جلد قهوه ای!

خواندن این نوشته به رفقای انتلکتوئل فرانسه‌نشینم، آیدین، محمود و ارشیا توصیه نمی‌شود. جناب آشپزباشی مستثنی هستند، به شرطی که سی اقو مرحمت کنند.

ایران که بودم هفت هشت باری گذرم به سفارت فرانسه در تهران افتاده بود. دیگر برایم عادی شده بود که کارمندهایش تاقچه بالا بگذارند و با مراجعه‌کننده‌ها طوری برخورد کنند که انگار چشمشان افتاده به اهالی یکی از مستعمره‌های سابق. سفارت‌های دیگر هم تعریفی نداشتند. آن موقع به خودمان می‌گفتیم ایران است دیگر، فرهنگ تحویل نگرفتن و منت گذاشتن سر ارباب رجوع به سفارت‌ها هم سرایت کرده است.
این گذشت تا زمانی که آمدم به سرزمینی که در آن”حق همیشه با مشتری است.” اینجا، مسئول یا کارمند، چه دولتی، چه خصوصی، معمولا بسیار خوش‌برخورد است و دست آخر از مراجعه شما تشکر هم می‌کند.
من پریروز با یک چنین سطح توقعی رفتم به سفارت فرانسه که ازیک ماه قبل وقت مصاحبه گرفته بودم. بعد از پنج دقیقه که در زدم، یک نفر آمد جلو و پرسید که چه کار دارم!؟ توضیح دادم که وقت قبلی دارم. جواب شنیدم:”روز بدی است، سیستم‌ها کار نمی‌کنند. یک روز دیگر مراجعه کنید!!!” پرسیدم:”چه روزی؟” جواب شنیدم که:”دوباره وقت بگیرید برای یک ماه دیگر.” وحشت کرده بودم. خیال کرده بودم همان روز ویزا می‌گیرم و ماه دیگر فرانسه هستم. شروع کردم بحث کردن با دربان که مسئول ویزا آمد جلو و سرم داد کشید اینجا نایست. یا بیا تو یا برو بیرون!!!!!! وا رفتم. تازه یادم افتاد که چند ماهی است عادت کرده‌ام به کانادایی‌های خوش‌برخورد که هرگز صدایشان را بلند نمی‌کنند. رفتم تو و دیدم یک عده موش شده‌اند و نشسته‌اند روی صندلی‌ها. به همه گفته شده بود که اگر بیایند تو باید بنشینند تا سیستم درست شود. حق بیرون رفتن نداشتیم. مامور مربوطه سر یک چینی بخت برگشته که قصد داشت به دستشویی برود، داد بلندی کشید و گفت باید همین جا بنشینی. طرف اعتراض که کرد، جواب شنید که “اینجا فرانسه است!!”. خلاصه دردسرتان ندهم. از ساعت یازده تا چهار روی آن صندلی‌های فلزی نشستیم و به خاطر ایر‌کاندیشن لرزیدیم. فقط بیست دقیقه وقت به همه دادند که بروند ناهار بخورند و برگردند. سیستم که درست شد، مامور عزیزفرمود:”حالا من می‌روم و قهوه می‌خورم . بعد می‌آیم مدارک را تحویل می‌گیرم.” نشستیم تا بعد از قهوه آقا تشریف آورد و شروع کرد به ویزا ندادن!!!لابد جریمه ما بود که اصرار کرده بودیم و منتظر مانده بودیم. نوبت من که رسید، می لرزیدم. هم استرس داشتم و هم سردم بود. طرف عکس پاسپورتم را چند بار با خودم مقایسه کرد که البته حق داشت. عکسم با آن مقنعه‌ای که کشیده بودم روی ابروهایم، با مجاهدات استشهادیه مو نمی‌زد. بعد سوال کرد چرا با این که اقامت فرانسه داشته‌ام، فرانسوی حرف نمی‌زنم. من هم جواب دادم که یادم رفته!! واقعا هر کس آن قیافه عبوس بی‌لبخند را می‌دید، زبان مادری را هم یادش می‌رفت. بعد فرمودند که خط نویسنده دعوت‌نامه که دایی من باشد، بسیار بد است و این را حتما به ایشان بگویم!
به هر حال ویزا ماند برای بعد از اثبات تروریست بودن یا نبودنم. بلیط قطارم را هم از دست داده بودم. رفتم ایستگاه راه آهن و قضیه را برای مسئول باجه تعریف کردم. حرفم را باور کرد و همدردی هم کرد. قطار بعدی در کار نبود. همه پول بلیطم را پس داد. خدا را شکر کردم که همه آدم‌های دنیا مثل هم نیستند.

