با افتخار غرق می شویم
سر تجمع دیروز پارک دانشجو، مثل هر تجمع این چنینی یکی رد شده بود و پرسیده بود چه خبر است؟ مامور باتوم به دستی جواب داده بود که:”اینها یک عده ج… هستند که میخواهند همین دو تکه لباس را هم نپوشند.” این را خواهرم به من گفت و من به یاد آوردم که جواب آشناست. این را روز ۲۲ خرداد هم با همین گوشها شنیدم. معلوم است که یک تئوری پرداز مریض شبیه این جملهها را توی گوش انصاری و کمیته چی و مامور و …میخواند. طرف هم غیرتی میشود و چشم ها را میبندد و دهان را به فحش باز میکند و باتوم دور سر میچرخاند.
میدانی ؟ ما مردم عادت به فکر کردن، مطالعه و تامل کردن، حتی به حافظه رجوع کردن، نداریم. همه این کارها سخت است.همان چشم بستن و دهان باز کردن از همه آسانتر است.
اصلا چرا راه دور بروم؟ چرا از خودمان حرف نزنم؟ از ما وبلاگ نویسها؟ همین که وبلاگ زدیم، شدیم مرکز و جهان و شروع کردیم به نظریه صادر کردن. همین که مناسبتی میرسد یا اتفاقی میافتد لازم است حتما نظریه ما مطرح شود: ” “آنهایی که از تبعیض زن و مرد ناراحتند حتما در بچهگی مادرشان بین آنها و برادرشان تبعیض قائل میشده. ” ” اینهایی که میروند تجمع بیشتر دنبال شوهر پیدا کردن هستند.” تیتر میزنیم ” روز زن یا مردستیزی؟” افاضات می کنیم:” طبق مطالعاتی که من در فمینیسم داشتهام و با تاییدات شوهر گوگولیام، فمینیسم چیز بد و اخی است. پس روز زن را به شوهرم تبریک میگویم که به زنانه مردانه معتقد نیست!!!!”
حاضرم سر همه مقدساتم شرط ببندم که روی همه این نظریات و افاضات یک دقیقه هم فکر نشده، مطالعه که جای خود دارد.
میدانی؟ باید یادم باشد حتما از بچهها بپرسم سیمین بهبهانی شوهر پیدا کرد یا نه؟ مریضی مرد ستیزی فرناز و پرستو و گلناز و…بهتر شد یا نه؟ دق دلی برادرهایشان را خالی کردند یا نه؟ باید بپرسم آنهایی که برادر ندارند چرا رفتهاند تجمع؟ لابد از پسر همسایه دقدلی دارند و یا همسر نانازی ندارند که به جایشان فکر کند، این است که سرگردان خیابانها شدهاند و باتوم میخورند و کبود میشوند. من خوشبختانه جایم خوب است و از همین جا وبلاگ مینویسم و نظریه صادر میکنم و در ضمن مدام یادآوری می کنم که من و بابام و داداشم و عموم همیشه در خوشبختی غرق بودیم و هستیم. فقط معلوم نیست که چرا مهاجرت کردیم!!! همین مزخرفات را هم توی مغر بچههایم فرو میکنم تا آنها هم بشوند نسل دوم مهاجرین خوشبخت که البته هر چه زور میزنند، مثل خارجیها کوووول نمیشوند و پسرهایشان مثل پدرها خوش غیرتند و دخترها مثل مادرها از هیجده سالگی دنبال پسند شدن!!!!
شما را سر جدتان نگویید که هر کس حق دارد عقیده اش را بنویسد و تو میتوانی نخوانی! من از حرف زدن بدون فکر، از تبلیغ حماقت، از با افتخار غرق شدن توی کثافت حالم به هم میخورد، چون درست به همین شکل و با همین طرز فکر است که مملکتم دارد می رود روی هوا.
مگر غیر از این است که رییس جمهور مهرورز چند تا شعار از روی دیوار خوانده و بعد هر جا رسیده، دهان باز کرده و این نتیجه هستهای را به بار آورده؟ مگر غیر از این است که یک عده هم گوسفندوار دنبال حرفش را گرفتهاند؟ مگر غیر از این است که که ملت توی راهپیمایی ها هوار می زنند که انرژی هستهای حق مثلث! ماست؟ مثلث و مسلم چه فرقی برایشان دارد وقتی که نیاز نیست مغزشان را به کار بیندازند؟
پی نوشت: هر کسی این نوشته را به خودش بگیرد، درست گرفته است.
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۵۰ ب.ظ
پر بی راه نمی گی سایه جان. درد ما از ندانستن و نفهمیدن و نیاندیشیدن و این چیز هاست. آخه مگه نمی دونی ما فرزندان کوروش کبیریم؟ مگه نمی دونی از ما بهتر تو هیج جا پیدا نمی شه؟ مگه نمی دونی ما عادتمونه که همیشه نظرات دولا پهنا بدیم؟ درد فقط سه حرفه ولی آدم رو بیچاره می کنه، بیچاره!
