هیچ وقت باد…

هفته گذشته، خیلی عصبانی و بدخلق بودم. هیچ وقت این قدر از هوای این شهر بدم نیامده بود. هوا به شدت سرد بود و من که انتظار بهار بهتری را داشتم، حسابی توی ذوقم خورده بود. سرما و دلتنگی مخصوص نوروز دست به دست هم داده بودند و صبح و شب من را با این فکر پر کرده بودند که باید زودتر بروم به یک جای خوش آب و هوا که چهار فصلش، چهار فصل باشد.
خوشبختانه آن هفته نحس گذشت و حالا هوا قدری بهاری شده و برف‌ها آب شده اند. ضمن این که سر و صدای مرغ‌های دریایی که با خوب شدن هوا پیدایشان شده، به یادم می آورد که با آب‌های شفاف دریاچه فاصله زیادی ندارم. می‌دانم که به همین زودیها و بعد از تمام شدن درس‌ها می‌شود رفت پیاده روی یا حتی می‌شود از مسیر کنار دریاچه برای دویدن و دوچرخه سواری استفاده کرد؛ کارهایی که سالها من و همجنسانم در تهران از آنها محروم بوده‌ایم و حالا رویمان نمی شود به همشهری‌های جدید بگوییم که آرزوهایمان چه‌قدر کوچک بوده‌اند.
یک زمین تنیس هم این نزدیکی‌ها کشف کردم و خیلی از این کشف هیجان زده شدم. این تابستان آخر که تهران بودم، با احمدرضا همه زمین تنیس‌های شهر را زیر پا گذاشتیم. هیچ جا بدون برگه‌ای که محرمیت ما را ثابت کند، راهمان نمی‌دادند. نتیجه گرفتم که برای چند ساعت بازی کردن، تازه آن هم با حجاب اسلامی، باید بروم محضر. این شد که راکتم را گذاشتم گوشه اتاق خاک بخورد.
می‌دانم که اینها چندان دردآور نیستند. می‌دانم که هزار جور محرومیت بدتر وجود دارند. ولی دلم می‌خواهد این داستان‌ جایی ثبت شود. داستان دخترهایی که هیچ وقت باد موهایشان را پریشان نکرد.

۱۱ نظر درباره “هیچ وقت باد…” داده شده است.

  1. navid گفت :

    salam .baba ahsant har roz keh vebgardi mikonim mifamim ajab webloghaie vojod darad va khoshal mishavim.sale no ba takhier mobarak ghashang minevicid

  2. قاصدک* گفت :

    موهایی که باد پریشان نکرد خاطر هزاران چون من را پریشان کردند… شاید برای همین است که موهای کوتاه کوتاه کوتاه را دوست تر می دارم.

  3. محمود گفت :

    آرزوی کوچک داشتن که مهم نیست. اصلا آرزو کوچکش خوب است. آدم را شاد می‌کند، چون دست یافتنی است. آرزوی بزرگ دردسر همه‌ی عمر است.

    راستی، راجع به دخترانی که هیچ‌وقت باد موهای‌شان را پریشان نکرد، باید بگویم که این‌جا این موضوع خوب مشخص است. از دخترانی که با من به فرانسه آمده‌اند، یکی‌شان ده کیلو و دوتای دیگرشان پانزده کیلو وزن اضافه کرده‌اند. گمانم نامربوط نباشد به این که آدم هر روز لای هفت من لباس پیچیده باشد و فعالیت بدنی نداشته باشد.

    خلاصه من مانده‌ام و یک مشت دوست خیکی!

  4. sofeia گفت :

    چرا درد آور نباشد؟

  5. کدوم راه؟ گفت :

    جمله :
    داستان دخترهایی که هیچ وقت باد موهایشان را پریشان نکرد.
    بسیار زیبا بود!!!زدین به هدف!!!

  6. ayat گفت :

    avazesh zehnemoon ro parishoon kard va in khodesh nemati hast shayad,haddaghal mazzeh dasht shayad
    organic bood,talkh o shirin ghati bood, hadaghal gozasht kheili chiza ro bebinim.
    hadaghal gozasht ghayr az routine hayeh zendegi, bazi vaghta yadeh zendegi biyoftim ke hanooz man adam hastam ya na va yek checklist dad dastemoon va kheili chizayeh digeh ke behtar midooni.

  7. نازخاتون گفت :

    و داستان بادی که دلتنگ پریشان کردن موهای آن دخترکان بود… صدای آه سرشار از حسرت آن باد را هرگز فراموش نمی کنم…

  8. کادمون گفت :

    . . . تا جایی که شنیده ام پریشان شدن تنها به موها و دخترها ختم نمی شود . گاهی باد هم که نمی آید . . .

  9. ب. آشنا گفت :

    …یه روز همه تصمیم بگیرند از فردا باد موهاشون پریشون کنه…

  10. Sara گفت :

    che jalebe ke hame bara khat-e-akhar-e-neveshtat nazar dadan… manam mikhastam begam ke yadame ye hafte ghabl az oumadan be Canada ye shab khab didam daram bedoun-e-rousari ba mouhay-e-boland tou khiaboun-e-Modabber mido’am o dar ein-e-hal negaran azinke rousari saram nist, vali be moghe bekhoune residam tou khab

  11. میترا گفت :

    تازه کجاش رو دیدی؟ قراره نوزیدن باد به همه زمین و زمان ابلاغ و در صورت تخطی نهی از منکر بشه .باد نباید بوزه چون بسیاری از همشیره ها در باغ یا حیاط خانه روسری سر نمی کنند و ممکنه موهاشون پریشون بشه که نباید بشه .

نظر بدهید