ما فقط رد می شویم.
خواهرم همین الان از تجمع میدان هفتتیر برگشته. از قرار حسابی شلوغ بوده و پلیسهای مرد و زن مجهز به باتوم به شدت فعال بودهاند. از چند کیلومتری میدان هفت تیر بسته بوده و نیروی انتظامی حسابی ضرب و شتم راه انداخته بوده.
توجه عابران هم جلب شده بوده و ایستاده بودند برای تماشا و البته سوال هم میکردند که” چه خبره اینجا؟”. وقتی دخترها برایشان توضیح می دادند که علیه قوانین زن ستیز تجمع کردهاند، جوابهایی میشنیدند از قبیل “زن ستیز دیگه چیه؟”.” عجب بیکارهایی هستید.” ” نکنه همین یه روسری رو هم نمیخواین سرتون کنید.” یک عده زیادی از خانمهای عزیز هم گمان کرده بودند، بگیر بگیر است و بدحجابها را میگیرند و شروع کرده بودند به جلو کشیدن روسریها و پاک کردن آرایشها…
دست آخر یک لباس شخصی آمده بود و به خواهرم گفته بود:”تو رو هم مثل بقیه میفرسیتمت یک جایی که تا چند هفته خبری ازت نشه. هر چه زودتر برگرد خونه”.
خواهرکم برگشته خانه و هنوز نمیداند درد باتومها بدتر بوده یا درد سوال و جواب کردن با رهگذرهایی که همه عمر رهگذر میمانند. همین.
از فرناز و پریسا و… خبر ندارم. کاش خبر سالم رسیدنشان به خانه را زودتر در وبلاگهایشان بنویسند.
پی نوشت: با هر دویشان حرف زدم. حالشان خوب است. خوب که نه، ولی سالم هستند و در خانه.
تجمع زنان در نطفه خفه شد.
صدای آزادی خیلی نزدیک است.
زنان، با باتوم هم کتک خوردند.
عکس های آرش- اون خانوم پلیس تپله رو خوب تماشا کنید.
عکسهای منصور نصیری
هزار و یک رفیق و خواهرم امروز آن جا بودند و من نبودم..
سردرد ناشی از توهم دموکراسی
کتک مال ما، آرامش برای بو گندوها
از همان روزی که تکه تکه شدیم .
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۵ at ۵:۲۰ ب.ظ
سر تیرک راهبند تازیانه میزنند …
و عشق را سر تیرک راهبند تازیانه میزنند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی است نازنین ! عکسهای منصور نصیری تجمع زنان در نطفه خفه شد تجمع ف…
خرداد ۲۲م, ۱۳۸۵ at ۷:۱۲ ب.ظ
درد باتوم که خوب می شود آخر . اما روح آدم که درد گرفت …
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۵۵ ق.ظ
سایهی نازنین!
فراموش نکن این تجمعات شمع است ناامید نباشد بهزودی نوبت خورشید هم خواهد رسید.
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۲:۱۸ ق.ظ
زن در برابر زن
الان از کافینتی در میدان هفت تیر این مطالب رو مینویسم. تجمع امروز ۲۲ خرداد ماه زنان که با عنوان «تجمع مسالمتآمیز زنان در اعتراض به قوانی…
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۷:۳۵ ق.ظ
من هم یکی از آن رهگذرها بودم سایه. من اما آن چه را دیدم نوشتم. گیرم که دردی از روی دل کسی برندارد. من با اشک نوشتم.
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۴:۴۱ ب.ظ
سلام . به این نوشنه لینک داده شد.
تیر ۲۴م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۵۹ ق.ظ
یاران جنبش زنان را آزاد کنید/نوشین احمدی خراسانی
نظر سنجی زنستان در مورد قوانین مربوط به زنان