<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments on: &#8230;.</title>
	<atom:link href="http://sayeh.nevesht.org/archives/609/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/609</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2009 15:16:23 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>By: ayat</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/609/comment-page-1#comment-2348</link>
		<dc:creator>ayat</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/09/03/609/#comment-2348</guid>
		<description>من فکر می کنم که خیلی از روابط افراد با توجه به نیازهای مشترک شکل می گیره خیلی وقتها...و متاسفانه خیلی از روابط و دوستیها ته می کشن وقتی اون نیازها یا شرایط تغییر می کنند. به نظر من انسان بودن و صادق بودن تو یک رابطه مهمه تا آدم ها لطمه نخورن. صادق بودن در اینکه منو واقعا برای لذت با من بودن می خوای و یا به خاطر سرویسی که به تو داده می شه و یا فلان امتیاز...هدف اون رابطه مهمه که فهمیدنش سخته چون اکثرا تا این حد راحت نیستیم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من فکر می کنم که خیلی از روابط افراد با توجه به نیازهای مشترک شکل می گیره خیلی وقتها&#8230;و متاسفانه خیلی از روابط و دوستیها ته می کشن وقتی اون نیازها یا شرایط تغییر می کنند. به نظر من انسان بودن و صادق بودن تو یک رابطه مهمه تا آدم ها لطمه نخورن. صادق بودن در اینکه منو واقعا برای لذت با من بودن می خوای و یا به خاطر سرویسی که به تو داده می شه و یا فلان امتیاز&#8230;هدف اون رابطه مهمه که فهمیدنش سخته چون اکثرا تا این حد راحت نیستیم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: محمود</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/609/comment-page-1#comment-2347</link>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/09/03/609/#comment-2347</guid>
		<description>۱) می‌دونم، می‌فهمم، می‌خواستم خودمو راحت کنم!
۲) مرسی!
۳) خودش هم همچین ماه نیست!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>۱) می‌دونم، می‌فهمم، می‌خواستم خودمو راحت کنم!<br />
۲) مرسی!<br />
۳) خودش هم همچین ماه نیست!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: سایه</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/609/comment-page-1#comment-2346</link>
		<dc:creator>سایه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/09/03/609/#comment-2346</guid>
		<description>محمود جان:
1) به این سادگی نیست. اولا که همه درس نمی خونند. یعنی مفت و مجانی دانشگاه رفتن یه طرف اون معامله نیست. خیلی ها همون سال اول بچه دار می شن. پس دیگه نمی شه به همین راحتی تصمیم گرفت و جدا شد و... زندگی بچه رو که نمی شه معامله کرد. چه آزاده باشی و چه  نباشی. بعد هم توی همین موردی که نوشتم، شوهره  حساب اینجاشو نکرده بوده. به یه کلفت مجانی و یه مادر بچه های کدبانو فکر کرده بوده که حالا باخته. اصلا لازم نیست یارو روشنفکر باشه که زجر بکشه. با حداقل سواد و احساس هم یارو بد ضربه ای از بی عقلی خودش خورده. 
من فقط به خانواده دخترها نیست که ایراد می گیرم. پسره و خانواده اش هم همون قدر تو این معامله دست به ریسک می زنند...بعدش هم طلاق اصلا چیز ساده ای نیست. ضربه روحی بدیه. صد بار بدتر از به هم زدن با پارتنر...
2) من فحش ندادم. نفرین کردم!!!