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۵۷ ب.ظ
موافقم . تئوریسین های خوبی هستیم پر از ادعا . موافقم .
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۱:۵۶ ب.ظ
سایه جان این پی نوشتت دار دوست ندارم. بذار همه به خودشون بگیرن. گفتن نداره.
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۲:۵۰ ب.ظ
مهاجر موفق…جالب بود و جسورانه
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۳:۳۷ ب.ظ
saye jan! damet garm.
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۴:۴۷ ب.ظ
حاضرم تمام زندگی ام را بدهم ولی از این مرتیکه بپرسم هولوکاست را از کجایش در آورد و چماق کرد روی سر ما ؟ خدایی پایه ام بپرسم چون به عقل ناقص این آدم نمی رسد این چیزها ! بعد می شود رفت سراغ آن هایی که دنبال حرفش را گرفتند .
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۴ at ۷:۱۳ ب.ظ
“حاضرم سر همه مقدساتم شرط ببندم که روی همه این نظریات و افاضات یک دقیقه هم فکر نشده، مطالعه که جای خود دارد”
فکر نمی کنی این هم یکی از آن تیترهاست سایه جان؟ جمله ات برایم آشناست. هر کس مثل من فکر نمی کند … است!
می بینی روش اثبات کردن ما اینه. روش مبارزه ما اینه. از روشنفکر و آخوند و فمینیست و حزب الهی مون می خواد با این حرف دنیا رو تغییر بده. شاید این روش خوبی نیست نه؟ من نمی گم “می توانی نخوانی” می گم اگه فکر می کنیم اشتباهه و می خواهیم تغییر بدیم راهش این نیست.
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۳۷ ق.ظ
parastoo ro ghAtiye farnAzo golnAz nakon.parastoo masume ebtekAre dovome hezbole ke ghAtiye zanA shode yAdet nare
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۰۷ ب.ظ
آیدا :
نوشته را درست نخواندی رفیق. مشکل من آدمهایی هستند که به نادانی افتخار می کنند. نه آنهایی که مثل من فکر نمی کنند.
مهناز:
من دقیقا منظورم همین بود که اگر شباهتی احساس کردند حتما به خودشان بگیرند.
جناب ناشناس:
لطفا هر گونه حدس و گمان و سوظن و…که به هر کسی دارید را با خودش مطرح کنید یا در وبلاگتان بنویسید.
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۴ at ۷:۰۸ ب.ظ
salam sayeh matnet mesle hamishe ziba bood albate yekam lahnet avaz shode mano yade filmaye kimiyaie andakht! begzarim man hamishe webloget miomadam az oon zaman ke teh bedoo ta alan ke canadaie azat dar morede mohajerat soal dashtam agar lotf koni va tooye matlabe badit addrese emaileto bezari mamnoon misham agar ham ghabel dooonesti khoshal misham behem email bezani chon addrese emaileto too webloget peyda nakardam bazam mamnoon sayeh jan. be oomide azadi
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۴ at ۹:۴۰ ق.ظ
کلاهک هستهای حق مسلم ماست!
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۴ at ۹:۵۹ ب.ظ
از دل من حرف زدی دختر …دمت گرم . اپیدمی کووول شدن به همه جا رسوخ کرده ، به مغزهای مهاجر ما هم . ما کوووولیم ، ما از تجمع دیگران حتی بلدیم نتیجه های فلسفی بگیریم . ما روز ولنتاین را از فرنگی ها باشکوه تر برگزار می کنیم بی که بدانیم سن ولنتاین مادرمرده کی بود . ما همه فمینیستیم و فکر می کنیم فمینیسم یعنی مردستیزی . سایه ! توی فیام دیوانه از قفس پرید ، پرویز پرستویی یکجایی از ته دل من می گوید : ما هیچ چی نمیشیم ، چون هیچی نیستیم … یادت هست ؟ ما بدون برچسب ها و خط کشی ها هییچی نیستیم . ما یک مشت برچسب متحرکیم … امروز من فیلم کافه ترانزیت را دیدم ، و دلم به درد آمد . همه اش راست بود ، از مردانگی مردها که در خرغیرتی و حسادت خلاصه شود تا زنانگی زنها که در بی عرضگی زلیخا .ما باید «ریحان» ها را بزاییم ، و پسرانی را که انسان باشند ، و من ترجیح می دهم روزی پسری داشته باشم که گی باشد اما شعور داشته باشد …
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۴ at ۱:۴۰ ق.ظ
چون نمی فهمند و درکی ندارند باید یکسری لاطائلات را به خورد مردم بدهند
اسفند ۲۵م, ۱۳۸۴ at ۲:۲۵ ب.ظ
man ke aslan be khodam nagreftam,shooma asabani hasti khodesho be man chi kar dari?take it easy!
اسفند ۲۶م, ۱۳۸۴ at ۷:۲۰ ق.ظ
خیلی خیلی خوب بود سایه. مثل همیشه