سکوت ؟

فکر می‌کنم پست سه‌شنبه من اسباب ناراحتی یک عده را فراهم کرده. بابت این ناراحتی متاسفم. البته باز خدا پدر آنها را بیامرزد که کامنت می‌گذارند یا آفلاین. ای کاش همه همین کار را می‌کردند به جای این که با عصبانیت این‌طرف و آن‌طرف عکس‌العمل نشان بدهند.
اول بگویم گله من از دوستانی بود که به مسائل اجتماعی و یا کلا به دور و برشان بی‌توجه نیستند. یعنی وبلاگ‌های نیمه‌اجتماعی را اداره می‌کنند که هم در مورد خودشان می نویسند، هم در مورد آنچه پیرامونشان می‌گذرد. حتی خیلی وقت‌ها به مسائل سیاسی هم بی‌توجه نیستند. طبیعی است متعجب می‌شوم وقتی در مورد مسائل حقوق زنان سکوت می‌کنند. سکوتشان به نظرم عمدی یا از سر لجبازی می‌آید. دلم می‌خواهد بدانم این عمد از کجا می‌آید؟ خیلی‌ها این دلیل را می‌آورند که فمینیست‌ها( و بیشتر از همه محفل مجازی فمینیسم) هوچی‌گرند و تحمل نقد ندارند و شعارهایشان دور از خواسته‌های عامه است. حتی اگربه فرض محال همه این‌ها را درست باشد، باز هم دلیل موجهی نیست برای آن که معضل نابرابری حقوق زن و مرد در ایران را نادیده بگیریم و از این حقیقت بگذریم که خیلی از خواسته ها مشترک است. نقد را می‌شود گذاشت برای بعد و برای اهلش. خوشبختانه جنبش زنان مثل هر جنبش نوپای ایرانی دیگر بیشتر از فعال و تئوریسین و هوادار، منتقد پا به جفت دارد!!!

این روزها به عنوان یک مهاجر، هر چند وقت یک بار می ایستم، به عقب نگاه می کنم و از خودم سوال می‌کنم:”چرا؟چه عواملی در گذشته و حال مرا و ما را به اینجا رساند؟ به این نقطه؟ به مهاجرت و تحمل تلخی‌هایش؟ چرا ما؟ “
بی‌شک عوامل سیاسی و اجتماعی زیادی اثر داشته‌اند. تبعیض های جنسی هم اثرات خودشان را داشته‌اند. این که می‌گویم تبعیض جنسی، فقط از زن‌ها و جامعه حرف نمی‌زنم. از خانواده‌ها هم حرف می‌زنم و از تاثیر پدرسالاری که آفت مخرب گسترش دموکراسی است و وضع سیاسی را به جایی رسانده که شاهدیم.
شاید برای همین است که نه تنها جنبش زنان، بلکه هر فریاد اعتراضی به ندیده گرفتن حقوق انسانی زنان توجه مرا جلب می‌کند.
برای من نوشتن از جنبش زنان نه ناله و زاری است، نه ژست است، نه نق نق است ، نه پیروی از مد وبلاگی . برای من بسیار مهم است که کسی حمیت آن را دارد که کانون و سایت و هسته راه‌اندازی کند و بر روی حقوقش پافشاری کند، برای من بسیار مهم است که کسی یا گروهی جرات و جسارت آن را دارد که خواسته‌های هزارها مثل من را روی پلاکارد بنویسد و در خیابان فریاد کند. حمایت نوشتاری من افتخار نیست، تنها کاری است که از من بر می‌آید. همان‌طور معتقدم از یک حمایت ساده دریغ کردن هم نمی‌تواند و نباید به عنوان افتخار این‌طرف و آن‌طرف مطرح شود.
سکوت کردن و سر در لاک فرو بردن از همه بر می آید. شیوه‌ای است که مادرانمان اختیار کرده بودند و همه شاهدیم چه‌ها بر آنها رفته است و می‌رود.

