<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments on: مزخرفات نصفه شب</title>
	<atom:link href="http://sayeh.nevesht.org/archives/603/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/603</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2009 15:16:23 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>By: Anonymous</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/603/comment-page-1#comment-12449</link>
		<dc:creator>Anonymous</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/08/02/%d9%85%d8%b2%d8%ae%d8%b1%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%b5%d9%81%d9%87-%d8%b4%d8%a8/#comment-12449</guid>
		<description>هیچی از مزخرفات شب که نننوشته بودی بلا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هیچی از مزخرفات شب که نننوشته بودی بلا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: ژرفا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/603/comment-page-1#comment-2298</link>
		<dc:creator>ژرفا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/08/02/%d9%85%d8%b2%d8%ae%d8%b1%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%b5%d9%81%d9%87-%d8%b4%d8%a8/#comment-2298</guid>
		<description>سایه جان من یه کامنت برات گذاشتم توی وبلاگ آلیس. لطف می کنی بخونیش ؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سایه جان من یه کامنت برات گذاشتم توی وبلاگ آلیس. لطف می کنی بخونیش ؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: میترا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/603/comment-page-1#comment-2297</link>
		<dc:creator>میترا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/08/02/%d9%85%d8%b2%d8%ae%d8%b1%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%b5%d9%81%d9%87-%d8%b4%d8%a8/#comment-2297</guid>
		<description>حالا خدای این صفحه بیاد لطفا سه کاریه بنده رو پاک کنه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا خدای این صفحه بیاد لطفا سه کاریه بنده رو پاک کنه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: میترا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/603/comment-page-1#comment-2296</link>
		<dc:creator>میترا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/08/02/%d9%85%d8%b2%d8%ae%d8%b1%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%b5%d9%81%d9%87-%d8%b4%d8%a8/#comment-2296</guid>
		<description>اول بگم که تو یه جاده وقتی هی به جلو و جلو وجلو تر می ری همه چیز تو با خودت جلو میره پس اصلا به چشم حسرت به پشت سرت نگاه نکن دیوانه کننده است برگشت سر نقطه ی شروع، وبلاگت با خودت بزرگ شده و البته همانگونه که آنگونه نماند این گونه نیز نخواهد ماند.
دوم بابت تعریفت سپاس هزاران، من از قضا خیلی بد می نویسم چون همین کامنت را اگر چند روز دیگه بخونم بزرگترین آرزو برایم پاک کردنش میشه اما یک چیز کامنت عین خود زنده گیه. وقتی حک میشه نویسنده قادر به پاک کردن یا حتی تغییر دادنش نیست ، هیچ دقت کردی؟
سوم من بعد از چند روز  الآن یه ذره مثل بچه ی آدم دل به اینترنت داده ام  تاریخ ها رو که نگاه کردم خیلی عقبم گرچه بدون تاریخ هم من همینم،باخودت تعجب نکنی که این دیگه کیه من کی نوشتم این الآن نظر میده :(
چهارم هم سلام حالت چطوره مهاجر؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اول بگم که تو یه جاده وقتی هی به جلو و جلو وجلو تر می ری همه چیز تو با خودت جلو میره پس اصلا به چشم حسرت به پشت سرت نگاه نکن دیوانه کننده است برگشت سر نقطه ی شروع، وبلاگت با خودت بزرگ شده و البته همانگونه که آنگونه نماند این گونه نیز نخواهد ماند.<br />
دوم بابت تعریفت سپاس هزاران، من از قضا خیلی بد می نویسم چون همین کامنت را اگر چند روز دیگه بخونم بزرگترین آرزو برایم پاک کردنش میشه اما یک چیز کامنت عین خود زنده گیه. وقتی حک میشه نویسنده قادر به پاک کردن یا حتی تغییر دادنش نیست ، هیچ دقت کردی؟<br />
سوم من بعد از چند روز  الآن یه ذره مثل بچه ی آدم دل به اینترنت داده ام  تاریخ ها رو که نگاه کردم خیلی عقبم گرچه بدون تاریخ هم من همینم،باخودت تعجب نکنی که این دیگه کیه من کی نوشتم این الآن نظر میده <img src='http://sayeh.nevesht.org/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' /><br />
چهارم هم سلام حالت چطوره مهاجر؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: میترا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/603/comment-page-1#comment-2295</link>
		<dc:creator>میترا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/08/02/%d9%85%d8%b2%d8%ae%d8%b1%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%b5%d9%81%d9%87-%d8%b4%d8%a8/#comment-2295</guid>
		<description>اول بگم که تو یه جاده وقتی هی به جلو و جلو وجلو تر می ری همه چیز تو با خودت جلو میره پس اصلا به چشم حسرت به پشت سرت نگاه نکن دیوانه کننده است برگشت سر نقطه ی شروع، وبلاگت با خودت بزرگ شده و البته همانگونه که آنگونه نماند این گونه نیز نخواهد ماند.