حالا عصبانی و نگرانم. می‌ترسم ویزا نگیرم و نتوانم خانواده‌ام را ببینم. خسته هم هستم. هزار سال است که به خاطر پاسپورت جلد قهوه‌ای، بی‌خود و بی‌جهت تحقیر می‌شوم.

۱۴ نظر درباره “جلد قهوه ای!” داده شده است.

  1. قاصدک* گفت :

    چند سال پیش که دولت ائتلافی-دست‌راستی اتریش بر سر کار آمد، چپ‌های نوین و سبزها یک جلدهایی برای گذرنامه‌ها تهیه کردند که رویش به گمانم به هفت زبان از زبان‌های اتحادیه اروپا نوشته شده است: من به دولت کشورم رای نداده‌ام. جلد گذرنامه‌ی من را یادت هست؟ همان‌ها را می‌گویم.
    حالا که حال خودم اخذ است گفتم یک شوخی بی‌نمک بکنم و بپرسم هر چند این جلدها به تن گذرنامه‌ی قهوه‌ای زار خواهد زد اما می‌خواهی یکی برایت بخرم؟
    در ضمن می‌خواستی به این یارو مسئول روادید بگویی رویش را کم کند اگر نه می‌گوییم برادر زیزو بیاید با یک کله کارش را بسازد ها…..

  2. غزل گفت :

    الهی سوسک دو سر بشن که تو رو اذیت کردن، اصلاً دیگه بهش فکر نکن و امیدوارم که ویزا هم بگیری…
    قربون اون شکل ماهت برم، تو که داری تا اینجا میایی، به ما سر نمی زنی؟؟؟ دلم برات هلاکه؛ یک کاری کن که همدیگرو ببینیم.
    تک سلولی را سلامات مخصوص برسان.

  3. آشپزباشی گفت :

    من تا بیست و پنج تا حاضرم. در دو قسط البته.
    خانم جان ماوقع را روی کاغذ A4 به فرانسه مرقوم بفرمایید من چهارشنبه‌ی آتی بدهم دست “فیلیپ” تا بداند کارمندانش چه بر سر ارباب رجوع می‌آورند و این حسن شهرت فرانسویان به “رقت قلب” را خدشه‌دار می‌کنند. البته همانطور که می‌دانید فیلیپ حودش خوب است، “اطرافیانش” بدند!
    جداً با همین نثر شیوا به فرانسه مرقوم کنید. کمی هم آب و روغنش را زیاد کنید. اگر خوب پخته باشد و طلائی‌رنگ و برشته شده باشد، در مطبوعات شاید برایش مشتری یافت شود. بگذارید اوضاع “انترناسیونال” کمی آرام شود. در تنور انتخابات اینجا بخصوص با توجه به وقایع سال گذشته، امکان پختش متصور است.
    ای بابا تشکر برای چی؟ قابلی هم ندارد…باشه حالا…شرمنده می‌شم به مولا…حالا که اصرار دارید، شما همان تعرفه‌ی همیشگی را لطف کنید. از این “تروک”ها هم تازه نصب کرده‌ایم که کارت بانکی هم بتوانیم از مشتری قبول کنیم. صد اقو به بالا البته! که خوشبختانه شامل “مورد” شما هم می‌شود. سر و جان فدای مشتری!
    راستی این سه فقره انتلکتوئل‌های فوق‌الذکر زنده‌اند هنوز مگر؟!

