شمعی برای صلح روشن کنیم.

از آنجا که لبنانیها به زبان فرانسه آشنایی دارند، اجتماع بزرگی از مهاجرین لبنانی، ساکن اتاوا و مونترال هستند. تا اینجا که من دیده ام، لبنانیها هم نظر ظاهری، هم از نظر فرهنگی شباهتهای زیادی به ایرانی ها دارند. از قرار، در نامعلومی سرنوشت نیز، هر دو ملت به یکدیگر شبیه هستند. از روز شروع حمله تا به حال ساعتی نیست که اسم ایران را نشنوم و تنم نلرزد که نکند سرنوشت محتوم ما نیز یک جنگ نابرابر باشد.
این چند روز با لبنانی های زیادی حرف زدهام. هر کدامشان، یکی را سراغ دارند که کشته شده. دوست، فامیل، همسایه…از دانشجوهایی که به هوای تعطیلات تابستان به لبنان برگشته بودند، کسی خبر ندارد. جواب ایمیل نمیدهند. هر آنچه این سالها ساخته بودند، در حال ویرانی است.
شبکه خبری سیبیسی همه حواسش را داده به انتقال لبنانی-کاناداییها به اینجا. تلویزیون تصویر آنهایی را نشان میدهد که به سلامت از آتش گذشتهاند. من از خودم می پرسم: پس بقیه چه؟ آنها که پاسپورت یک مملکت دیگر را در جیب ندارند….
بهای زندگی در خاورمیانه روز به روز سنگینتر میشود. دیروز یک نفر، یک خانم موسیاه و خوش قیافه اهل بیروت، به من گفت:"آنجا آدمها هستند که کشته میشوند، اینجا فقط به ارقام اضافه میشود."
اگر در اتاوا زندگی میکنید و اینجا را میخوانید، اگر کشتهشدهها برای شما رقم نیستند، اگر مثل بعضی از هموطنان پریشاناحوال خیال نمیکنید که "هر چه عرب کمتر، بهتر"، شنبه شب قرار است به جنگ اعتراض کنیم و برای صلح مرثیه بخوانیم. دومین هفتهای است که این تظاهرات برپا میشود. آرزو کنیم که آخرین هفته باشد.
پی نوشت خصوصی: ممنون گلنوش جان به خاطر فرستادن آدرس .
مرداد ۶م, ۱۳۸۵ at ۴:۰۵ ق.ظ
az yek chizi kalam joosh avordeh, inke adama daran ber o ber mimiran ba’d in tv show ha faghat joke mikonan hameh chi ro! albateh in vagheyiateh donyayeh emroozemooneh vali khob man hanooz bavaram nemishe
مرداد ۷م, ۱۳۸۵ at ۳:۱۶ ق.ظ
چه خوب.با لاخره شد که نظر بدیم.سایه جونم وبلاگت عالیه.ممنون از زحماتت.
راستی من هامون هستم( cplusplusoo at hotmail.com)برات یک میل فرستادم.فارسی تایپ کرده بودم.اما مثل اینکه نتونستی بخونیش و برگشت دادی.
توش کلی درد و دل کردم و نظرم را در مورد مسائل امروز گفتم.
ولی سایه جان امان از بی سوادی.ای کاش می تونستم برات انگلیسی بنویسم.
به هر حال شدیدا مشتاق شده بودم که نامم را بخونی.گر چه هنوز خیلی نا بالغانه مینویسم.
با کلی ارزوی موفقیت برای شما
مهر ۱۵م, ۱۳۸۵ at ۶:۳۴ ب.ظ
به نظر من تو خیلی ادم ترسویی هستی والبته فکر نکنم این نظر رو هم در لیست نظراتت قرار بدی فقط خواستم بدونی اگه ۲ نفر مثل تو فکر میکنن خیلی ذوق نکن به جاش ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ نفر هم هستن که ممکنه اصلا مثل تو فکر نکنن تمام نوشته هات رو هم خوندم برات متاسفم با این طرز تفکرت من خودم هم دهه ۶۰ هستم ولی اصلا مثل تو ورفیقات فکر نمیکنم در ضمن بازم بهت توصیه میکنم خیلی ذوق نکن