پی نوشت۱: خودت می دونی که همه منتظرت بودیم:)
پی نوشت ۲: اگر کسی کامنت گذاشته و اینجا نیومده شرمنده. من چیزی حذف نکردم. این ادیتور من به جای این که اسپم بگیره، یقه رفقا رو می گیره.

۶ نظر درباره “سکوت ؟” داده شده است.

  1. آلیس گفت :

    خانومم … چند ساعت پیش از دانشگاه برات پیغام دادم که ارسال نشد… نظر من اینه که اینجور آدمها (اونها که سکوت می کنن و اونها که سکوت نکردن دیگران رو مسخره می کنن) همیشه وجود دارن … وقت ما کم و با ارزشه … نیتجه اینکه هر چه بتونیم خودمون رو از این حرفها دور کنیم و روی هدفی که داریم تمرکز کنیم به نظر من زودتر به نتیجه می رسیم. مهم نیست که این دست آدمها هستن، مهم اینه که خیلی های دیگه هستن که بر خلاف این دسته مثل من و تو برای این جور قضایا دل می سوزونن و سعی در ایجاد تغییر دارن. من این حرفها رو روزی صد دفعه به خودم هم می زنم! کاری به آدمهای دیگه و حواشی نداشته باش …روی هدفت تمرکز، و از وجود آدمهایی که همه شاید از راههای مختلف اما به سوی یک هدف حرکت می کنن خوشحال باش … همیشه آدمهایی هستن که سکوت کنن، و وقتی تو حرف می زنی بهت بگن قصه پرور … این جمله ها رو من روزی چند بار به خودم می گم. خلاصه اینکه حرفت رو خوب می فهمم چون مشکل خودم هم هست، اما زمانش رسیده که حساسیتمون رو کم کنیم و انرژی هامون رو جمع

  2. کامران گفت :

    ممنون بابت آمرزش.
    می دونم که من جزو مخاطبان اون پست نبودم. اصولا به خاطر محل زندگیم بهتره در مورد مسائل و مبارزات داخلی هموطن ها اظهار نظر نکنم تا روزی باعث سواستفادۀ اغیار نشه. فعلا که مردم همینجوری هم ایادی بیگانه هستند…
    شیش شیش شیشه و گاز

  3. قاصدک* گفت :

    هر چه گفتنی بوده‌ست گفته‌ای کتی جانم. از همان جا که برای من نوشتن… همه‌ی آنچه را که باید بنویسی نوشته‌ای.
    دستت درست رفیق جان.

  4. غزل گفت :

    اولین کامنت از من بود که تقریباً هم بلند بالا بود… پس چرا نیست؟؟؟

  5. سایه گفت :

    من هیچ کامنتی را حذف نکردم غزل جان. فکر کنم باز کامنت ها پریده. نمی دونم با این کامنت دونم چه کنم. کامنت آلیس هم نصفه نیمه اومده.
    اگر کسی کامنت گذاشته و اینجا نمی بینه کامنتش رو خیلی متاسفم. تقصیر من نیست به خدا.

  6. غزل گفت :

    برات نوشته بودم که وبلاگ ملاک نیست… ننوشتن در مورد بسیاری از مسائل، دلیل بر سکوت و عدم حمایت و … نیست. کسانی را می شناسم که وبلاگ دارند و هیچ گونه ردی هم از این نوع مسائل در آن نیست؛ اما آنقدر در بسیاری از مسائل فعال و مفید هستند که در ذهن من و تو نمی گنجد.
    نوشته بودم دوباره اشتباهات دوران انتخابات را تکرار نکنیم و تحت تأثیر بعضی از مسائل، انگشت اتهام بسوی دیگران دراز ننماییم. بجای متهم کردن یکدیگر، دوستی پیشه کنیم که اولین قدم در بسیاری از راهها می باشد. مادامی که دنبال مقصر بگردیم، وضعمان همین است.
    در ضمن بطور وحشتناکی دلم برات تنگ شده و عجیب یادت می کنم.

نظر بدهید