها حاما من تو کف اینم که تو چحوری همه اینا رو از حفظی!

  8. عمو اروند گفت :

    من نیز که متولد سالیانی بس پیش از” نسل سوخته‌ام”، بال وپری نداشته و ندارم. تمام این مراسم را در مدرسه‌ئی که می‌رفتم، اجرا می‌کردیم منهای گفتن مرگ بر این و یا بر آن. و سر صف در هوای همیشه زیر صفر همدان، به شنیدن قرائت قرآن می‌ایستادیم، با لباسی نه چندان مناسب و ظهرها یخ حوض مدرسه را می‌شکستیم برای گرفتن وضو و رفتن به مسجد و…

  9. عالیجناب منتقد گفت :

    سایه جان چقدر تلخ بود. نوشته های یک و دو رو هم خوندم. نه میشه گفت خوشحالم من اون دوران مدرسه نمی رفتم و نه بگم ناراحتم. نوشته ات قشنگ و گیرا بود. خوبیش اینکه که الان دیگه کسی اهمیت نمی ده نه کلاس اولی نه روفوزه آخری :))) !!!!

  10. شب تاب گفت :

    ما بعد از منافقین و صدام، می گفتیم مرگ بر بی حجاب! و مرگ بر ضد ولایت فقیه!
    روپوش زرشکی مدرسه شما کلی هم رنگی و جلف !! بوده، چطور مدیرتون تحمل کرده؟ ما ۸ سال روپوش شلوار طوسی پوشیدیم. فضا کم خاکستری بود همون لباسهای طوسی و مرده ما را کم داشت. تنها چیز رنگی کاپشن قرمز دختر بچه ها بود… اما بازم خوبیش این بود که همون وقت حالیمون نبود…
    اما الان مهد کودکها کلاس رقص دارن و یکمی بعضی چیزا بهتر شده.

  11. aitak گفت :

    hmmm… engar ke ta hamishe. ta harja.

  12. raha-raha گفت :

    aslan nafahmidam ke key aval mehr shod, yani kheili gaahi gij o vij tooye zendegi dehkooreee khodam ghaargh misham , bad taghvim ro ham gom mikonam, ama chand rooz pish bood ke ba doosti hamin khaateraat yaademoon oomade bood, bad man yaadam oomad ke naazemi daashtim ke midoonest bache kasi ke aleihesh shoaar mide tooye safe, ama be hame migoft ke baazam begin ” marg bar…..” bad bache haa jiigh mizadan, bolan boland , bad havaaseshoon nabood be boghz in dooste koochoolooye maa, ke babaee ke yaa zendaane shaahe , yaa jebhe, dige inghadr fohsh daadan nadaare ke ! aslan girim daare, babash bood dige,
    bad naazemaa, baa oon majmooeye kalamaat o lahn sohbat,
    bad komite, bad ham baghie, baghie ke aaghel boodan o hamishe raahe hali bood ke “dorost bood” ta dargir nashi, ….

    jedan, in etefaaghaat ke too keshvar maa oftaad, agar ye jaaye europe oftaade bood, chand ta film o ketaab mishod?

    melat kam haafezeee hastim?
    chize ziaadi saremoon nayoomade?
    azaadi bayaanesh ro nadaarim?
    pootemoon koloft shode?
    hame chi, hamishe darbaraabar hajme feshaari ke hast , kame?!!

    hamash ?

    hichkodoom?

نظر بدهید