3) این آقا منو می گه. حق هم داره. من بی معرفتم و ادعام می شه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>محمود جان:<br />
۱) به این سادگی نیست. اولا که همه درس نمی خونند. یعنی مفت و مجانی دانشگاه رفتن یه طرف اون معامله نیست. خیلی ها همون سال اول بچه دار می شن. پس دیگه نمی شه به همین راحتی تصمیم گرفت و جدا شد و&#8230; زندگی بچه رو که نمی شه معامله کرد. چه آزاده باشی و چه  نباشی. بعد هم توی همین موردی که نوشتم، شوهره  حساب اینجاشو نکرده بوده. به یه کلفت مجانی و یه مادر بچه های کدبانو فکر کرده بوده که حالا باخته. اصلا لازم نیست یارو روشنفکر باشه که زجر بکشه. با حداقل سواد و احساس هم یارو بد ضربه ای از بی عقلی خودش خورده.<br />
من فقط به خانواده دخترها نیست که ایراد می گیرم. پسره و خانواده اش هم همون قدر تو این معامله دست به ریسک می زنند&#8230;بعدش هم طلاق اصلا چیز ساده ای نیست. ضربه روحی بدیه. صد بار بدتر از به هم زدن با پارتنر&#8230;<br />
۲) من فحش ندادم. نفرین کردم!!!<br />
۳) این آقا منو می گه. حق هم داره. من بی معرفتم و ادعام می شه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: سایه</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/609/comment-page-1#comment-2345</link>
		<dc:creator>سایه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/09/03/609/#comment-2345</guid>
		<description>سارا جان: راحت بیرون اومدن از ایران شاید نیارزه که آدم اسیر یه تعهدی بشه که هیچ جوری نتونه ازش فرار کنه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سارا جان: راحت بیرون اومدن از ایران شاید نیارزه که آدم اسیر یه تعهدی بشه که هیچ جوری نتونه ازش فرار کنه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: محمود</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/609/comment-page-1#comment-2344</link>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/09/03/609/#comment-2344</guid>
		<description>۱) شاید توی کت هیچ انسان آزاده‌ای نره که اینجوری زن بگیره یا شوهر کنه. اما به نظر من این حساسیت شخصی ما انسان‌های زیادی آزاده‌ است که این موضوع‌ها رو برامون دردناک می‌کنه. به نظر من که هر دو نفر کاملا تونستن منافعشون رو بیشینه کنن (به قول شما پرافیت مکسیمایزینگ). این رفته مفت و مسلم کانادا درس خونده، اون هم چند سال کلفت مجانی داشته. خوب، که چی؟ مگه چیه؟ مگه باقی روابط بین آدم‌ها چه‌جور شکل می‌گیرن؟ همیشه یه جور تصادفه که تعیین کننده‌س، یه محل تلاقی هست، و در نهایت هم هر وقت آدم‌ها به درد هم نخورن جدا می‌شن. این هم یه جورشه. یه بار دیگه هم سر قضیه‌ی اون وبلاگ چرند و پرند برات نوشتم: این‌ها حساسیت‌های شخصی ماست، و بیخود لازم نیست براش درد بکشیم. خود کسی که این کار رو می‌کنه اون‌قدر براش مهم نیست که ما. در جامعه‌ی ایرانی هنوز انسان اون‌قدر ارزش نداره که حالا کسی بخواد به تعالی معنوی دخترش بعد از ازدواج فکر کنه. سیر باشه، یکی هواشو داشته باشه، النگوی طلا هم براش بخره که دیگه هزار ماشالا. من فکر نمی‌کنم تعداد آدم‌هایی که با این‌جور ازدواج خوشبخت شدن، کم‌تر از اون‌هایی باشه که بدبخت شدن. 

۲) چرا تو کامنت‌های وبلاگ خودت به من فحش می‌دی، ایمیل که داری، تلفن هم داری، وبلاگ خودم هم هست! آن شدی بگو درستش کنیم با هم.

۳) این آقا منظورش کیه؟ کی قوانین اولیه‌ی ارتباط را نمی‌داند؟ تو رو می‌گه یا احیانا خودشو؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>۱) شاید توی کت هیچ انسان آزاده‌ای نره که اینجوری زن بگیره یا شوهر کنه. اما به نظر من این حساسیت شخصی ما انسان‌های زیادی آزاده‌ است که این موضوع‌ها رو برامون دردناک می‌کنه. به نظر من که هر دو نفر کاملا تونستن منافعشون رو بیشینه کنن (به قول شما پرافیت مکسیمایزینگ). این رفته مفت و مسلم کانادا درس خونده، اون هم چند سال کلفت مجانی داشته. خوب، که چی؟ مگه چیه؟ مگه باقی روابط بین آدم‌ها چه‌جور شکل می‌گیرن؟ همیشه یه جور تصادفه که تعیین کننده‌س، یه محل تلاقی هست، و در نهایت هم هر وقت آدم‌ها به درد هم نخورن جدا می‌شن. این هم یه جورشه. یه بار دیگه هم سر قضیه‌ی اون وبلاگ چرند و پرند برات نوشتم: این‌ها حساسیت‌های شخصی ماست، و بیخود لازم نیست براش درد بکشیم. خود کسی که این کار رو می‌کنه اون‌قدر براش مهم نیست که ما. در جامعه‌ی ایرانی هنوز انسان اون‌قدر ارزش نداره که حالا کسی بخواد به تعالی معنوی دخترش بعد از ازدواج فکر کنه. سیر باشه، یکی هواشو داشته باشه، النگوی طلا هم براش بخره که دیگه هزار ماشالا. من فکر نمی‌کنم تعداد آدم‌هایی که با این‌جور ازدواج خوشبخت شدن، کم‌تر از اون‌هایی باشه که بدبخت شدن. </p>