    ———————————————————————————————————————————————————–

    چشم. ما به فرانسوی سلیس مرقوم می کنیم و می رسانیم دست شما. راستی من نفهمیدم چه طور شد که باز به شما بدهکار شدم. ولی حالا که دارم اقو خرج می کنم، لطف کنید لوموندی جایی چاپش کنید که کلاس داشته باشد و من به رزومه ام اضافه کنم.
    آن سه فقزه فوق الذکر هم بله، زنده اند ونفسی می کشند.

  4. Golnaz گفت :

    این پست رو توی وبلاگ انگلیسی نمی گذاری؟

  5. shirin گفت :

    in faransavia kheli porooan,nafto gaze irano moft moft ba gharardadhaye beie motaghabel(ke daste kami az gharadadhaye torkamanchi nadare)mibaran tavasote sherkatai mesle TOTAL va sherkayate rizo doroshte dige,va yeseri karshenase javoone ke avali n kareshoono to iran daran anjam midan va dar vaghe barashoon hokme karamoozi dare ferstadan ro bozorgtarin makhzane gazi donya kar konan,bad inghadr pooran ke maro adam hesab nemikonannnnn.
    akh hersam migire ke ma be in avazia avance midim natijash mishe in dige

  6. shirin گفت :

    in faransavia kheli porooan,nafto gaze irano moft moft ba gharardadhaye beie motaghabel(ke daste kami az gharadadhaye torkamanchi nadare)mibaran tavasote sherkatai mesle TOTAL va sherkayate rizo doroshte dige,va yeseri karshenase javoone ke avali n kareshoono to iran daran anjam midan va dar vaghe barashoon hokme karamoozi dare ferstadan ro bozorgtarin makhzane gazi donya kar konan,bad inghadr pooran ke maro adam hesab nemikonannnnn.
    akh hersam migire ke ma be in avazia avance midim natijash mishe in dige

  7. zar گفت :

    Valla inja ke kheili badakhlaghi nakardand ba ma, amma khodayi yek nameye sargoshade be president shirak bayad benevisim. Ma ke dar faranseim, shabha barayeman tooye akhbar migooyand ke har rooz 2 - 3 saat beravim dar jahaye omoomi mesle restaurant o cinema ke air condition darand, mabada az garma talaf shavim, anvaght sefarateshan dar canada (hich ja ham na, canada) air condition darad? Be haghe shahidane pantheon zolm ast!

  8. صاحب فراموش خانه گفت :

    مرا حسابی به فکر فرو بردی…

  9. صاحب فراموش خانه گفت :

    مرا حسابی به فکر فرو بردی…

  10. ayat گفت :

    fakam oftad, hamin canadayi hayeh aziz ham mano moghe bargasht khoob soal pich kardan. omidvaram karet dorost she zoodtar

  11. سرزمین رویایی گفت :

    لعنت به این دفترچه های قهوه ای.
    پس ما هرجا بریم هم زیر لکه ی ننگ دایمی هستیم
    وای خدایا !!!!!!!!!!!!!!!!!

  12. ماندانا گفت :

    سلام
    بلاگ خوب و مفیدی داری
    اگر مایلی خبر بده تبادل لینک کنیم
    http://roxaneh.blogfa.com
    موفق باشی

  13. SAYE گفت :

    hame ye moshkel Pasport ham nist ha, moshkel dar jahaye digari ham rishe darad babam jun

    Irani bayad Gavi bashad wa bi-khiyal, chon moshkel ke yeki-2-ta nist babam jun

  14. mostafa گفت :

    salam age az arak hasti hatman be adrese man biya chon mikham bachehaye arako dore ham jam konam va ye it bezanim hatman javabesho behem bede bye

نظر بدهید