دوم بابت تعریفت سپاس هزاران، من از قضا خیلی بد می نویسم چون همین کامنت را اگر چند روز دیگه بخونم بزرگترین آرزو برایم پاک کردنش میشه اما یک چیز کامنت عین خود زنده گیه. وقتی حک میشه نویسنده قادر به پاک کردن یا حتی تغییر دادنش نیست ، هیچ دقت کردی؟
سوم من بعد از چند روز  الآن یه ذره مثل بچه ی آدم دل به اینترنت داده ام  تاریخ ها رو که نگاه کردم خیلی عقبم گرچه بدون تاریخ هم من همینم،باخودت تعجب نکنی که این دیگه کیه من کی نوشتم این الآن نظر میده :(
چهارم هم سلام حالت چطوره مهاجر؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اول بگم که تو یه جاده وقتی هی به جلو و جلو وجلو تر می ری همه چیز تو با خودت جلو میره پس اصلا به چشم حسرت به پشت سرت نگاه نکن دیوانه کننده است برگشت سر نقطه ی شروع، وبلاگت با خودت بزرگ شده و البته همانگونه که آنگونه نماند این گونه نیز نخواهد ماند.<br />
دوم بابت تعریفت سپاس هزاران، من از قضا خیلی بد می نویسم چون همین کامنت را اگر چند روز دیگه بخونم بزرگترین آرزو برایم پاک کردنش میشه اما یک چیز کامنت عین خود زنده گیه. وقتی حک میشه نویسنده قادر به پاک کردن یا حتی تغییر دادنش نیست ، هیچ دقت کردی؟<br />
سوم من بعد از چند روز  الآن یه ذره مثل بچه ی آدم دل به اینترنت داده ام  تاریخ ها رو که نگاه کردم خیلی عقبم گرچه بدون تاریخ هم من همینم،باخودت تعجب نکنی که این دیگه کیه من کی نوشتم این الآن نظر میده <img src='http://sayeh.nevesht.org/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' /><br />
چهارم هم سلام حالت چطوره مهاجر؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: Fred</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/603/comment-page-1#comment-2294</link>
		<dc:creator>Fred</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/08/02/%d9%85%d8%b2%d8%ae%d8%b1%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%b5%d9%81%d9%87-%d8%b4%d8%a8/#comment-2294</guid>
		<description>راستی یادم رفت بگم، واسه باغ شازده پایه ام حسابی. بعد دو سال باید خیلی بچسبه :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستی یادم رفت بگم، واسه باغ شازده پایه ام حسابی. بعد دو سال باید خیلی بچسبه <img src='http://sayeh.nevesht.org/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: Fred</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/603/comment-page-1#comment-2293</link>
		<dc:creator>Fred</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/08/02/%d9%85%d8%b2%d8%ae%d8%b1%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%b5%d9%81%d9%87-%d8%b4%d8%a8/#comment-2293</guid>
		<description>شاید بهتر باشد یه جایی بدون نام و نشون بنویسی. البته نه اینکه اینجارو تعطیل کنی. این صابخونه ما میگه هرچی دیگران از تو کمتر بدونن، آسیبپذیریت پیش اونا کمتر میشه. راست میگه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید بهتر باشد یه جایی بدون نام و نشون بنویسی. البته نه اینکه اینجارو تعطیل کنی. این صابخونه ما میگه هرچی دیگران از تو کمتر بدونن، آسیبپذیریت پیش اونا کمتر میشه. راست میگه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: محمود</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/603/comment-page-1#comment-2292</link>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/08/02/%d9%85%d8%b2%d8%ae%d8%b1%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%b5%d9%81%d9%87-%d8%b4%d8%a8/#comment-2292</guid>