<p>۲) چرا تو کامنت‌های وبلاگ خودت به من فحش می‌دی، ایمیل که داری، تلفن هم داری، وبلاگ خودم هم هست! آن شدی بگو درستش کنیم با هم.</p>
<p>۳) این آقا منظورش کیه؟ کی قوانین اولیه‌ی ارتباط را نمی‌داند؟ تو رو می‌گه یا احیانا خودشو؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: ici la france.....</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/609/comment-page-1#comment-2343</link>
		<dc:creator>ici la france.....</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/09/03/609/#comment-2343</guid>
		<description>&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;شده که خیال کرده ام فلان آدم به خاطر مطالبی که می نویسد و به ایده‌های من نزدیکند، می‌تواند دوست و معاشر خوبی باشد و بعد ناامید شده‌ام وقتی دیده‌ام قوانین اولیه ارتباط را هم نمی‌داند. بگذریم…&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;......حقیر به جای همه شرمسار شدیم...éradat</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;&#8221;"&#8221;"شده که خیال کرده ام فلان آدم به خاطر مطالبی که می نویسد و به ایده‌های من نزدیکند، می‌تواند دوست و معاشر خوبی باشد و بعد ناامید شده‌ام وقتی دیده‌ام قوانین اولیه ارتباط را هم نمی‌داند. بگذریم…&#8221;"&#8221;"&#8221;&#8230;&#8230;حقیر به جای همه شرمسار شدیم&#8230;éradat</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: zolalparast</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/609/comment-page-1#comment-2342</link>
		<dc:creator>zolalparast</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/09/03/609/#comment-2342</guid>
		<description>salam ,moteasefaneh moshkel faghat inha nist ,kash dastan be hamin khoshi tamam mishod ,bazi vaghtha hast ke hich rahe bargshti nist ,hich...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>salam ,moteasefaneh moshkel faghat inha nist ,kash dastan be hamin khoshi tamam mishod ,bazi vaghtha hast ke hich rahe bargshti nist ,hich&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: zolalparast</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/609/comment-page-1#comment-2341</link>
		<dc:creator>zolalparast</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/09/03/609/#comment-2341</guid>
		<description>salam ,moteasefaneh moshkel faghat inha nist ,kash dastan be hamin khoshi tamam mishod ,bazi vaghtha hast ke hich rahe bargshti nist ,hich...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>salam ,moteasefaneh moshkel faghat inha nist ,kash dastan be hamin khoshi tamam mishod ,bazi vaghtha hast ke hich rahe bargshti nist ,hich&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: لات اینترنتی</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/609/comment-page-1#comment-2340</link>
		<dc:creator>لات اینترنتی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/09/03/609/#comment-2340</guid>
		<description>دست شوما درد نکنه خیلی جالب بود ...  وجدانا این  صوبتها و نوشته هایی که روابط اجتماعی  نوظهور در چند سال  اخیر رو  بررسی میکنن  واسه ما خیلی جذاب هستن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دست شوما درد نکنه خیلی جالب بود &#8230;  وجدانا این  صوبتها و نوشته هایی که روابط اجتماعی  نوظهور در چند سال  اخیر رو  بررسی میکنن  واسه ما خیلی جذاب هستن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: فرانکلین</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/609/comment-page-1#comment-2339</link>
		<dc:creator>فرانکلین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/09/03/609/#comment-2339</guid>
		<description>آخ آخ آخ، تو این پاراگراف آخر حرف دل منو زدی. این مسئله که پسرهای ایرونی بعد از چندین و چند سال زندگی و تحصیل خارج از کشور، به مادراشون میگن برای ما از ایران دختر پیدا کنید، اصلا تو کتم نمی ره.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آخ آخ آخ، تو این پاراگراف آخر حرف دل منو زدی. این مسئله که پسرهای ایرونی بعد از چندین و چند سال زندگی و تحصیل خارج از کشور، به مادراشون میگن برای ما از ایران دختر پیدا کنید، اصلا تو کتم نمی ره.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
