من نوشته های جدی ابراهیم نبوی را از طنزهایش بیشتر دوست دارم. سلیقه است دیگر…
….بیچارگی اکنون ما تنها از سر دزدی نیست که با چراغ و بی چراغ آمده است و کالای گزیده قدرت را می برد، نه، ما نیز مقصریم. تقصیر ما این است که بی سیاست هستیم، فرصت از دست می دهیم، می ترسیم و ترس و بی سیاستی مان را پشت هزار بهانه زیبا می پوشانیم. و از همه بدتر اینکه وقتی نمی توانیم آنکه بالای سرمان نشسته است، بر سر جایش بنشانیم، عرض همدیگر را می بریم و برای کسانی که خود قربانی هستند، زبان تلخ می کنیم و با دوست، دشمنی می کنیم…..
پانوشت: من به برنامه تورنتو نمیرسم. توی این شهر هم که اعتصاب چه واقعی و چه نمادین معنا نمی دهد. نرفتن من البته به خاطر فوران فردگرایی نیست، برنامههایم جور نشده. نه بلیط، نه مرخصی، نه نامهای که منتظرش بودم و برای گرفتناش باید اینجا باشم. اسیر شدهام. اسیر زندگی مزخرف آمریکای شمالی. کسی چه میداند؟ شاید از چند وقت دیگر بشوم بچه کف کانادا و یکشنبهها بروم بانجیجامپینگ!
این مطلب در تاریخ
پنجشنبه, تیر ۲۲م, ۱۳۸۵ در ساعت ۱۲:۱۵ ق.ظ
و درباره موضوعات نوشته های روزمره منتشر شده است.
شما میتوانید هر پاسخی به این مطلب را توسط RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید نظر بدهید، یا از سایت خود دنبالک ارسال کنید.
تیر ۲۲م, ۱۳۸۵ at ۹:۲۲ ق.ظ
سایه جان غصه نخور خیلیها نمی تونند اعتصاب کنن مهم اینه که دلمون با اونا باشه واز خدا بخواهیم موفق بشن. مواظب خودت باش
تیر ۲۲م, ۱۳۸۵ at ۹:۲۷ ق.ظ
همشو خوندم …دوست دارم یکم فکر کنم
تیر ۲۲م, ۱۳۸۵ at ۹:۲۷ ق.ظ
همشو خوندم …دوست دارم یکم فکر کنم
تیر ۲۲م, ۱۳۸۵ at ۲:۱۹ ب.ظ
بشو سایه جان بشو
که من هم می خواهم آخر هفته ها دیزی و کرواسان و چاکلتم را بگذارم تو بقچه ام و بروم در جناگل اطراف جاگینگ. هست دو فرشتاندن که من خیلی آلمانی ام؟
تیر ۲۲م, ۱۳۸۵ at ۶:۴۱ ب.ظ
pas ie sar paasho biaa australia taa behet begam
iroonihaash ke az ham mitarsan
ieki ham ke gheirat daasht ebaashe voojood nadaare
hame hamdigaro vaghti mishnaasan ke bekhaan azat etelaa’aat begiran
ba’d biaa bebin che pozi darbaareie taarikhe 2500 saale be austraaliaaihaa midan
ajab ajab
تیر ۲۲م, ۱۳۸۵ at ۹:۰۷ ب.ظ
عرض شود جیگر جان که ما دیشب داشتیم به این شورین جونی می گفتیم که خوبیش اینه که عالم و آدم می دونن ما نفسمون به این شیرقهوه و نیکوتین-وینستون صبحمون بنده. البته خودت که بارها و بارها شاهد بودی شیرقهوه ی پرملات را هم خودمون تیار می کنیم. وینستون هم باید قرمز باشه که حاجیت خلاف سنگینه با لایت حال نمی کنه. این شده همه ی دک و پز زندگی فرنگی ما.
تیر ۲۲م, ۱۳۸۵ at ۹:۰۷ ب.ظ
ادامه:
تکلیف ما با جهان و جهانیان هم خدایش را صد کرور شکر, خیلی سال پیش از اینا معلوم و واضح و مبرهن شده بود.
همان دورانی را عرض می کنم که هنوز از پشت مونیتور نمی شد جنگل و جینگول و جان و جهان را به یک تقه نجات داد.
اما در باب کانادادرای شدن تو و گرمانیش شدن ترشین بانو, عرض شود که ما که خیلی حال می کنیم دوست جونامون خارجی بشن. شوما چطور؟ یعنی به نظر شما من چه جور بار و بندیلی ببندم که تیریپش افت کلاس نداشته باشه و در ضمن خلاف مسیر رمه باشه ؟
سو, آی ام وری هپی بی کوز آر لایف این یوروپ اند نورث آمریکا ایز وری نایس.
دفنتلی نایس. آنبلیوبل نایس.
یونو؟
تیر ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۲۴ ق.ظ
والله خدمت شورین جونم عرض کنم که: این کرواسان یا کقواسان خوراک فرانسوی هاست که صبح ها از دم از نانوایی محلشان می خرند و گاز می زنند و می روند سر کار. آن قدیم ندیم ها که ما عشق فرانسه بودیم و در ایران زبان فرانسه می خواندیم که زودتر به عشقمان برسیم، کرواسان با آن تلفظ خنده دارش جزو درسهای اولمان بود. ما هم که کرواسان ندیده بودیم هی از خودمان می پرسیدیم که این چه جور چیزی می باشد. خلاصه دردسرتان ندهم. پای ما هم رسید به فرانسه و کرواسان هم خوردیم و برگشتیم مملکت تا به هموطن های ندید بدید یک پزی بدهیم که دیدیم ای دل غافل. یک کارخانه لعنتی محیط زیست خراب کن، یک محصولی داده بیرون به اسم “پچ پچ “که خود خود کرواسان می باشد و زن و مرد و کودک و روشنفکر مذهبی و غیر مذهبی و راستی و چپی و فرد گرا و جمع گرا و خودشیفته و غیره و ذلک نوش جان می کنند و به به و چه چه می کنند و جای پز دادن نمانده است.
خلاصه غرض این که حالا که از ایران دور مانده ایم حواسمان هست که اطلاعاتمان از ایران کمی از اطلاعات استیون هاربر کانادایی بیشتر باشد که بدانیم با چه جور خوراکیهایی می شود کلاس گذاشت و با کدام ها نمی شود.
به قول لات اینترنتی: گرفتی چی شد؟
تیر ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۳۱ ق.ظ
زهره جان، انگار یه خبرایی تو ولایتتون شده ها…
فتانه جان: من خودم هم موندم چه جور بار و بندیلی جفت و جور کنم که یه جورایی متفاوت تر از همه متفاوت ها باشه. به همه چیز فکر کردم. حتی پیوستن به القاعده…
مرداد ۳م, ۱۳۸۵ at ۳:۰۶ ب.ظ
bebakhshin aa
in وم بانجیجامپی
chi hast?