		<description>صحیح</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صحیح</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: دختر بودن</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/603/comment-page-1#comment-2291</link>
		<dc:creator>دختر بودن</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/08/02/%d9%85%d8%b2%d8%ae%d8%b1%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%b5%d9%81%d9%87-%d8%b4%d8%a8/#comment-2291</guid>
		<description>روان نوشتن؟ نفرمایید! مدتی است که می خوانمت و نگاه و نوشته هایت را دوست دارم. روان هستند و صادق. دلم می خواهد ادامه بدهم اما کمی سخت است... و ممنون از دل گرمی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>روان نوشتن؟ نفرمایید! مدتی است که می خوانمت و نگاه و نوشته هایت را دوست دارم. روان هستند و صادق. دلم می خواهد ادامه بدهم اما کمی سخت است&#8230; و ممنون از دل گرمی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: ماندانا</title>
		<link>http://sayeh.nevesht.org/archives/603/comment-page-1#comment-2290</link>
		<dc:creator>ماندانا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sayeh.nevesht.net/2006/08/02/%d9%85%d8%b2%d8%ae%d8%b1%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%b5%d9%81%d9%87-%d8%b4%d8%a8/#comment-2290</guid>
		<description>چند روزه که هی یادت هستم وهی می خوام برات یه ایمیل مفصل بنویسم، اما هی ننوشتم...
اول از همه این که دلم برات تنگ شده. اون یادداشت های هیجان زده و چه می دونم بی تصمیم و هر اسمی که روی یادداشت های اون وقت هات می گذاری، مثل یه آینه بود که هر چند تصویر تمام قدت توش جا نمی شد، اما هر از گاهی یه گوشه ات رو می دیدیم توش... چشمی، رویی، مویی، اشاره ابرویی، دستی، دلی... الان اما مدت هاست که پشت نوشته هات، کتی رو پیدا نمی کنم. می دونم که نوشته های خودم هم همینجور شده، یا نمی نویسم، یا وقتی می نویسم دارم غر می زنم به زمانه ی درست نشدنی...
باید مفصل برات بنویسم، دلم برات خیلی تنگ شده... 
-------------------------------------------------------------------------------

آره. این بلا سر تو هم اومده، می دونم. سر خیلی از مهاجرها می یاد. شاید هم نمی شد اون مدل نوشتن رو ادامه داد. همون طور که خیلی ها ادامه ندادن یا اگه دادند، ما دیگه خواننده خوبی نیستیم. 
ایمیل بزنی خوشحال می شم. اصلا اگه یادت باشه، قرار بود من بهت زنگ بزنم!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چند روزه که هی یادت هستم وهی می خوام برات یه ایمیل مفصل بنویسم، اما هی ننوشتم&#8230;<br />
اول از همه این که دلم برات تنگ شده. اون یادداشت های هیجان زده و چه می دونم بی تصمیم و هر اسمی که روی یادداشت های اون وقت هات می گذاری، مثل یه آینه بود که هر چند تصویر تمام قدت توش جا نمی شد، اما هر از گاهی یه گوشه ات رو می دیدیم توش&#8230; چشمی، رویی، مویی، اشاره ابرویی، دستی، دلی&#8230; الان اما مدت هاست که پشت نوشته هات، کتی رو پیدا نمی کنم. می دونم که نوشته های خودم هم همینجور شده، یا نمی نویسم، یا وقتی می نویسم دارم غر می زنم به زمانه ی درست نشدنی&#8230;<br />
باید مفصل برات بنویسم، دلم برات خیلی تنگ شده&#8230;<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>آره. این بلا سر تو هم اومده، می دونم. سر خیلی از مهاجرها می یاد. شاید هم نمی شد اون مدل نوشتن رو ادامه داد. همون طور که خیلی ها ادامه ندادن یا اگه دادند، ما دیگه خواننده خوبی نیستیم.<br />
ایمیل بزنی خوشحال می شم. اصلا اگه یادت باشه، قرار بود من بهت زنگ بزنم!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
