نبخشیدن
بعد از مدتها این دخترک آنلاین شد و مرا یاد همه روزهای قدیم انداخت. یادم افتاد که چه قدر سخت بود، چه قدر حرف میشنیدم، چه قدر بیخود حرف میزدم، تلاش میکردم، دست و پا میزدم. چه قدر زندگی ام دیوانه وار شده بود، هر کلمه و هر رفتارم هدف دار شده بود برای زخم زدن و ضربه زدن …
چه روز بزرگی بود وقتی به خودم آمدم و تصمیم گرفتم یکی از آنها نباشم. از بازیهاشان کنار بکشم، بازیگر نباشم، حتی دیگر شاهد هم نباشم.
حالا مدتها از آن روزهای سیاه میگذرد. من زندگی جدید دارم و دوستان جدید. من دوباره به یاد آوردهام که آدمهای خوب در دنیا کم نیستند. با این همه، آیا فراموش کردهام؟ آیا بخشیدهام؟ زخم کهنهام التیام یافته است یا هنوز آماده سر باز کردن است؟
چه کنم؟ با فراموش نکردن چه کنم؟
نبخشیدن درد بدی است. این درد هنوز با من است.
اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۵ at ۴:۰۹ ب.ظ
dokkhtarak khosh omad ! ! !
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۵ at ۱:۳۴ ق.ظ
بد است. خیلی بد است. این زخم های ماندگار بدجوری روح آدم را می خورند. چه قدر همه از این تجربه های مشترک داریم. من می توانم یک آدرس میل از تو داشتم باشم سایه جان؟
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۵ at ۱۱:۰۱ ق.ظ
cheghadr khoob ke dobare peydat kardam…………..
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۵ at ۱:۵۱ ب.ظ
کتی جان
نوشته بودی عکسهای من رو دوست داری خواستم بگم که من هم وبلاگ تو رو دوست دارم وبلاگتو از خودت بیشتر می شناسم و تو همه این سالهایی که می خونمش جدا از اینکه از چه می نویسی یا چقدر خوب می نویسی یک چیز هست که از نظر من به نوشته هات جذابیت دایمی میده و مخصوص خودته واون نوشتن با قدرته. یه چیز دیگه هم هست که حتی خصوصیترین مطالبت از روی خودخواستن نیست. امیدوارم که بنویسی برای همیشه.
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۵ at ۲:۴۱ ب.ظ
http://azarous.blogspot.com/2006/05/blog-post_06.html
سایه جان سلام.این پست رو به خورشید بگو بخونه اگه تونستی. می دونم ایمیل جواب نمیده. ممنون
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۵ at ۵:۱۸ ق.ظ
چقدر اون روزهایی که نوشتی شبیه این روزهای منه …. چقدر دلم می خواد خودم رو بکشم بیرون از این جریان…..
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۵ at ۵:۲۹ ق.ظ
من این عکس بالای سایدبار شما رو گذاشتم توی وبلاگم
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۵ at ۴:۳۳ ق.ظ
سلام. نا بخشودنی . ببخش و راحت شو… اما راستش من به امید یک وبلاگ فانتزی اومده بودم اما این جا شاید اون چیزی که می خواستم نبود. راستش دنبال داستان هم بودم اما …
خرداد ۱۶م, ۱۳۸۵ at ۱۱:۳۴ ق.ظ
سیکیم فاسلاری
خرداد ۱۶م, ۱۳۸۵ at ۱۱:۳۵ ق.ظ
سیک
مرداد ۹م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۰۳ ب.ظ
خیلی خوب
مرداد ۹م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۱۲ ب.ظ
سیک فاسلارین هرزادین
مرداد ۳۱م, ۱۳۸۶ at ۷:۴۵ ق.ظ
من چیز دیگری می خاستم اما….
آبان ۳م, ۱۳۸۶ at ۲:۳۲ ب.ظ
خوب
اسفند ۵م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۴۳ ب.ظ
سیکیم فاسلارین دیبین
اسفند ۵م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۴۵ ب.ظ
سیکیم هامیزین گوتوزو
اسفند ۵م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۴۷ ب.ظ
سیکیم مریمی ازودا افسرین اروادی مریمی