بوی ماه مهر، ماه مدرسه

پیش نوشت: این نوشته را دو قسمت یا شاید بیشتر می‌کنم که طولانی نشود. مناسبتش نزدیک شدن اول مهر است. در واقع نوشته‌ها را برای سارا می‌نویسم. دختر‌خاله ام که از کم‌سال ترین خواننده‌های این وبلاگ است و دل تنگش هستم و می دانم این روزها عزای اول مهر را گرفته!

خواهرم چند روزقبل می گفت دوست فرانسوی‌اش که دکترا خواندن را نیمه رها کرده بود تا معلم دبستان شود، بعد از دو سال در کنکور معلمی قبول شده و جشن گرفته است. جدا از علاقه خود این دخترخانم به درس دادن، معلم بودن در فرانسه به معنای یک شغل دایم‌العمر معتبر با مزایای خوب و تعطیلات کافی است و بنابراین عجیب نیست که که کسی چندین سال به خاطرش کنکور بدهد و کلی کتاب روانشناسی کودک و ادبیات بخواند. ادبیات به این دلیل که انتظار می‌رود معلم لفظ‌قلم تر از عامه مردم صحبت کند.
این‌ها را که ‌گفت، من یاد دبستان خودم افتادم و یاد تک تک معلم‌ها. یاد خانم شاملو افتادم و کلاس اول . معلم با‌حوصله‌ای که یک دختر بیمار قلبی را که همه معلم‌های دیگر از پذیرفتنش سر کلاس امتناع کرده بودند، آورده بود میز اول نشانده بود و دستش را می گرفت و آرام آرام نوشتن یادش می‌داد. زنگ تفریح‌ها هم به خاطر این دختر در کلاس می‌ماند که دخترک غصه ناتوانی‌اش از بیرون رفتن و بازی کردن را نخورد.
یاد خانم مدنی و کلاس دوم و بالطبع تصمیم کبری افتادم . خانم مدنی حوصله نداشت و بداخلاق بود. از یک ساعت قبل از زنگ خوردن می‌گفت کیف و کتابهایتان را جمع کنید و دست به سینه بنشینید تا زنگ بخورد. اگر کسی سر و صدا می‌کرد باید می‌رفت زیر میز می‌نشست!!
یاد کابوس کلاس سوم افتادم و خانم علیزاده که تا پنج ماه بعد از شروع کلاس اسم بچه‌ها را هم یاد نگرفته بود. کلاس را می‌سپرد دست تنها کسی که اسمش را بلد بود و سرش را می‌گذاشت روی میز و می‌خوابید. گاهی هم بلند می‌شد و با کتاب توی صورت کسی که شلوغ کرده بود، می‌کوبید.
بعد خانم بنکدار آمد و کلاس چهارم و انشاهایی که با دقت می‌خواند و سطر به سطر غلط می‌گرفت و من که عاشق نوشتن می شدم و عاشق معلمی که فلسفه خوانده بود و پر از عشق بود و آن کلاسی که پر از جنب و جوش بود و من همیشه گرم و آفتابی به یادش می‌آورم.

همه جور معلم آن سال‌ها یافت می‌شد. بی‌سواد و تنبل و بد‌اخلاق یا با ذوق و سواد و ‌با عشق و ‌حوصله. سیستم هماهنگی در کار نبود، خوبی و بدی از خودشان بود. همه چیز دیمی بود و به درجه احساس وظیفه خود شخص معلم بستگی داشت. اگر شانس می‌آوردی گیر‌ خوب‌ها می‌افتادی و اگر نه، یک سال عمرت با نفرت می گذشت. روان‌شناسی و ادبیات برتر و… توی کار نبود. می‌دانم که هنوز هم نیست.
هیچ خبر ندارم که این روزها در دبستان‌ها چه خبر است و چه کسانی معلم می‌شوند. ولی می دانم که حقوق معلم‌های دبستان بالا نیست. کاش که کسی از سر ناچاری معلم نشود که البته بعید می‌دانم این‌طور نباشد.
فقط می‌توانم آرزو کنم که هیچ بچه‌ای مثل آن سال‌ها که من کلاس سوم بودم، شب‌ها یواشکی گریه نکند.

ادامه دارد…

۸ نظر درباره “بوی ماه مهر، ماه مدرسه” داده شده است.

  1. Anar گفت :

    ببینم تو مدرسه رازی نمیرفتی؟!

  2. کامران گفت :

    با چنین معلم هایی “هپی گرل” شدن بیشتر شبیه معجزه است.

  3. سایه گفت :

    نه انار جان، من رازی نمی رفتم. من دبستان دین و دانش می رفتم که مثل رازی وبلاگ نویس های زیادی تحویل اجتماع داده. می بینی؟ انگار همه ما یک مدرسه می رفتیم. بس که فضاها یکسان بود.

    کامران جان، هنوز به اصل جاهای غیر هپی نرسیدیم تازه. صبر کن.

  4. علیمان گفت :

    کتی کاراته بودی یا هپی گرل؟

  5. غزل گفت :

    یادش بخیر، والله شانس من از تو بیشتر بود، کلاس اول با خانم بیضایی بودم که الحق هم زیبا بود و هم مهربان. آرزومه دوباره ببینمش… کلاس دوم هم با خانم سلیمی بودم که هر جا که هست، خدا حفظش کند؛ کلاس سوم با خانم هاشمی که اونهم معرکه بود، اما دلم همیشه برای شما ها که تو کلاس خانم علی زاده بودید، می سوخت… چهارم هم که با هم بودیم و اون خانم بنکدار معرکه و زیبا … راستش رو بخواهی دلم برای خانم مرکباتی که معلم کلاس پنجممون بود، پر می کشه … می دونی هنوز از این که می بینم بعد از بیست سال سرخاک پدرم از طرف شاگرداش، گل تازه گذاشته می شه، تو دلم قند آب می شه و یا اینکه شاگردای مامانم همیشه به یادش هستن و تا وقتی تو محله قدیمی بودیم، بهش سر می زدن، خیلی خوشحال می شم… اما وقتی به یاد اساتید دانشگاه خراب شده آزاد، علوم پایه، ( البته بجز آقای فراهانی و یاسمی) می افتم، احساس خفقان می کنم که چطور ما رو بازی دادن و هیچ ارزشی برامون قائل نبودن…
    راستی صدهزار بار جات رو خالی کردم و گهگداری از روی عشق، فحشت دادم. ایضاً تک سلولی را !! اگر اینجا بودید عشقم را بگونه دیگر نثارتان می کردم…

  6. angqszfa گفت :

    asqdtym

    tztrwkolcdo rbwzvrsffu hgmmcqymhu

  7. غزال گفت :

    سلام
    ببینم این مدرسه دین ودانش شرق تهران نبود؟ کنا رمدرسه به افرین و دبیرستان به اذین ؟ اگه اونجاباشه ما هم مدرسه ای بودیم :)

  8. jzbmxduuy گفت :

    xhqzpjlsoe

    rghgori nldwhzqso wkjizso

نظر بدهید