ما نمیخواهیم در آفساید باشیم.
خبرها از استادیوم به نقل از آبجی کوچیکه که همین الان از آنجا برگشته:
دخترها با پلاکارد جمع شده بودند جلوی در غربی ورزشگاه. مامورین گارد ویژه به حالت آماده باش آنجا بوده اند و شروع کردهاند به عقب راندن دخترها. یکی دونفر را کتک زدهاند. بعد سعی کردهاند از در گفتگو وارد شوند که یک نفر آمده و خودش را نماینده دادستان معرفی کرده و قسم خورده که دخترها را با اتوبوس از در شرقی میبرد داخل ورزشگاه. دخترها با ناباوری و تردید سوار میشوند. سوال میکنند که مگر تا در شرقی چهقدر راه است؟ طرف باز قسم میخورد. اتوبوس که راه میافتد، تردیدها کامل میشود. راننده بیسیم داشته و مامورها هم پریده بودند توی اتوبوس و به دخترها گفته بودند که هر جا دلمان بخواهد شما را میبریم. دخترها به این گمان میافتند که در راه بازداشتگاه هستند. آنقدر اعتراض میکنند که میدان آزادی پیادهشان میکنند. مینیبوس میگیرند و برمیگردند جلوی ورزشگاه. این بار تعداد سربازها بیشتر شده بوده. دخترها مینشینند جلوی روی سربازهایی که مدام تهدیدشان میکردند. آن قدر مینشینند تا آقای ریشویی میآید و می گوید اگر بمانید برایتان خیلی بد میشود، بازداشت میشوید و کتک میخورید و…..تمنا میکنیم که بروید. دیگر آخرهای بازی بوده. دخترها بلند میشوند. با پرچمهایشان و پلاکاردهایشان و صدای فریادهایی که در گوششان بوده، غریو تشویق صدهزار مرد از داخل استادیوم.
حاشیه:
_ چند تا از دخترها که موهایشان را تراشیده بودند، همان اول وارد استادیوم شدند.
_ توسط یک فیلمبردار خودی از تک تک چهرهها فیلمبرداری میشده، دخترها هم نامردی نکردهاند و تا دوربین را میدیدند علامت پیروزی نشان میدادهاند.
_ ماموران دخترها را به عنوان بیتربیتهایی که روی زمین نشستهاند، خطاب میکردند و میگفتند اگر دخترهای ما مثل شما بودند، پوست از سرشان میکندیم.
_ در جواب سوال بچهها که چرا به آنها در مورد اتوبوس دروغ گفته شد، ماموران جواب دادند که ما پلیس هستیم و کارمان دروغ گفتن است.
_ بعضی از ماموران ابراز تاسف میکردند که چرا حکم ندارند تا همه را راحت کتک بزنند.
_ به دخترها گفته شده که باید متشکر هم باشند که ماموران آنها را از آزار تماشاچیان مرد حفظ میکنند.
_ دخترها پلاکاردهایی را حمل می کردند با این عناوین: ما نمی خواهیم در آفساید باشیم؛ استادیوم صدهزار پسری؛ سلام آزادی؛ ما کجا فریاد بزنیم؟
در همین رابطه :
_ برش هایی از یک استادیوم صد هزار پسری - فرناز سیفی
_ گزارش لحظه به لحظه حضور زنان در استادیوم - فهیمه خضر حیدری
_ عکس یکی از ماموران متعهد جلوی ورزشگاه در حال جفتک انداختن به سمت یکی از دخترها - یلدا معیری
_ آهنگ تقدیمی سیما به دخترها را هم بشنوید. من همین جا از فرصت استفاده می کنم و تقدیمش می کنم به خواهر کوچیکه گلم.
