…
هفته پیش هوا عالی بود. برای من که غیر از سرما از کانادا چیزی ندیده بودم، موهبتی بود دیدن گلهای رنگ رنگ و خورشید درخشنده و آگهیهایی که به شیشه بعضی فروشگاهها نصب شده بود:”لطفا با لباس وارد شوید!” این هفته اما هوا بازمشغول حالگیری است. بارانی و ابری و بادی. من از آنجا که از هوای ابری بیزارم، برای این که افسردگی مجال پیدا نکند، همین که ببینم در خانه گیر افتادهام، هزار جور کار مختلف میکنم. کمی درس میخوانم، کمی کار میکنم، کمی کتاب میخوانم، زیاد فیلم نگاه میکنم و زیاد هم میخوابم. دلخوشیها هم البته کم نیست، نمایش فنز که قرار است سه هفته دیگر برای دومین بار ببینم و چندتایی مهمان که در راه هستند.
۱- یکی از مهمانها که همان آرش خودمان باشد، قرار است چندتایی کتاب به دستم برساند. من هم هول شده ام و سعی کردم قبل از رسیدناش این کتابی را که دست گرفتهام، تمام کنم.
اسم کتاب هست:Funny in Farsi
کتاب را به سفارش خواهر وسطی خریدم. بعد از کتاب “لولیتا خوانی در تهران” آذر نفیسی، دومین داستان طولانی ترجمه نشده است که امسال خواندهام. اولی پدرم را درآورد بس که حوصلهسربر بود. ولی این یکی هم کوتاهتر بود، هم دوست داشتنی، به نکات بامزهای از زندگی ایرانیها در غربت اشاره کرده بود. نویسنده کتاب دختر ایرانی است که اوایل انقلاب و در سن هشت نه سالگی با خانوادهاش به آمریکا مهاجرت کرده و با یک فرانسوی ازدواج کرده است. تقابل فرهنگ ایرانی و آمریکایی و کمی هم فرانسوی دست مایه این داستان است که در ایران با عنوان”عطر سنبل، عطر کاج” ترجمه شده است.
۲- از آنجا که بالای نوشته قپی آمدم که فیلم زیاد میبینم، میخواهم اینجا با شرمندگی در مورد فیلمهای مذکور توضیح بدهم. شرمندگی بابت این که من همیشه از بابت فیلم درست حسابی دیدن از بقیه عقب هستم.
هفت فرمان از ده فرمان را تماشا کردهام تا اینجا. شاهکار مطلق هستند. به نظرم “فرمان پنجم” یا “داستان کوتاهی درباره قتل“، بهترین فیلمی است که در نکوهش مجازات اعدام ساخته شده است. ” داستان کوتاهی درباره عشق(فرمان ششم)” هم یکی از زیباترین عاشقانههایی هست که دیدهام. در ضمن، بین این همه فیلمی که ایام کریسمس از کانالهای تلویزیونی پخش میشوند، هیچ کدام به پای “”فرمان سوم: روز شنبه را گرامی بدار” نمی رسند.
فیلم دیگری که دو سه شب پیش دیدم و خیلی دوستش داشتم، فیلم فلسطینی “اینک بهشت” بود. تا قبل از دیدن این فیلم خیال میکردم که شرکتکنندگان در عملیات انتحاری، آدمهایی هستند با اعتقادات ایدئولوژیک دیوانهوار که از صبح تا شب کار چریکی میکنند. هیچ گمان نمیکردم که آدمهایی اینقدر ساده، که پایشان این همه میلرزد و زیاد هم خواب حوریهای باکره را نمی بینند با انگیزههایی کاملا متفاوت از یکدیگر، می توانند کاندیدای عملیات انتحاری باشند. فیلم در به تصویر کشیدن زشتیهای جنگ و مصائب اشغال و سواستفاده گروههای تروریستی از سادگی قربانیان کاملا موفق بود. صحنههای غسل قبل از شهادت و فیلم برداری از شهیدان آینده در حال وصیت کردن، واقعا تکان دهنده بود. از قرار فیلم وصایای شهدا در ویدیوکلوپهای لبنان و فلسطین به اجاره میرود. چه بازی دلخراشی با مرگ و اعتقاد….
تا آنجا که میدانم در ایران هم علاقهمندان به عملیات انتحاری یا به قول خودشان استشهادی وجود دارند. یک چندتاییشان هم وبلاگ مینویسند. کاش بتوانند این فیلم را ببینند.
۳- چه اخبار بدی از ایران میرسد. آدم نمیداند از چه چیزی باید بیشتر خجالت بکشد. از دربند ماندن فیلسوف؟ از خبر اعدامهای قریبالوقوع؟ از آشکار شدن محتوای نامه کدخدا به رییس مملکت کفار؟
پانوشت:
نوشته آق بهمن در مورد ” عطر سنبل، عطر کاج”
نوشته احمدرضا در مورد “اینک بهشت”
نوشته لیدی سان در مورد “اینک بهشت”
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۳۱ ب.ظ
ما نه تنها از بابت خور و خواب و کار و بار و فسق و فجور و فرهنگ و تیاتر و شهرفرنگ و روزنومه و کتاب شما خوش حالیم بلکه به طور کلی, عمومی و همگانی و دفنتلی از انعکاس این اکتیویته های غیر هسته ای در لاگ امروز خرسندیم.
یو نو؟
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۵ at ۱:۱۱ ق.ظ
کنی جان
من هنوز عقده ندیدن تاتر فنر به دلم مونده.میشه یه جوری واسه منم بلیط تهیه کنی؟ 
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۵ at ۳:۴۱ ب.ظ
اون قسمت اسمش (فیروزه)توی آزمایشگاه محشر بود .راستی تو با اسمت مشکلی نداری اونجا؟
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۵ at ۷:۱۱ ق.ظ
سلام
بابا حسودیمون شد …ماشالله چقدر فیلم میبینید ..من هم به دنبال اینک بهشت هستم ..
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۵ at ۱:۴۹ ب.ظ
سلام
ما یک تشکر بدهکاریم از بابت لطفی که داشتید.
فیلم هایی که گفتید دیده ام. فنز را هم. آخری هیچ چیز دندان گیری هم نیست.
یا من اینجور خیال می کنم.
سایه ی عالی مستدام.
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۵ at ۴:۰۸ ب.ظ
manam shanbe Paradise Now ro didam, khoob bood, oon ham hosle sar bar bood, movaafegham, yaadam baashe bahat mobadele farhangi konam ye zare,