فارسی شکر است؟
چند روز پیش برای کاری رفته بودم سفارت ایران. طبق معمول شلوغ بود و مجبور شدم یک ساعتی به انتظار بنشینم. متوجه خانمی شدم که داشت فرم تمدید پاسپورتش را پر میکرد و به نظر میآمد در پر کردن فرم مربوطه دچار اشکال شده است. میگفت که منظور سوالها را نمیفهمد و یکی دو بار هم به انگلیسی اعتراض کرد که چرا باید چنین فرم احمقانهای را پر کند. فارسی را با لهجه کسانی حرف میزد که از بچهگی ایران نبودهاند. من مطمئن شده بودم که حتما سالها ایران نبوده و دیگر حتی خواندن و نوشتن به زبان فارسی برایش سخت شده است؛ وگرنه پر کردن یک فرم ساده که همه جای دنیا معمول است، این همه اعتراض برانگیز نبود. کمکش کردم فرم را پر کند. سوال آخر سال خروج از ایران بود. جواب خانم این بود: سال۱۳۸۳/
اول فکر کردم که شاید سال خروج را با آخرین سفرش اشتباه گرفته. ولی چنین چیزی نبود. سال ۱۳۸۳ از ایران خارج شده بود و وانمود میکرد که فارسی را فراموش کرده. من که نفهمیدم از این تظاهر مسخره چه چیزی در آن جمع ایرانی نصیبش میشد…
برای همه مهاجرها اتفاق میافتد که لغات زبان مادری را فراموش کنند یا معادل خارجی یک لغت زودتر یادشان بیاید. مشکل محدود بودن دامنه لغات زبان فارسی هم مطرح است. خیلی وقتها کلمهای که مفهوم همه جانبه یک لغت انگلیسی یا فرانسوی یا آلمانی یا…را بیان کند در فارسی یافت نمیشود. همه اینها قابل درک است. ولی وانمود کردن به این که فارسی را از یاد بردهایم، برای من یکی قابل درک نیست. آن هم در مورد مهاجرانی که دوره دبیرستان و دانشگاه را در ایران سپری کردهاند. نمیتوانم باور کنم که بهره هوش یا حافظه یک نفر آنقدر پایین باشد که اگر چنین بود، زبان جدید را هم نمیآموخت.
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۴۴ ق.ظ
بارها اینجا پیش اومده که یک ایرانی داشته با بغل دستیش فارسی حرف میزده و تا چشمش به ما افتاده و فهمیده که ما ایرانی هستیم، شروع کرده به انگلیسی حرف زدن. آخریش پریشب اتفاق افتاد و من هر چی فکر می کنم دلیلش رو متوجه نمیشم. یکی از بچه های ایرانی دانشگاه هم با من توی دانشگاه انگلیسی حرف میزنه و من فارسی جوابش رو میدم. اینجا بورسیه است و برای یه دوره دو ساله اومده. دلیل این یکی رو هم نمی فهمم. اصولا در مورد اکثر ایرانی هایی که اینجا می بینمشون ، دچار سردرگمی میشم معمولا. نمی تونم رفتارشون رو تفسیر کنم.
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۵۲ ق.ظ
jaleb bood! doosti daram ke az 8 salegi kharej az iran boodeh be farsi khoondan va neveshtan ro midoonam ke toosh ziad khoob nist vali hich vaght hazer be eteraf nashodeh ke khondan va neveshtan moshkel dareh!
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۱:۴۹ ق.ظ
مشکل درونی است سایه جان، اما تعمیم یافته در کل جامعه.
من فکر می کنم یه جور کلاس(؟!؟!) نداشته برای پوشاندن عیب های درونی ، یا نوعی کمبود!