_ گزارشی از یک حضور شکست خورده گیسو فغفوری
_ استادیوم بی آزادی حمیدرضا علاقهبند
_ حق من، سهم زن؟ مریم مهتدی
_ …امروز هم نیز بگذرد - صبا شادور
_ حس مرموز استادیومی! تقدیم به جناب سرهنگی که کارش دروغ گفتن است. - پرستو دوکوهکی
_ عکس مربوط به این تجمع، آسوشیتدپرس - حسن سربخشیان + یک عکس دیگر
_ تلاش دختران جوان برای ورود به ورزشگاه آزادی و تماشای بازی ایران-کاستاریکا - عکس ها از منصور نصیری
_ افسوس… - الپر
_ ما استادیوم می خواهیم - ژرف
_ پرچمی که تو بر دوش می کشی. - آرش
_ چه کسانی و چرا نمی خواهند زنان به یک حق ساده و بسیار کوچک دست یابند؟ آسیه امینی- سایت زنان ایران
_ عکس های نوشین نجفی
_ بلیط های زردی که سبز خواهند شد. - سیما شاخساری
_ ما برمی گردیم. - بانوی اردیبهشت
_ فریاد دختران ایرانی - اوهام روزانه
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۴ at ۲:۱۰ ب.ظ
من که بودم از ترس این قرشمالا نمی رفتم استادیوم. اگه ببرنمون جایی که عرب نی انداخت چی؟ بچه هام بی مادر بشن که چی؟ اینا که رحم ندارن. استاندارد ندارن. به چیزی هم معتقد نیستن. هستن؟ مگه می شه با اینا طرف شد؟
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۴ at ۲:۴۲ ب.ظ
منو شرمنده می کنی. شماها بعضیاتون اونقدر خوبین که آدم لوس و بد عادت می شه. معلومه که می خونم. با سر هم می خونم. گفتم که آدم نجوشی هستم. سر و صدام در نمی یاد. وگرنه مدام این دور و ورام. آهان! خجالتی هم هستم.
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۴ at ۴:۱۷ ق.ظ
سلام
دوست گرامی من از همان ۱۰۰۰۰۰ پسری هستم که ورزشگاه و باشگاه و خیابون و سینما و … مال ماست.ولی تو رو خدا برای احقاق حقوقمون تخم نفرت نکاریم.تواین جامعه هزاران سال مرد سالاری بوده اما الان دیگه شرایط عوض شده.خواهش میکنم به مردها و پسرا به چشم دشمن نیگا نکنید.این نمونه ای که پیش اومده مثل صد ها موردیه که این ملت باید با چنگ و دندون به دست بیاره.من از اونائیم که به هیچ کس شعار مرگ نمیدم (سیاسی حرف نمی زنم و اصلا مسئله اصلی ایران رو سیاسی نمیدونم)ما مشکلاتمون از جاهای عمیق تریه که باید با صبر و متانت و شعور و پشتکار ،اونا رو حل کنیم.به خدا مردا هم تو این جامعه اسیر یه سری پایان ناپذیر مشکلاتی هستن که تو جوامع دیگه از حقوق اولیه هست.اما چیزی که منو امید وار میکنه اینه که اونا هم قبلا وضعشون اینجور نبوده و کم و بیش مسائل ما رو داشتن. به هر حال دوست عزیز و همه دخترا و زنای ایران بدونید ما هم در کنار شما هستیم (و بهتره بگم ما همه ملت ایران در کنار هم هستیم) به امید بهروزی ایران و ایرانی
(برام میل بزنین لطفا)
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۴ at ۷:۵۹ ق.ظ
fagt ek chzi
barnde bazy zanan irany boden
zenbad
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۴ at ۱۲:۲۴ ب.ظ
پرچمی که تو بر دوش می کشی!
باد حیران است
وقتی که می وزد بر پرچمی که تو بردوش می کشی،
وانگاه که می نوازد بر گونه های تو -
که بر آن مهر وطن نقش شده با پرچم سه رنگ!
نغمه های قلب شما در باد فشرده خواهد شد
و دیوارهای «جدایی» را فروخواهد ریخت!
آن روز دور نیست:
کهکشان راه شیری خواهد لرزید،
وقتی که در استادیوم هفتاد میلیونی
«آزادی» را به شادی نشسته اید!
نگاه کن
یک دوجین تابوت
برمی گردانند به حجره های ظلمت و متروک
جنازه های کفن شده
در جهالت هزار ساله را…
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۴ at ۴:۳۷ ب.ظ
به شما افتخار میکنیم
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۴ at ۱۱:۳۹ ق.ظ
راستش از نوشتنت خوشم اومد. از حاشیه ای که نوشتی و از رقصین دوران بچگی ات و از تجارت زعفران… به هر حال خوشحالم که کسی رو کتک نزدن و یا دستگیر نکردن.