اعلام برائت هپی گرل!
اینجا در خیلی از محل های کار معمول است که اگر بخواهند کسی را استخدام کنند، طرف باید یکی دو تا معرف داشته باشد. در ایران هم چنین رسمی بود و در فرم های استخدام باید یکی دو نفر را معرفی می کردی. ولی هیچ وقت پیش نمی آمد که شرکت مربوطه به معرف ها تلفن کند. مگر شرکتهای دولتی که چادر کمرشان می بستند و می رفتند تحقیقات محلی! اینجا به عکس معمولا زنگ می زنند و از معرف چند تا سوال کلیشه ای می پرسند. الغرض، امروز یک نفر زنگ زده بود و از معرف های من که هر دو همکارهای محل کار سابقم بودند، چند تا سوال کرده بود. هر دو نفرشان علاوه بر توصیفات مرسوم تاکید کرده بودند که من دختر شادی هستم!!
پس اگر تا به حال خیال می کرده اید من یک سایه ی اخموی غرغرو هستم که هی حرص و جوش می خورد و بد و بیراه حواله این و آن می کند، اشتباه می کرده اید. من یک هپی گرل باحال و خندان هستم که بیخود و بی جهت ازعلیرضا لقب “کتی کاراته” گرفته است.
از شوخی گذشته، آدم ها را نباید فقط از روی وبلاگ شان قضاوت کرد. چه بسا خیلی ها فقط غرهایشان را توی وبلاگشان بنویسند.
یک پی نوشت برای قاصدک: گیر که به ما نمی دهی بابت هپی گرل. نه؟ فکر کردم موضوع را بهتر می رساند. تازه نزدیک بود به جای معرف بنویسم رفرنس که حق مطلب ادا شود!! خارج همین است دیگر. فارسی ناگهان نارسا می شود!!! یو نو؟
اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۰۶ ب.ظ
آی گفتی آجی. خیلی از قضاوتهای وبلاگی شیکارم.
اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۳۸ ب.ظ
آی نو اند آی اگری ویت یو. دفنتلی. پرشین ایز نات سو گود بی کوز آر لنگووج ایز نات مدرن. د مدرن لایف نید ا مدرن لنگووج. یو نو؟
هپی گرل جونم, من هم به نوبه ی خودم خیلی هپی هستم و این که تو به کانادا موو کردی را انجوی می کنم. این زبون انگلیسی هم واقعن مدرن هستش و ایزی هستش .
همین جوری اگه ادامه بدی اون قدر پرفکت می شی که دیگه هیچ نیدی به رفرنس نداری. یو نو؟
بیبی جان از خودت تیک کر کن.
هاگ و کیس.
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۵ at ۲:۲۴ ق.ظ
ا هپی گرل هو آل سو! نوز کاراته!
دختر جان تو همیشه هپی بودی . ای ون ! وقتایی که به قول علیرضا کاراته می زنی
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۵ at ۲:۳۹ ق.ظ
طبعا کسی که چیزی می نویسد، نباید خودش سنجاق شود به نوشته، یک نوشته وقتی نوشته می شود از نویسنده اش جداست. خب! این را همه نمی فهمند و رو می آورند به قضاوت، آن هم از نوع وبلاگی اش. نامه من به تو نرسید؟
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۵ at ۵:۴۲ ق.ظ
کسی سروده بود :شاد بودن هنر است…
گاه به گاه دستی به هنر ببریم…تا برای همیشه از یادمان نرفته…
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۵ at ۹:۰۹ ق.ظ
:)) I really missed that gathering
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۵ at ۹:۴۰ ق.ظ
از قول هنری میلر باید بگم منم مال ومکنتی ندارم ، تنها سرمایه ی من روح شادمه…
سلام کتی عزیزم…
خیلی اتفاقی از بلاگ خانوم پرگلک لینکتون رو پیدا کردم…
مطمئنا بازم میام هپی گیرل عزیز.
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۱۲ ق.ظ
Man engelisi minevisam omidvAram betooni tA Akhare matlab ro tAb biAri .
jenAbe SayehjAnjAnjAn man az az hozzore monavaretAn soALi dAshtam
soAle man in bood ke hAlA Akharesh estekhdAm shodi yA na?!age bale ke kili lilili va shAm bA shirini roo shAkheshe khob!!!!!!sakht ke nabood omidvAram dark karde bAshi —shirini-o shAm ro arz kardam :P—
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۵ at ۳:۱۸ ب.ظ
من فورگت کردم که اینو بگم. جمله “من یک سایه ی اخموی غرغرو هستم که هی حرص و جوش می خورد و بد و بیراه حواله این و آن می کند” درسته کاملا فقط یک ایراد داره باید اینجوری سی! کنی که ” من یک سایه خندان غرغرو هستم که هی حرص و جوش می خورد و بد و بیراه حواله این و آن می کند” . خداییش غر که می زنی. حرص و جوش هم که ماشاله . بد و بیراه هم که خرابشم! فقط مواظب باش. این اخم و تخم و بداخلاقی مسریه . یک وقت نگیری از تک سلولی! : دی
خرداد ۱م, ۱۳۸۵ at ۶:۵۶ ق.ظ
kati khaanum baahaat movaafegham
ie jaa baaiad ghor zad unam khodavand weblog raa aafarid
Be happy for evere
خرداد ۱م, ۱۳۸۵ at ۷:۲۰ ب.ظ
این تیریپ دپ روشنفکری هم دیگه داره شورش در میآد. مردم یه کاره یه پست مینویسن برای اظهار ندامت از شادماندختر بودن.
(من به سرعت برای این واژهی کریه و نامانوس هپیگرل جایگزین ساختم.)
خرداد ۱م, ۱۳۸۵ at ۸:۵۳ ب.ظ
این ندامت نیست محمود جان. برائته. جایگزین برائت رو نمی دونم چی می شه؟ می شه تبری جستن!!!! شاید.