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۴:۴۸ ق.ظ
ای بابا اینم یه راه کلاس گذاشتن به روش ایرانی هایست تعجبی نداره و بیشتر شون هم به قول خودت ۲سال نیست که اومدن بیرن
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۴:۴۸ ق.ظ
ای بابا اینم یه راه کلاس گذاشتن به روش ایرانی هایست تعجبی نداره و بیشتر شون هم به قول خودت ۲سال نیست که اومدن بیرن
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۸:۴۱ ق.ظ
behet ghol midam englisish ham be eftezaahie faarsish baashe
az un badtar behet ghol midam ie dooste gheire irooni ham nadaashte baashe
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۱۶ ق.ظ
سایه جون … از اون بدتر ایرانیهای هستند ساکن ایران که توی یه جمله از هر چهار کلمه دو تاش انگلیسیه … اینو من دیگه نمی فهمم.
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۳:۳۵ ب.ظ
شما ندانست خانم. فارسی سخت است. چی میشه؟ اوه از بلدم رفته.
از شوخی گذشته تا دلت بخواد من هم از این سوژه ها دارم. حالا گذشته از زیان یادشون رفتن توقعاتشون واقعا شاهکاره. نوشتم زیاد در موردش.
آخریش هم آقایی بود که اصلا انگلیسی بلد نبود و دنبال کار تخصصی میگشت. بهش میگم نمیشه. میگه پس غلط کردن میگن این کشور مال مهاجراست. پس چه فرقی با ایران داره؟
صبر فقط بده. همین.
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۸:۱۱ ب.ظ
یه جامعه شناس بیاد و این ماجرا را برای ما توضیح بده بفهمیم آخه این دیگه چه کلاسیه
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۵ at ۱:۳۹ ق.ظ
و علاوه بر این ظاهرا هر قدر پیشینهی اقامتت در اینجا طولانیتر باشه، سربلندتر هستی. وقتی به بعضی از ایرانیها میگی حدود یک ساله که از ایران اومدی، طوری نگاهت میکنند که انگار یه بدبخت عقبمونده ای و سالها طول میکشه که به مقام و مرتبهی اونها برسی!
مرداد ۲۲م, ۱۳۸۵ at ۷:۱۹ ق.ظ
salam saye jan, chetori
yadete? filme saatha?
roozegari bood ha
poste ghablito ke khoondam yade oon roozha oftadam
che kare khoobi kardi rafti “feministe maareke” k…
مرداد ۲۲م, ۱۳۸۵ at ۱۱:۴۷ ق.ظ
سان شاین جان، ممنون بابت یادآوری هات.
باور می کنی که موقع نوشتن نوشته قبلی یادم اومده بود که لقبم منصف و معرکه و….بود؟
یادم اومده بود که به من گفته بودی بعضی وقت ها مثل روزنامه می نویسم!!!!
حتی می خواستم بنویسمش ولی بعد منصرف شدم. بس که تو مرموز شدی!!!
مرداد ۲۸م, ۱۳۸۵ at ۸:۰۶ ق.ظ
این قضیه ارتباط فجیعی دارد با فرهنگ آدمها !… دو مورد رو مثال می زنم : بنده یک عدد دایی دارم در بلاد کفر که بعد از ۳۰ سال هنوز یک کلمه انگلیسی قاطی حرفاش نمی کنه و حتی بچه های گرامیش هم که اونجا به دنیا اومدن سعی می کنن فارسی تکلم کنن…. اما یک عدد آشنای گرامی هم داشتم که شش ماه (اشتباه تایپی نیستا…! فقط ۶ ماه) تشریفشو برده بود خارج وقتی برگشته بود می گفت : اونجا هر روز می رفتیم شاپینگ ! و اضافه می کرد (با لب و لوچه کج و کوله و ابروان درهم به نشانه تفکر عمیق) : شما چی میگین؟!! … آها خرید…مغازه!….. فکرشو بکن… «شما» چی میگین؟!!! صد رحمت به اینی که شما تعریف کردی!
مهر ۲۰م, ۱۳۸۵ at ۸:۲۴ ب.ظ
Ales……………………….r!!!!